* سیاوش قمیشی Siavash Ghomayshi *

به روز رسانی وبلاگ

با سلام خدمت تمامی دوستن و علاقه مندان به آثار سیاوش قمیشی

حدود یک ماه پیش پرشین بلاگ در خبری که متاسفانه در حد گسترده ای نیز اطلاع رسانی نشد، اعلام کرد که قصد دارد در پایان ماه رمضان وبلاگهایی که چند صباحی است به روز نشده اند را از سایت خود حذف نماید! هرچند در انتقاد و نکوهش این تصمیم سخن بسیار است، اما به هر حال از قدیم گفته اند علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد؛ از این رو این پست برای گرفتن بهانه از دست پرشین بلاگ منتشر شده و امیدواریم روزگار این فرصت و همت را به ما بدهد که بتوانیم هر از چندگاهی با دلنوشته ای چراغ این وبلاگ قدیمی را روشن نگاه داریم.

شاد، سرفراز و برقرار باشید، امید و وحید.

+ اميد و وحيد ; ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۸
comment نظرات ()

يک مصاحبه نه چندان قديمی

با سلام خدمت تمامی شما عزیزان

در خردادماه دو سال گذشته (1384) تلویزیون تپش در برنامه‌ی Un-Cut (مجموعه گفتگوهای بدون تعارف و جالب خود با هنرمندان مقیم خارج از کشور) مصاحبه‌ای با مسعود فردمنش ترانه‌سرا و خواننده‌ی نام‌آشنا انجام داد که حاوی نکات جالبی از زندگی هنری و شخصی این هنرمند بود. پرداختن به هنرمندانی که کارهای مشترکی با سیاوش داشته‌اند همیشه از اهداف این وبلاگ بوده است و در این میان فردمنش شخصیتی غیرقابل انکار است.

ارائه‌ی این مطلب از مدتها پیش مدنظر ما بوده است که اکنون خدمت شما تقدیم می‌شود.، هرچند شاید وبلاگهایی بوده باشند که در طی این مدت به این مصاحبه پرداخته باشند... در این مطلب و مطالب بعدی به‌ترتیب به این مصاحبه و برخی ناگفته‌ها و ناشنیده‌ها در این مورد خواهیم پرداخت.

 

قسمت اول مصاحبه علیرضا امیر قاسمی با مسعود فردمنش

اول مثل هر مصاحبه‌ای مطمئناً تماشاچی‌ها دوست دارن بدونن که مسعود فردمنش بچه‌ی چه محله‌ای از ایران هستش؛ در کجا به‌دنیا اومده؛ کجا بزرگ شده؛ چند سالگی وارد کار هنر شده؛ چرا وارد کار هنر شده و... بعد بریم سراغ سؤال‌های بعد...

چشم {با لبخند}، شروع می‌کنیم... من اسمم مسعود فردمنش، فرزند غلامرضا، متولد جنوب شهر تهران هستم؛ طرفای چهارراه عباسی و دخانیات و اون طرفا {در محله نازی‌آباد}... خیابون استخر دخانیات... و در اصل اونجا بزرگ شدم تا آخرای دوران دبیرستان و بعد کوچ کردیم به بقول معروف شمال‌ شهر یه مقدار... دوران دبستان رو در همون محل، در دبستان امید درس خوندم، تموم شش سال رو اونجا بودم و دوران دبیرستان رو در خیابانی بالاتر از امیریه به‌نام چهارراه البرز، دبیرستان ابومسلم، ابومسلم خراسانی، اونجا درس خوندم و تمام دوران دبیرستان رو هم در فقط همون مدرسه بودم و... متولد تهرانم؛ پدر و مادرم هم متولد تهرانن ولی از جد پدری روح و روان سرزمین‌ها و دشت‌های تفرش در خون من هست و از جد مادری هم دشتستان‌های پرگل کاشان...{به به} حالا شما بگین ما کجایی هستیم...

خب؛ ایرانی...

بریم سراغ اینکه چطور شد شما خواننده شدین یا بهتره قبل از خوانندگی بریم سراغ اینکه چطور شد مسعود فردمنش ترانه‌سرا یا شاعر شد... و دنیای هنر!؟ به چه صورتی شد که وارد دنیای هنر شدین؛ در چند سالگی متوجه شدین که این هنر وجود داره که می‌تونی شعر بنویسی... ؟

والله من در دوران دبیرستان، کلاس چهارم دبیرستان که بودم... یک‌روز در زنگ انشاء یکی از همشاگردی‌ها برخلاف رسم متداولی که بود از معلم انشاء سؤال کرد و اجازه گرفت که بجای خوندن انشاء یک شعری رو بیاد بخونه که از کتابی جایی برداشته بود... و  معلم هم اونروز انگار بی‌حوصله بود و برخلاف معمول موافقت کرد با این‌کار... و این شاگرد که از دوستان نزدیک من بود و اتفاقاً اسمش هم مسعود بود، این شعر رو خوند و من... ناخودآگاه در عمق این شعر فرو رفتم وقتی این داشت این رو می‌خوند... یادت هست شعرش چی بود؟ یه پشیمانم پشیمانم چون یادم که... به‌روی دفترم با خاطرات دلبرم امشب... که بقیش یادم نیس بعد همش لابلای کار می‌گفت پشیمانم پشیمانم... و زنگ تفریح شعر رو من ازاین گرفتم و نوشتم در دفترم و از همون لحظه احساس کردم یه رابطه‌ی عمیقی با شعر دارم پیدا می‌کنم و زمان کوتاهی نگذشت که شروع کردم خودم به نوشتن...و نمی‌تونم بگم از اون موقع شروع کردم، ولی از همون موقع یه خط یه خط شروع کردم کارهایی رو نوشتن... که فکر می‌کنم شاید به فاصله یکسال نگذشته بود که اولین شعری که حس کردم خودم خیلی راضی بودم نوشتم که... پنجم دبیرستان یا چهارم دبیرستان ؟... آخرای کلاس چهارم بودم...

دل تو قصر بلوره                            دل من خاموشه، کوره...

دل تو قصر یه شاهه                      با بزرگون به‌راهه...

دل من گدا و مسکین                    تا ابد چشم به‌راهه...

یه همچین چیزی رو به‌صورت کامل‌تر از این که الان خاطرم نیست نوشتم و دیگه تمام جزوه‌های من مملو شده بود، لابلای جزوه‌های شیمی و فیزیک و ریاضیات از شعر... روی دفترهام و... دیگه رابطه‌مو با شعر آغاز کردم... دیپلم ریاضی گرفتم؛ برخلاف رشته‌ای که انتخاب کردم و دور حرفه‌ای که رفتم؛ ولی به ادبیات علاقه‌ی خاصی پیدا کردم و احساس کردم و یادمه رفتم کتابفروشی‌های جلوی دانشگاه تهران... با یه کتابفروشی صحبت کردم،گفتم که آقا هرچی جزوه راجع به ادبیات فارسی در دانشگاه تدریس میشه که مربوط به ادبیاته، نه جانبی، اصلش در رشته ادبیات و دستور زبان و عروض و قافیه و اینها هست... اینا رو به من بده من می‌خوام بخرم... و یادمه که چند تایی کتاب خریدم و بردم خونه و شروع کردم در دورانی که مشغول به‌کار شده بودم، شروع کردم به مطالعه کردن و جزوه در آوردن... و این جزوه ها رو امروز دارم هنوز... جداً ؟  گهگاهی میرم سر می‌زنم و تمام اون چیزای رو که می‌خوندم رو خودم شدم استاد خودم و این شد که دیگه حس کردم که... همون‌طور که می‌دونید هنر ریشه‌ی دانش نداره، ریشه‌ی تفکر و  احساس داره و متأثر میشه از دور و بر خودش؛ از فقر؛ از محبت؛ از سیاست؛ از ظلم؛ از همه چی... ولی همیشه احساسم این بود که اگر یه کاری رو می‌خوام انجام بدم  بهتره سوادش رو هم داشته باشم... این بود که دوست داشتم مطالعه کنم و مطالعه زیاد کردم تا به امروز...

اولین پولی که از شعر و شاعری در آوردین رو هیچ یادتون هست ؟

اولین پولی که از شعر درآوردم از سازمان رادیو و تلویزیون ایران بود ؛ فکر کنم حدود حداقل 30 سال پیش؛ اون موقع 22-23 ساله بودم که اولین کارم تصویب شد و فکر می‌کنم دستمزدی که اون‌روز گرفتم 350 تومن یا 400 تومن... یه همچین رقمی بود... که خیلی خوشحال بودم که تونستم برسونم به این مرحله که به‌صورت حرفه‌ای داره به من نگاه میشه.

به کسِ به‌خصوص دادید شعر رو؛ ترانه رو ؟

اولین کاری که در رادیو اجرا شد و پخش شد از رادیو... آقای ایرج عزیز بودند، خواننده بسیار معروف و محبوب اون‌روزها مخصوصاً و... آهنگ اون‌کار رو آقای حسین صمدی ساختند و دوست دارم که امروز یادی کنم از کسیکه به گردن من بسیار حق داره و همیسه سپاسگزارش هستم. من دخترعمویی داشتم که شوهر این دخترعموی من آقای اصغر حقیقی... ایشون در آرشیو رادیو کار می‌کردند و انسان بسیار شریف و خوبی بود و علاقه‌ی من رو که به شعر دید من ازش خواستم گفتم من چه‌جوری  می‌تونم خودمو برسونم به شورای شعر و چه‌جوری می‌تونم وارد این مرحله بشم و ایشون... خیلی اون‌روزها مشکل بود، به‌قول معروف ملوک‌الطوایفی بود، نمی‌ذاشتند دست‌ها به اون اتاق نزدیک بشه... ایشون موردی شدند که برای من مجوزی گرفتند که من بتونم در دفتر شورای شعر رفت و آمد داشته باشم و شعرهام رو بتونم برم ارائه بدم...

و مسلماً اوایل که تمامش رو رد می‌کردند و اینقدر اوایل اینا رد می‌شد و این توضیح رو بدم که اول شورا نبود به‌صورت تک‌نفره آقای کرمانشاهی {معینی کرمانشاهی} رئیس اون دفتر بودند و ایشون تصمیم می‌گرفتند امضاء می‌کردند که یه شعری پخش بشه یا نشه و اینقدر اوایل هفت هشت تا کاری که من دادم... فقط می‌نوشتند قابل پخش نیست و من برام سؤال بوجود اومد یه‌روز رفتم از دفتر ایشون وقت گرفتم و گفتم می‌خوام آقای کرمانشاهی رو ببینم . رفتم دفترشون خیلی دست به‌سینه وایسادم با پوشه‌ای که در دست داشتم از شعرها... گفتم جناب کرمانشاهی من فردمنش هستم گفت بله دیدم توی این کارهایی که میاد اسمتون برام آشناست. گفتم که می‌تونید به‌من راهنمایی کنید که  اشکال کار من در چیه من این کار رو بسیار دوست دارم وحس می‌کنم خیلی بیشتر از اونیکه که در این سن لازم دارم  مطالعه هم کردم ولی اشکال من در این کار چیه ؟ منو راهنمایی کنید من برم اشکالات خودمو برطرف کنم... و متأسفم از یاد آوری اون روز .. ولی ایشون با حالتی نه مهربانانه از من پرسید که شما چه‌کاره هستید؟ من گفتم که من در نیروی هوایی مشغول به فعالیت هستم و ایشون گفتن که هنوز یادم نمی‌ره، گفت شما برو پروازتو بکن، بذار ما هم شعرمونُ بگیم!  یعنی جواب اینکه من اشکالم چی هست این بود و... منم اون سن و سالی که داشتم، غرور جوانی و یه مقدار شاید پرخاشگری در وجودم بود که این روزها در طول زمان خیلی سعی کردم این حالت رو بپوشونم و آروم کنم، برگشتم گفتم که شما اینقدر... متأسفم اینو می‌گم که شما جایی نشستید ما جوون‌ها چشم‌مون به شماست ولی متأسفانه شما اینقدر Knowledge نداری، دانش نداری که فکر می‌کنی هر کس در تیروی هوایی هست پرواز می‌کنه... من در کادر فنی و مهندسی نیروی هوایی کار می‌کنم، کارم پرواز نیست این «یک»؛ «دوم» من هم پروازم را خواهم کرد و هم شعرم رو خواهم نوشت. شما منو از در بیرون کنید از پنجره میام از پنجره بیرون کنید از دیوار میام و شروع کردم داد و بیداد کردن که ایشون زنگ مخصوصی که زیر میزشون بود زد و دیدم دو سه تا نگهبان وارد شدند و منو به‌زور از دفتر ایشون بردن بیرون و از رادیو بیرون کردن و کارت تردد منو هم از من گرفتند و پاره کردند!  من حدود شاید یکسال حق برگشت به رادیو و ارائه‌ی شعر رو نداشتم. بعد از این داستان... نمی‌دونم این باعثش شد اون‌روز یا چیز دیگری بود، تبدیل شد دفتر شعر به شورای شعر و ترانه... و دیگه آقای مشیری، خانم بهبهانی، آقای عماد خراسانی و ابراهیم صهبا و... اینا شدند اعضای... البته اسم همه رو به خاطر نمی‌یارم... شدند اعضای گروه که بعد شعرها رو همه امضاء می‌کردند و از اونجا یک مقدار دست ما بازتر شد که اولین شعر من تصویب شد که آقا ایرج خوند.

یادتون هست شعرِ چی بود؟

شعر به‌نام عاشق کور که: «اسم من عاشق کوره... قلبم از سیاهی دوره... چشمونم تاریکه اما... تو وجودم پر نوره...». این شعر رو خوندم یاد یه خاطره‌ای افتادم که سه چهار ماه بعد از این شعر که اجرا بشه توسط آقای ایرج و پخشش از رادیو که مورد توجه مردم هم قرار گرفته بود و تلویزیون هم یادمه که مرتب پخش می‌شد،... آقای ایرج رو در حیاط رادیو سه چهار ماه بعدش دیدمش و ایشون به من گفتن که این شعر تو باعث دردسر ما شده! گفتم چطور؟ گفت: از انجمن‌های روشندلان و نابینایان زنگ زدند که چطور شما کلمه‌ی «کور» رو به این صراحت استفاده کردین... و از اونجا احساس کردم که اگر می‌خوای برای مردم حرف بزنی، اگر می‌خوای با مردم در ارتباط باشی باید حواست خیلی جمع باشه، باید فقط این نباشی که یه شعری رو بنویسی و از روش رد شی و بدی اجرا بشه، باید حواست جمع همه چی باشه و مبادا توهینی به کسی بکنی، بی‌احترامی به کسی بکنی و این هشداری بود که از روز اول من گرفتم.

 

خُب، بریم سراغ زندگی... مسعود فردمنش؛ خواهر؟ برادر؟

من دو خواهر دارم از خودم کوچک‌تر که هردو ازدواج کردند و خانواده تشکیل دادند و بچه‌های بزرگ دارند و یک برادر دارم؛ که از من بزرگتر هست و علاقه‌ی خیلی شدیدی به برادرم دارم همیشه پشت و پناه من بوده، همیشه در مسائل و گرفتاری‌های زندگی خیلی به‌دادم رسیده که اتفاقاٌ یه شعری دارم که راجع به زندگی هست یک قسمتش نوشتم که: « یک برادر دارم که دیوارش از همه کوتاه‌تر است  توی روزای گرفتاری و تنگدستی من... زندگی انتظاری‌ست که آدم زِ برادر دارد »

نزدیک هستید؟

بله، بسیار نزدیکیم. برادرم هم اینجا هستش در لس‌آنجلس زندگی می‌کنه.

با خواهرها؟

خواهرم، یک خواهرم در ایران هستش و یک خواهرم در اینجا...

چند ساله به آمریکا اومدین شما ؟

من حدوداٌ... نه دقیقاٌ 20 ساله...

بیست ساله آمریکا هستین... پس دوران انقلاب ایران بودین؟

من دوران انقلاب ایران بودم، من سال 85 اومدم.

پس 85 اومدین اینجا...حالا برمی‌گردیم به ایران، اولین آهنگی که به‌صورت پاپ خونده شد و ترانه‌ش از شما بود چه بودش که سرو صدا کرد که مردم بتونن باهاش شاید بیشتر رابطه برقرار کنن تا آهنگ‌هایی که تو رادیو پخش می‌شد؟

والله اولین کاری‌که خیلی سر و صدا کرد  و در همون دوران بود، شاید در همون یک‌سال اولی که من شروع کردم به کار کردن، آهنگی بود به‌نام «عروس»... عروس نازت می‌شمِ خانم نسرین که خیلی گرفت، خیلی گل کرد. با آقای سلیمان اکبری این‌کار رو ارائه دادیم، البته این شعر «عروس نازم میشی» بود و قرار بود آقای عارف اجرا کنند ؛ ولی به‌دلایلی که من نمی‌دونم اون‌روز با آقای سلیمان اکبری اون‌روزا در رفت و آمد بودند این‌کار اجرا نشد و این‌کار رو دادن به یه خانمی به‌نام نسرین اجرا کرد که مجبور شدیم شعر رو برعکس کردیم که «عروس نازت می شم... » و این‌کار خیلی گرفت اون‌روزا و یادمه که خانم نسرین رو هم دیدم خیلی خوشحال بود از این‌ کاری که بهشون داده بودیم و مرد توجه مردم قرار گرفته بود...

این ترانه‌سرا، یه شاعر یه آهنگی رو می‌گه بعدش یا یه شعری رو می‌گه بهتر بگم یا ترنه‌ای رو می‌سرایه و بعدش مبلغی بابتش دریافت می‌کنه و اون خواننده برمی‌داره و می‌ره و دیگه مبلغ دیگه‌ای اضافه دریافت نمی‌کنه... این کار ترانه‌سرایی یا این کار شاعری باید فقط از روی عشق و علاقه باشه یا درآمدش هم خوبه و ما خبر نداریم؟

والله در آمد اکر بخواهیم مبلغی که ما دریافت می‌کنیم ببینیم به‌عنوان درآمد، شاید مبلغ کمی نباشه ولی مشکلی که هست این‌جا،... من مثلاٌ به‌عنوان یه ترانه‌سرا، به‌عنوان یه شاعر... کامپیوتر که نیستم که مثلاٌ ماهی چهار تا پنج تا ترانه‌ای بنویسم... ممکنه من در ماه مثلاٌ 10 تا شعر بنویسم ولی شعری که ترانه باشه و بشه اجراش کرد و قابل قبول بازار روز باشه که... بازار هرچیزی رو که نمی‌تونه بپذیره، خیلی شعرها سنگینن و اصلاٌ مورد توجه بازار نیست... اینِ که اون نوع شعری که میشه فروخت و ازش منبع درآمد درآورد، چون کامپیوتر نیستیم که بتونیم ماهی چهار تا پنج تا این‌کار رو انجام بدیم در نتیجه این‌کار در مجموع سال خلاصه می‌شه به 10، 12 تا کار که بتونی ارائه بدی و انتظاری که اون خواننده از مسعود فردمنش داره...

من برای خودم بزرگترین بلا و Competition شدم چون کسانیکه میان از من کار می‌خوان می‌گن از اون شعرهای فردمنشی بده‌ها و از اون زیرخاکی‌ها...! و این زیرخاکی‌ها باعث شده پس شعری که از من میان بخرن، شعر معمولی نمی‌خوان .. شعری می‌خوان که زیرخاکی باشه به‌قول خودشون یا...

نمی‌گن از اونایی که خودت می‌خونی ؟

نه، این‌ُ نمی‌گن چون دیدن که من خیلی کارها رو از حتی از موقعی که شروع کردم به خوندن، خیلی کارها رو دادم اجرا شده که شاید خودم می‌خوندم خیلی برام کار می‌کرد، نمونه‌اش مثلاٌ دوست عزیزم ستار... می‌گم که کاشکی شاه بودم... مثلاٌ یکی از کارهایی بود که شاید برای من هم خیلی کار می‌کرد ولی دوست داشتم که ایشون اجرا کنن و چقدر هم خوب اجرا شد...

نه اون حساسیت رو ندیدم ولی حساسیت سر اینکه فردمنشی باشه شعر این خودش براشون شده یه اصطلاح و دقیقاٌ هم همه همین رو می‌گن و دقیقاٌ همین کلمه که از اون زیرخاکی‌ها بده... و اینِ که من هم زیرخاکی که اونا انتظارش رو داشته باشن که بیاد و حتماٌ گل بکنه و صد درصد تاپ بشه... نمی‌تونم هرماه چهار تا اون جوری داشته باشم، در نتیجه به‌عنوان business که شغلی که بتونی ازش روزگار رو بگذرونی، امرار معاش کنی نمیشه روش حساب کرد...

هرکدوم از ترانه‌سراها یه سبک خاصی دارن که متفاوت می‌شون می‌کنه با دیگری، فردمنش هم مطمئناٌ همین حالت رو داره که دوستان و بجه‌ها همیشه می‌گن فردمنشی باشه کار... این سبک چی هستش؟ راحت بودن شعر در کلام؟ چه چیزی؟

والله من اونی که از مردم می‌شنوم ،که خود مردم یه دانشگاه‌ن، می‌تونی ازشون هر روز چیز یاد بگیری، چیزی که می‌شنوم اینه‌که می‌گن که حرف دل خودمونُ شنیدیم، وقتی فلان شعر رو شنیدیم مثلاٌ اگه:

همه رفتن کسی دور و برم نیست               چنین بی‌کس شدن در باورم نیست

اون شنونده و یا اون مردمی که من باهاشون در رابطه هستم یا تماس می‌گیرن می‌گن حرف دل خودمونُ شنیدیم شما تو شعرت زدی. من اون سادگی که مردم حرف می‌زنن باهاش سعی می‌کنم خیلی رعایت کنم در کارم و عامیانه حرف زدن ولی محتوا داشتن و قابل حس و لمس بودن... خیلی می‌شنوم که خیلی از کسانیکه در این حرفه هستن مثلاٌ می‌گن پشت ماشین نشستیم شعر نوشتیم و فلان کردیم... میشه همه‌ی این کارها رو به‌عنوان یه تیکه‌ای یادداشت کرد؛ ولی به عقیده‌ی من یک شاعر وقتی یک شعر خوب می‌خواد بنویسه در اصل عشق‌بازی با کلماته... چیزی که یکی از عشقای زندگیِ منه... من یک شعر رو همین‌جوری تند تند نمی‌خوام از روش بگذرم، ممکنه یک شعری رو ساعت‌ها روش بشینم فکر کنم در تخیل خودم بپرورونم و بزرگش کنم بعد بیارمش رو کاغذ... ولی اینکه بخوام سرسری بهش نگاه کنم اصلاٌ نمی‌بینم. برای همین حس می‌کنم مردم این شیره‌ی اون چیزی رو که من می‌نویسم که ساده‌س ولی احساس می‌بینن توش، به اون علاقه‌مند می‌شن و کارهای حکایت هم خیلی به من در این مورد کمک کرد که ما تونستیم رابطه با مردم برقرار کنیم.

 

بخش اول این مصاحبه را از اینجا بشنوید (با حجم 3 مگابایت)

ادامه دارد...

+ اميد و وحيد ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٩
comment نظرات ()

غريبه

 

مسافر شهر غمی

غریبی! مثل خودمی...

گفتی غریبی بهتره،

واسه همه در به ‌درا،                     این دیگه راه آخره

 

از راه دوری اومدی

از رنگ و رو و حالتت،                     نشون میده نابلدی

تواَم مثِ همه‌ی ماها،

سر دوراهی موندی و                    دل رو به دریاها زدی

تو شک و توی تردید

چشمت کجا رو میدید...

گفتی غریبی بهتره!

واسه همه در به درا                      این دیگه راه آخره...

تو صورتت پر از غمه؛

غصه داری یه عالمه...

دوست داری درددل کنی،              دلت گرفته از همه...

 

غریبه توی غربت                         شادی فقط یه مهمونه؛

تا اونجا که دلت بخواد،                  غصه فقط فراوونه...

غریبه توی غربت                         نپرسی از مروت

بپرسی دارِت میزنند!

تیشه به کارت میزنند...

غریبه توی غربت                         نپرسی چی شد محبت

بگی میگن دیوونه‌اس!

حرفاش چه بچه‌گونه‌اس!

تقصیر آدما نیست

این همه درد! دوا نیست!

آبه و نون و نفس

کجا اومدی!؟ تو قفس!

اونایی که موندن خوشترن،

طفلکی‌ها بی‌خبرن،

حسرت ما رو می‌برن...

غریبه ما رفیقتیم

هرچی که هست باید بگیم

دنیا که سیرِ از ما،

دلِ تو نگیره از ما...

غریبه دیدی اینجا بیشتر حرف غصه!

هرجا بری همینه کار کجا درسته...!؟

دل شکسته داری

پاهای خسته داری

هر دوتا تو یه عالمیم!

اون اشکی که تو چشماته،

اون بغضی که تو حرفاته،

عین منه! مثل همیم!

هر دو تا تو یه عالمیم...

غصه ماتمُ نخور                             اینقده کارش آسونه!

آدمی مثل من و تو                        هیچ کجا در نمی‌مونه!

غریبه توی غربت                           وقت نداری بخندی

وقت نداری که حتی                       دل به کسی ببندی...

عمرت برای کارِه،

کارت، عوض نداره!

هرچی که درمیاری                        یه لحظه بعد نداری

اون آخر زمونی که تو کتابا خوندی،

کِشون کِشون خودت رو به آخراش رسوندی

تو آخر زمونیم،

بهتره هیچی بیشتر،                     یاد نگیریم ندونیم...

بذار تو کار عشق و آدم و آدمیت،

همون جورا بمونیم...

غریبه ما رفیقتیم،

هرچی که هست باید بگیم

دنیا که سیرِ از ما،

دل تو نگیرِه از ما...

غریبه دیدی اینجا بیشتر حرف غصه!

هرجا بری همینه کار کجا درسته...!؟

هر چند تمامی علاقه‌مندان به سیاوش قطعه غریبه را با صدای سیاوش در آلبوم حادثه به خاطر دارند؛ ولی خواندن متن کامل این ترانه و گوش دادن دکلمه آن توسط خود شاعر مسعود فردمنش لطف دیگری دارد... مسعود جان! غربت تنها خارج از مرزهای ایران نیست؛ می‌توان در میان جمع نیز تنها نشست و غریب ماند...! (برای شنیدن دکلمه کلیک نمایید)

+ اميد و وحيد ; ۳:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٩
comment نظرات ()

و باز هم حکایت...

http://siavash-gh-blog.persiangig.com/image/Hekayat-1.jpg

همگی در پی رقاصه‌ی شهر می‌گردند؛

به چه بازار گرانی دارد!

محکش بالاتر،

غزلش گویاتر،

و چه شوق و طربی می‌آرد!

نکته اینجاست که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد...

نکته اینجاست که گویا کمر نازک و نرمی دارد؛

اهل آبادی ماست...

عجبا!
حیرتا!

در سرش ذوق فرنگی دارد!

نکته اینجاست که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد...

ما که در سوگ فلان عشق غزل سر دادیم،

خبرش را توی پس کوچه‌ی شهر،

نیمه‌های دل شب،

از دو تا عابر مست بشنیدیم؛

که زٍ ته‌مانده‌ی تصنیف چنان خوش بودند؛

که نه گویا برگ زردی زٍ درخت افتاده؛

و نه گویا دل ما در غم دوری از خاک وطن عاشقانه غزلی سر داده...

نکته اینجاست که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد...

The image “http://siavash-gh-blog.persiangig.com/image/Hekayat-2.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

و چه این جمله به فكر همگی افتاده:

«بچه‌ها را چه كنیم؟»

بچه‌ها می‌خواهند.

بچه‌ها می‌رقصند.

بچه‌ها می خوانند.

این طریقیست كه در خاطرشان می‌ماند.

ای فلانی دو سه خطی بنویس.

ساده‌تر،

رنگی‌تر.

در پی قافیه و واژه نباش.

سوژه‌ی امروزی.

بگذر از دلسوزی.

لله‌هایی همه دلسوزتر از مادرشان،

بی‌خیال از غم فردایی و از عاقبت و آخرشان.

من هنوز معتقدم.

من هنوز معتقدم،

می‌شود عشق به آنها آموخت.

می‌شود دربه‌درِ واژه‌ي بازار نبود.

می‌توان تقدیم كرد،

و پشیزی به پشیزی نفروخت.

می‌توان عشق به آنها آموخت...

http://siavash-gh-blog.persiangig.com/image/Hekayat-3.jpg

باز هم نوستالژی آلبوم حکایت؛ معجونی از اشعار و دکلمه‌های سحرآمیز مسعود فردمنش و تک‌نوازی دلنشین پیانوی سیاوش قمیشی...

 با گذشت بیش از پانزده سال از انتشار این آلبوم، هر بار که به آن گوش می‌دهیم بیش از پیش با اشعار و آهنگ ها انس می‌گیریم؛ غم زیبایی در وجودمان جوانه می‌زند و قطرات اشک را از چشمانمان جاری می‌سازد... به راستی چرا؟ مگر نه اینکه این جوشش و عصاره‌ای از احساس و هنر سیاوش و مسعود عزیز است و مادامیکه سر سوزن عشق و احساسی در وجودمان باشد، تاریخ مصرفی را نمی‌توان برایش متصور بود...
بخش اول اشعار بالا، قسمتی حذف شده از آلبوم حکایت است که حدود دو سال پیش در برنامه تلویزیونی «مکتب عشق» مسعود فردمنش پخش شد و با قطعه «بچه ها» (بخش دوم) نوعی پیوستگی معنایی دارد. البته از دلیل حذف این بخش در CD نهایی اطلاعی در دست نیست. برای شنیدن این قطعات اینجا را دریابید.

 در مورد مسعود فردمنش و آلبوم حکایت صحبت بسیار است و در آینده نزدیک از او بیشتر خواهیم نوشت.

ارادتمند شما، وحید ف. 



+ اميد و وحيد ; ٤:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٧
comment نظرات ()

سلامی چند باره !

با سلام.

بعد از گذشت چند ماه از آخرین پست وبلاگ، باز فرصتی دست داد تا در میان شما باشیم. گرفتاری‌های درسی و شغلی بی‌سابقه‌ای كه در این مدت برای من و امید وجود داشته و همچنین نبودن اخبار مهمی از سیاوش بعد از انتشار آلبوم روزهای بی‌خاطره .... همه و همه موجب شد كه به‌روز شدن اینجا تا به امروز به تعویق افتد. امیدواریم این سخنان را به عنوان توجیه تلقی نكنید، چون واقعاً فرصت مناسبی كه طی آن با "فراغ خاطر" به این وبلاگ بپردازیم وجود نداشت و چون دوست هم نداریم این وبلاگ را با هر چیزی پر كنیم، ترجیح دادیم تا مدتی سكوت اختیار كنیم. (حال دوست دارید بپذیرید و یا نپذیرید)

به هر حال ... در خلال این مدت دوستانی بودند كه با ارسال E-mail درخواست سفارش مجموعه حكایت عادت را داشتند. در اینجا باید گفت كه متأسفانه به دلیل اتمام Pack های مجموعه و نیز رو به اتمام بودن CD های مخصوص آن، در حال حاضر امكان سفارش وجود ندارد. هرچند با گذشت بیش از یكسال از انتشار این مجموعه موارد جدیدی كه شرایط اضافه شدن به این مجموعه را دارند مهیا شده كه امروزه نبود آنها به موضوعیت كامل بودن این مجموعه لطمه می زند. از همین رو در نظر داریم در فرصت‌های آتی نسخه‌ای كاملتر و متفاوت‌تر را به علاقه مندان تقدیم كنیم كه در آینده نزدیك در مورد آن بیشتر خواهید شنید.

 

حدود دو یا سه هفته پیش از جانب یكی از علاقه مندان به سیاوش E-mail دریافت كردیم كه در آن نظرات خود را در مورد یكی از بحث های اخیر وبلاگ های سیاوش قمیشی (آوردن سیاوش به ایران) بیان كرده بود و درخواست انتشار آن در این وبلاگ را داشت. از آنجاییكه موارد مطروحه در آن "تا حدودی" با مواضع این وبلاگ در مورد این طرح مشابهت دارد، راضی به انتشار آن شدیم كه در ادامه متن نامه این دوست را بدون كم و كاست به حضور شما عزیزان عرضه می‌كنیم.

با آرزوی موفقیت برای تمامی شما عزیزان، وحید.

 

 

با سلام و خسته نباشید.

روی سخنم با دوستان عزیزی است که طرح حضور سیاوش قمیشی در ایران را مطرح و دنبال می کنند.

نفس  کار زیباست. شاید برای یک هنرمند میهن دوست در دیار غریب به پایان رساندن غم غربت و پایان دردِ دوری از "هوای خونه" هیچ ارج نهادن و اجری بالاتر نتوان متصور شد. اما چه می توان گفت که افسوس و دو صد رنج، که هیچ امیدی به اجرایی شدن این طرح نیست!

به عنوان یک طرح نمادین از آن استقبال می کنم و حمایت معنوی خود را از آن اعلام می کنم. اما از لحاظ اجرایی شاید طراحان و پیگیری کنندگان این طرح، مسائلی را فراموش کرده و یا خود را به فراموشی زده اند! شاید فراموش کرده‌اند که اینجا "ایران" است  و "از هیچ رو" با هیچ تکه ای از این کره خاکی قابل مقایسه نیست. گویا فراموش کرده اند در این مملکت بر سر هنر و هنرمند چه ها که نیاورده اند و نمی‌آورند...

 برخی هنرمندان متعهدی که در وطنشان ماندند، جز خون دل خوردن و نهایتا مرگی حزن انگیز، پایان خوشی نداشتند. غم خانه نشینی "فرهاد" و ممنوع الصدا شدنش دردی بر دل او نهاد که شاید بارها او را حسرت‌نشینِ  "رفتن" کرد. خون دل خوردن‌هایش برای کسب مجوز آلبوم و برگزاری کنسرت دردمندانه وقتی فراهم شد که "درد" کار خود را کرده بود و فرهاد "آن دنیایی" شده بود.... و تو وقتی "دردت" می‌گیرد که فریاد فرهاد را در تلویزیون می‌شنوی که "عمو یادگار! مرد کینه‌دار! مستی یا هشیار؟ خوابی یا بیدار...؟" و تصویر بر روی بوش و بلر می چرخد(!)، و دلت می خواهد فریاد فرهاد را بر سر "مردان هنر" فریاد بزنی که "هنر" را به "هیچ" انگاشتند و "مردانی کینه‌دار" بیش نبودند... آنها که داستان زجر "فریدون فروغی" را می دانستند، چاره‌ای نداشتند جز اینکه در مرگ او، در تشییع جنازه اش با او همصدا شوند و فریاد برآورند که "عمریه غم تو دلم زندونیه... دلِ من زندون داره تو می‌دونی...!" کاش مزارش را که غریبانه در تپه‌ای دور از همه کینه توزان و زندانبانانش آرام گرفته است دیده باشید. کم نیستند این فرهاد ها و فریدون ها. اگر بخواهیم پایه‌های دیگر هنر متعهد را بر آنها بیافزاییم باید از بزرگان ترانه یاد کنیم. آنها که گاه بردن نامشان هم جرم است! هرچند (سوء) استفاده از هنر این بزرگان، در برخی موارد خاص مثل تبلیغات ریاست جمهوری برای کسب رأی ملت هرگز مجرمانه نیست!!! چون كمتر كسی متوجه می‌شود كه موزیك متن فیلم تبلیغاتی آقای احمدی نژاد در قسمتی كه پیروزمندانه نماهایی از خانه مجلل شهردار سابق را به تصویر می كشد، همان نوای آشنای آهنگ Faces in Stone از تنها آلبوم بی كلام سیاوش (City Of The Sun) است .... . شاملوها و مشیری ها و اخوان ثالث ها و... همه و همه غریبانه ماندند و دردمندانه رفتند... اما  آنها که در وطن ماندند و (هنوز) زنده مانده‌اند... از کوروش یغمایی معترض بگویم یا بابک بیات بی‌بال و پر؟ یا از مثنوی هفتاد من کاغذ گوشه نشینی‌ها و فسردگی و خاموشی آنها...؟؟؟ ... و حتی از استاد شجريان، ستون گرانمايه موسيقی اصيل كشورمان بگويم كه تنها وقوع فاجعه بم سبب شد سكوت اعتراض آميز خود را در برگزاری كنسرت در داخل كشور بشكند ....

و اما آنان که از این خاک دل کندند و غم غربت را بر غم عزلت ترجیح دادند و در غربت متعهد ماندند، (که دردمندانه متعهدانشان به تعداد انگشتهای یک دست هم نمی رسد)...

اگر قمیشی‌ها، قنبری‌ها، جنتی عطائی‌ها، سرفرازها، فردمنش‌ها و ... در غربت مانده‌اند و بر سر تعهدشان نیز. ما چه کنیم؟ مغرورانه به غم غربتشان غم عزلت نیز بیافزاییم؟؟؟

دوستان عزیزم... فراموش نکنید که اینجا "ایران" است و اگرچه مرزیست پر گهر؛ اما بهتر آنکه این گوهرهای درخشان را دور از این مرز "نگهداری" کنیم و "دردمندشان" نکنیم و دردشان را "نخواهیم".

راه دور نمی‌روم... شخصا مرورگر مثال زیر بوده‌ام:

در این مرز پر گهر شرکت پست جمهوری اسلامی ایران، بنا به "قانون" و با "تفسیر" وزارت ارشاد، اجازه ورود آلبوم زيبا و هنرمندانه سیاوش عزیز -  که از آن سوی آبها بر اساس  محبت یک هموطن برای استفاده شخصی وارد ایران شده است - را نمی‌دهد. در خوش‌بینانه ترین حالت اگر محکوم نشوید که چرا برایتان یک CD مبتذل (!!!؟؟؟) و غیرمجاز (!؟) ارسال شده است، به شرکت پست احضار می شوید و حکمتان اینگونه انشاء می شود که پیوستِ توقیف یک حلقه CD غیر مجاز "روزهای بی‌خاطره" را پی‌ نوشت نمائید که " خواستار مخدوش و معدوم شدن یک حلقه CD غیرمجاز ارسالی برای اینجانب هستم" ... و این است سرنوشت ورود یک اثر هنری به مرز پر گهر! اثری که در آن جز نوازشهای هنرمندانه ای از صلح و دوستی و درد غربت و درد اجتماع و درد عشق و درد بشری، هیچ چیز مبتذل دیگری (!!!؟؟؟) شنیده نمی‌شود؛ حتی صدای زن! ( نمی دانم که باید ساعتها و نشست و تفکر نمود، یا فقط گریست که در مملکت من صدای زن ممنوع است... و آيا تصوير يك ساز موسيقی اينقدر كريه است كه هيچ نشانی از آن در سيمای جمهوری اسلامی نيست !!)

این نحوه برخورد با یک آلبوم ضبط شده است. واقعاً چه امیدی می‌رود که سیاوش در سرزمين مادری خود خانه‌نشین نشود؟ چه تضمینی می‌دهید که سیاوش در وطن بر اساس خواست "آقایان" بنوازد و بخواند؟؟؟

 آیا واقعا این را می خواهید؟؟؟؟

 

طرح "نمادین" شما عزیزان را می ستایم. صمیمانه نکته ای را یادآور می‌شوم.  به فرض محال شما در آخرین نقطه اجرای این طرح زیبا، باید با شخصی با نام "صفار هرندی" مصالحه نمایید. "وزیر محترم ارشاد" نمی دانم تا چه حد وی را می شناسید، اما من با خواندن مقاله‌هایی که به قلم او در روزنامه کیهان "فرسوده" شدند، "بزرگ" شده‌ام. سفاک مرتجعی که امید به صلاحش نمی رود... که در ارتجاع و قرائت خشک از دین "بی‌نظیر" است... زیاده نمی‌گویم. آخرین دستور ایشان در سلاخی موسیقی پاپ آن هم از نوع وطنی را طی یک خبر معمول (مثل خیلی خبرهای معمول دیگر!) بخوانید:

{

به دلیل استفاده از آهنگ‌‌های ضد ارزشی و بی‌محتوا درتهیه آلبوم‌های موسیقی برخی از خوانندگان، تهیه و تولید هرگونه موسیقی پاپ از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع اعلام شد .

مهراج محمدی، خواننده موسیقی پاپ که آثار قابل توجهی از او در تلویزیون پخش شده گفت: به دلیل استفاده برخی از خوانندگان این نوع موسیقی از آهنگ‌های مبتذل، ضد ارزشی و بی‌محتوا، تولید و تهیه هرگونه آلبوم و برگزاری کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع اعلام شد.

وی افزود: از دو سه سال پیش تاکنون برخی ازخوانندگان که به جای استفاده از اشعار ارزشی آهنگ‌های مناسب اجتماعی درتنظیم و تهیه آلبوم از شعرهای بی‌محتوا و غیر ارزشی آهنگ‌های غیر اخلاقی که بیشتر شبیه کارهای خوانندگان لس آنجلسی بوده، استفاده می کردند آن آلبوم‌ها را در اختیار بازار موسیقی قرار می‌دادند که همین کارها، باعث لغو مجوزهای برخی از خوانندگان موسیقی پاپ برای تهیه آلبوم و برگزاری کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد.

منبع : باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران

}

در این مرز پرگهر با مقوله "نازک" هنر نیز به مثابه یک پادگان نظامی برخورد می شود!   " تشویق یک نفر، تنبیه همه..."

باز فرض محال بگیرید که طرحتان به ثمر بنشیند و سیاوش عزیز در وطنش باشد، طبق این "ابلاغیه" این گونه تصور کنید که سیاوش عزیز، به زندگی در وطنش "تبعید" می‌شود و با "تعهد" عدم اقدام بر علیه امنیت ملی (!) حق دیدار خویشاوندانش در ایران را دارد...!

 

احتمالا تا کنون، گاه و بیگاه شاهد چهره و یا موفق به شنیدن صدای چهره هایی در رادیو و تلویزیون وطنی بودید که مجازند(!)، اما آلبوم های غیرمجاز(!) متعددی را روانه بازار کرده اند...! حتما با رضا صادقی و محسن چاوشی و حامد هاکان و ... در این ایام آشنا شده اید.

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...!

 

بگذریم... تعدادی از دوستان نزدیک من حامی این طرح هستند و در جهت تحقق آن تلاش می کنند. صمیمانه در تمام مراحل زندگی برایشان آرزوی توفیق دارم و از ایشان تقاضامندم که آن را دنبال نکنند. و صد البته می‌دانم که سیاوش عزیز خود شرایط را بهتر درک می‌کنند.

 

برای تمام دوستداران و حامیان هنر این مرز و بوم  آرزوی موفقیت و برای سیاوش عزیز و تمام هنرمندان متعهد وطنم، آرزوی سلامتی و طول عمر "با عزت" دارم... در پناه حق.

 

آنتی هیستامین

 

+ اميد و وحيد ; ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۸
comment نظرات ()

:: کنسرت تورنتو

 

... هنوز وقت استراحت بین دو خواننده ست. آخرین برنامه امشبه... حتما می دونستن که همه به خاطر اون می آن که برنامه اون رو گذاشتن آخر... خود به خود، جلوی سالن شلوغ میشه. انگار اولین برنامه ست...! همه پر از انرژی منتظرن. انگار نه انگار که مایکل و کامران و هومن و لیلا قبل از اون برنامه داشتن و احتمالا باید انرژی مردم رو گرفته باشن... همه به خاطر اون اومده بودن....

خود به خود، فشار جمعیتی که از از انتهای سالن سعی می کردن خودشون رو به جلو برسونن بیشتر و بیشتر می شه. خود به خود، سر میزها خلوت میشه و کمتر کسی رو می تونی ببینی که دور میز نشسته باشه. همه به احترامش بلند شدن و ایستادن... هنوز نیومده روی سن بعضی ها دارن جیغ می زنن... بعضی ها اسمشو داد می زنن. ارکسترش میان روی سن. همه واسشون جیغ می کشن. حتی با اینکه شاید هیچکدومشون رو هم نمی شناسن. ارکسترش شروع می کنه... یه آهنگ آشنا...اگه تو بری ز پیشم...؟

 

هنوز نیومده روی سن. همه چشماشون روی صحنه اس... همه از ساعت 8:30 شب اومدن که فقط اون واسشون بخونه. ساعت 9:30 درها رو بستن. همه تا ساعت 1:30 شب واسش صبر کرده بودن. ارکستر هنوز داره مقدمه اگه تو بری ز پیشم رو می زنه...بالاخره با پیراهن و شلوار و کفش مشکی ساده میاد رو سن... سالن میره رو هوا... صداش تو اون همه جمعیت گم میشه : مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه....؟ جمعیت آهنگ رو می خوندن و اون همراهیشون می کرد...!

همه هوار می زنن: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..."

اول از سه نفر گوشه سمت چپ سالن شروع میشه: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..."

بعد میشه همه کسانی که سمت چپ ایستادن: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..." بعد همه سالن، همه با هم:

"سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم... "

بر میگرده  به گوشه چپ... چشماشو به جمعیت اون کنار می دوزه. معلوم نیست از دور به کی نگاه می کنه...

"قربونتون برم... منم که شماها رو دوست دارم که اومدین امشب اینجا..."

ادامه میده... "فصل پاییزی من که می رسه ...." جمعيت آنچنان فرياد می زنن که گويا دارن از نفس می افتن، لابد واسه همین، همه فریاد می زنن: "نفسم در نمی آد، به چشم خواب نمی آد، دل من تو رم  خواد؛ چشم من گریه می خواد...!"

 مسئولان امنیت سالن نرده کشیده بودن که مردم از حدی بیشتر جلو نرن. فقط گوشه سمت چپ و گوشه سمت راست رو اجازه دادن که مردم بایستن. داشتیم از نرده ها می رفتیم بالا... صداهامون از هنجره هامون نمی اومد... صداها از ته دلهایی بود که با آهنگاش یه عمر، روز و شب سر کرده بودند... همه فندکها و Cell phone ها رو روشن کرده بودن ...

" تو یه تاک قد کشیده ... تو هجوم باد وحشی، سپر بلاتم عمری..."

 

از بس جیغ کشیده بودیم، اشکامون در اومده بود... این اشک از چشمامون بود یا دلامون...؟ نمی دونم...

بعدش رفت سراغ روزهای بی خاطره... با اینکه آهنگهاش روزهامون رو پر از خاطره کرده...

" گریه کن گریه قشنگه..." یادم نمی آد تو عمرم این همه داد زده باشم، اونجوری که داد می زدم: "سر بده آواز هق هق، خالی کن دلی که تنگه... گریه کن گریه قشنگه..."

" منم... تنهاترین جزیره روی زمین..." مردم باهاش جیغ می زدن که هیچ وقت نشنون سیاوش احساس تنهایی می کنه.... خوش به حالش که تنهاییش تو فریاد جمعیت گم میشه...

 

وقتی " بارونُ دوس دارم هنوز" رو شروع می کنه، هیچ کلمه ای رو نمی تونم بکار ببرم که بتونه احساسم رو توصیف کنه... بعد هم شروع می کنه "... خسته شدم بس که دلم .... دل به صدای من نبند..."

خودش آخر این آهنگ میگه "با حضور شما، خستگی معنی نداره..."

باز هم صدای جیغ... باز هم "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..."

....

"... یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم..." تنها حسی که تو بدنم باقی مونده بود، دردی بود که وقتی جیغ می زدم پشت سرم حس می کردم... ولی درد اون لحظه معنی "درد" نداشت... " تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش..."

... ادامه داشت. هر آهنگی که شروع می شد مثل یه خون تازه ای بود که توی رگهای مردم ریخته می شد. قوانین طبیعت به هم ریخته بود. هر چقدر بیشتر هیجان و انرژی خرج می کردیم، انرژیمون بیشتر می شد. هیچ کس خسته نمی شد...

 

"... تا که یک روز تو رسیدی، توی قلبم پا گذاشتی، غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی، زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد، برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد.... تا نفس کشیدی انگار، نفسم برید تو سینه، ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه...." (download)

 

فقط من نبودم... همه... همه مثل من، همه مثل همه... حتی یکبار هم از مردم نخواست باهاش همراهی کنن، مردم از اول تا آخر باهاش هم فریاد شده بودند.

شب بخیر میگه... از همه تشکر می کنه واسه حضور با شکوهشون... و با بی سرزمین تر از باد شب رو تموم می کنه. یه تعظیم قشنگ، واسه همۀ احساسی که خالصانه به پاش ریخته شد... به پای خودش، صداش و آهنگهاش...

از سن میره پائین.. ارکسترش هنوز داره آهنگ رو می زنه... مردم هم هنوز دارن داد می زنن: "سیاوش دوست داریم... سیاوش دوست داریم..."

کم کم مردم پراکنده می شن... همه از سالن می رن بیرون... یه شب پر خاطره... یه شب خوش... شبی که جای همه خالی بود... جای همه...!

 

 

«فرشته - دوشنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۵ - تورنتو»

 

+ اميد و وحيد ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٩
comment نظرات ()

:: سياوش قميشی در لندن

 - مصاحبه بهزاد بلور با  Alen .G Nazarian (تنظيم كننده آلبوم روزهای بی خاطره) و Ramon Abdishou (گيتاريست آلبوم روزهای بی خاطره) :

\به زودی و با كيفيت عالی در اين وبلاگ]










کنسرت سياوش قميشی در لندن.

عكسها از BBC Persian

 اميد

+ اميد و وحيد ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢
comment نظرات ()

:: تصور کن





تصور کن!
 تو می‌تونی بشی تعبير اين رؤيـــا...

موزيک ويدئو «تصور کن»
:
لينک شماره ۱
::Download::

لينک شماره ۲ ::Download::

:

با تشکر از سروش و وحيد عزيز

 

اميد

+ اميد و وحيد ; ۳:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢۳
comment نظرات ()

:: روزهای بی خاطره::

::بوسه باد::

بوسه باد خزونی،  با هزار نامهربونی،

زیر گوش برگ تنها،

میگه طعمه خزونی...!

برگ سبز و تر و تازه،  رنگ سبزشُ می بازه،

غرق بوسه های باد و

وحشت روزای تازه

می کَنه دل از درخت و،    میشه آواره کوچه

کوچه ای که یادگارِ

روزای رفته و پوچه...

می شینه گوشة کوچه،   چشم به آسمون می دوزه

می کُنه یاد گذشته،

دلش از غصه می سوزه...

 

یاد باد...!

یادِ گذشته شاد باد!

این دلِ زرد و تهی،

در حسرتِ دیدار باد...!

 

یادِ روزایی که کوچه،  زیر سايه تنم بود،

مهربون درختِ عاشق، مستِ عطر نفسم بود

سهمِ من از بوسه باد،

چی بگم ای داد و بیداد!

همه زردی و تباهی،

مُردن و رفتن از یاد...

ترانه سرا : فروغ دانش

 

::گریه کن::

گریه کن! گریه قشنگه،

گریه سهم دل تنگه،

گریه کن! گریه غروره،  مرهم این راه دوره...

سر بده آواز هق هق!

خالی کن دلی که تنگه،

گریه کن! گریه قشنگه،

گریه قشنگه، گریه سهم دل تنگه؛

گریه کن! گریه قشنگه...

 

بذا پروانه احساس،

دلتُ بغل بگیره،

بغضِ کهنه رو رها کن،

تا دلت نفس بگیره...!

نکنه تنها بمونی،    دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره...!

تو دل شبا بسوزی

گریه کن! گریه قشنگه،

گریه سهم دل تنگه...

 

گریه کن! گریه قشنگه،

گریه سهم دل تنگه،

ترانه سرا : فروغ دانش

 

::پنجره::

وقتیکه تنگِ غروب بارون به شیشه می زنه،

همه غصه های دنیا تویِ سینه منه...!

توی قطره های بارون، میشکنه بغض صِدام،

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام...!

پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم،

منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم.

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره،

منم عاشقترم انگار وقتی بارون می باره...!

 

بعضی وقتا که می آی، سر روی شونه ام می ذاری،

تموم غصه ها رو از دلِ من بر می داری؛

اما این فقط یه خوابه، خوابِ پشت پنجره!

وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره...

غم می شینه تو حنجره...!

ترانه سرا: یغما گلروئی

 

::تصور کن::

تصور کن!

اگه حتی تصور کردنش سخته...

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبختِ خوشبخته.

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست،

جواب همصدایی ها،

پلیسِ ضد شورش نیست...!

نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن، نه خمپاره،

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره...

همه آزادِ آزادن، همه بی دردِ بی دردن،

تو روزنامه نمی خونی، نهنگا خودکشی کردن...

جهانی رو تصور کن، بدون نفرت و باروت

بدون ظلمِ خودکامه، بدون وحشت و تابوت!

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گُل و بوسه،

پر از تکرارِ آبادی...!

 

تصور کن!

اگه حتی تصور کردنش جُرمه...

اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سُرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه ست

تمام جنگای دنیا، شدن مشمولِ آتش بس!

کسی آقایِ عالم نیست، برابر با هم اند مَردم،

دیگه سهم هر انسانه، تَن هر دونة گندم.

بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا...!

تصور کن!

تو می تونی بشی تعبیر این رویا...

ترانه سرا: یغما گلروئی

 

::محبوبه شب::

وقتی شب پاشو تو باغا میذاره،    نفس گُلا می گیره

وقتی تاریکی از آسمون می باره،   دل غنچه ها می میره

وقتی ظلمت نفَسِ گُلا رو بسته،

گل محبوبة شب بیدار نِشسته!

دل به تاریکی و ظلمِ شب نمی ده،

اون که عطرش تا تَهِ باغا رسیده...

 

اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن،  همه اطرافشو خار و خَس بکارن

اگه دیوار بکشن دورِ وجودش،   اگه تهمت بزنن به تار و پودش

عطر محبوبه شب، پشت هر دیوارِ سنگی راه داره!

گل محبوبه شب تویِ قلبِ غنچه ها پناه داره...

 

شبا که گُلا توی تاریکی نشستن،  همه از وحشتِ شب چشما رو بستن

تَنشون می لرزه از ترس سیاهی

گل محبوبه تو واسشون پناهی

عطر محبوبه شب پشت هر دیوار سنگی راه داره،

گل محبوبه شب توی قلب غنچه ها پناه داره...

ترانه سرا: رضا زارعی

 

::هنوز::

من اگه هنوز می خونم، واسه خاطرِ دل توست!

شعر من صدایِ غم نیست، همصدای حسرتِ توست...

عزیزم! اگه خزونم، واست از بهار می خونم.

تو رو تنها نمی ذارم، گرچه تنها جا می مونم...

 

اگه تو شبایِ سردت، با خودت تنها می شینی؛

من برات می خونم از عشق! تا که فردا رو ببینی...

اگه همصدایِ اشکی، واسه آرزویِ بر باد!

من برات می خونم ای گُل، نو بهارو نبر از یاد...

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم،

گرچه عمریه تو این دشت، یه خزونِ بی بهارم...!

ترانه سرا : احسان یاورانی

 

::یاد من باش::

رفتی و خاطره هایِ تو نشسته تو خیالم،

بی تو من اسیر دستِ آرزوهای محالم...

یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم!

غیر تو که دوری از من،

دل به هیچ کسی نبستم...!

همترانه یاد من باش!

بی بهانه یاد من باش!

وقت بیداری مهتاب،

عاشقانه یاد من باش...

 

اگه باشی با نگاهت،

میشه از حادثه رد شد...

میشه تو آتیشِ عشقت،

گُر گرفتنُ بلد شد...!

اگه دوری اگه نیستی،

نفسِ فریاد من باش!

تا ابد تا ته دنیا،

تا همیشه یاد من باش...

ترانه سرا : یغما گلروئی

 

 

کلیه آهنگها از : سیـاوش قمیشی

تهیه کننده: سیاوش قمیشی

تنظیم : Alen G. Nazarian

میکس: Vachik Aghaniantz

گیتار : Ramon Abdishou

ارائه شده توسط : Caltex Records

تاریخ انتشار : اول سپتامبر 2005

 

 

متن کامل ترانه های آلبوم روزهای بی خاطره، به صورت PDF در قالبی زیبا:

Download>>

 

 

 با خبر شدم که وحيد عزيز در غم از دست دادن يکی از عزيزانش داغدار است. وحيد جان ما را در غم خود شريک بدانيد. برای شما آرزوی صبر و سلامتی می کنيم.

 

© www.Siavash-Gh.persianblog.ir

By : O m i d …

Pictures From : www.SiavashGhomayshi.com

 

 

 

+ اميد و وحيد ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢٠

:: خاطره ها خواهيم داشت...!

 

...

من اگه هنوز می خونم،

 واسه خاطر دل توست...!

شعر من صدای غم نيست،

 همصدای حسرت توست...!

...

روزهای بی خاطره

Ø روزهای بی خاطره ×

۱. بوسه باد

ü ياد روزايی که کوچه، زير سايه تنم بود؛

مهربون درخت عاشق، مست عطر نفسم بود...

 سهم من از بوسه باد، چی بگم ای داد و بيداد...!

[

بوسة بادِ خزونی،

با هزار نامهربونی،

زیر گوشِ برگ تنها،

میگه: طعمة خزونی...!

برگِ سبز و تر و تازه،

رنگِ سبزشُ می بازه،

غرق بوسه های بادُ

وحشتِ روزای تازه...

می کَنه دل از درختُ

میشه آوارة کوچه...

کوچه ای که یادگارِ

روزای رفته و پوچه...

قطعه فوق به صورت ويدئويی:

(با تشکر از سروش  و رامتين عزيز)

در صورتيکه موفق به Download نشديد، ساعتی بعد مجدداً تلاش کنيد.

نهايتا در صورت عدم موفقيت برای Download، با من تماس بگيريد.

] 

 MusicBoxLa Demo

 

 

۲. گريه کن

ü گريه کن گريه قشنگه،

 گريه سهم دل تنگه،

 گريه کن گريه غروره،

 مرهم اين راه دوره...

 

بذا پروانه احساس،

دلتُ بغل بگيره،

بغض کهنه رو رها کن!

تا دلت نفس بگيره

نکنه تنها بموني،

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره،

تو دل شبها بسوزي،

گريه کن! گريه قشنگه...

گريه سهم دل تنگه...

 MusicBoxLa Demo

 

۳. پنجره

ü وقتيکه تنگ غروب بارون به شيشه می زنه،

 همه غصه های دنيا توی سينه منه،

 توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام،

 ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نمی خوام...

 

پشت اين پنجره می شينم و آواز می خونم،

منتظر واسه رسيدنت تو بارون می مونم...

زير بارون انتظارت رنگ تازه‌ای داره!

منم عاشقترم انگار وقتی بارون می باره...

بعضی وقتا که می آی سر روی شونه‌ام می زاری

تا...

MusicBoxLa Demo

 

۴. تصور کن

ü تصور کن! اگه حتی تصور کردنش سخته...

 جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته!

 جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست.... 

 

جواب همصدايی ها، پليس ضد شورش نيست....!

نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن، نه خمپاره،

ديگه هيچ بچه ای پاشو روی مين جا نميذاره...

MusciBoxLa Demo

 

۵. محبوبه شب

ü اگه محبوبه رو تو گلدون بذارند،

 همه اطرافش رو خار و خس بکارند،

 اگه ديوار بکشند دور وجودش،

 اگه تهمت بزنند به تار و پودش،

 عطر محبوبه شب پشت هر ديوار سنگی راه داره...!

گل محبوبه شب توی قلب غنچه ها پناه داره...

 

 

۶. هنوز

ü من اگه هنوز می خونم،

 واسه خاطر دل توست...

شعر من صدای غم نيست،

 همصدای حسرت توست...

 عزيزم! اگه خزونم؛ واست از بهار می خونم...!

 تو رو تنها نمی ذارم؛ گرچه تنها جا می مونم....

 

۷. ياد من باش

ü اگه باشی با نگاهت ميشه از حادثه رد شد؛

 ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتنو بلد شد...!

 اگه دوری اگه نيستي، نفس فرياد من باش...

 تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش...!

 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خيالم،

بی تو من اسير دست آرزوهای محالم...

MusicBoxLa Demo

 

 

۸. بوسه باد (Club Mix)

ü سهم من از بوسه باد،

 چی بگم ای داد و بيداد...!

همه زردی و تباهي،

                                 مردن و رفتن از ياد....

 

þروزهايی در راهند، پر از شور و شوق و انرژی و خاطره...!

سياوش عزيز!

 پيشاپيش تبريک و خسته نباشيد عرض می کنيم.

+ اميد و وحيد ; ۳:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱٠

:: تخريب ارزش !

یادم نمیره تعریف و تمجیدهات رو آقای متاسف! سرعت سرسام آورت غیرقابل باوره...! موسیقی سواد می خواد دوست عزیز... همه چیز اون طور که شما فکر می کنی حسی نیست! اصولی داره، قواعدی داره... نمیشه از همه اینا گذشت و نقد و تحلیل کرد. باید پله ها رو یکی یکی طی کرد... اگه رو به نقد علمی آوردي، اول مطمئن باش يه پشتوانه قوی داری که بخوای با اون سياوش رو به نقد بکشی. و گرنه به همين بسنده کن که [با اين آهنگ حال نکردم!] که بقيه فکر کنن داری از سر احساس نقد می کنی...!

دیگه بحثی در مورد این نمی کنم که با شنیدن ۳۰ ثانیه از یه آهنگ نباید اون رو تحلیل کرد، چون برام ثابت شده که متاسفانه تو این وبلاگ واسه کمتر کسی قابل درکه که با شنیددن ۳۰ ثانیه از یه آهنگ نمیشه اون رو تحلیل کرد! خیلی ساده اس ولی حتی دوستانی که حداکثر دو ساله دست به  کیبرد شدن، نمی خوان قبول کنن...این موضوع هیچ تخصصی رو نیاز نداره، ولی درکش خیـــــــــلی سخته گویا! هر آهنگی یه شروع داره و یه اوج و یه انتها...به همین سادگی! حالا این ۳۰ ثانیه که شما گوش کردی مال شروعه؟ اوج آهنگه؟ یا انتهاش؟ ولی شما به خودت جرات می دی تحلیل کنی و نقد کنی و اظهار تاسف؟؟!!؟؟

تو که خودت می دونی تحلیل هات قابل استناد نیست، می دونی تحلیلت حتی واسه خودت پایدار نیست؛ چرا حرفی رو می زنی که شاید به زودی بخوای حرفای خودت رو رد کنی؟  زشته به خدا... شب نیلوفری یادته؟ بهت گفتم خیلی از این آلبوم خوشم اومده. می تونم با آهنگهاش ارتباط برقرار کنم. گفتی نــه... اصلا آلبوم قشنگی نیست! ریتمها تکراریه و آلبوم هم اصلا سطح خوبی نداره... زمان زیادی نگذشته بود که خودت بهم گفتی اشتباه می کردی. تازه فهمیده بودی سطح آهنگها و آلبوم رو... در مورد آلبومی که کامل شنیده بودی این نظر متغیر رو داشتی، حالا که با شنیدن ۳۰ ثانیه ازیه آهنگ اینطور نقد و اظهار تاسف می کنی، فکر آینده رو نکردی؟ وقتی الان اینقدر محکم اظهارنظر می کنی، چیزی از خودت واسه بعد از ارائه شدن آلبوم باقی نمی ذاری دوست عزیز...! می دونی چی زشته؟ اینکه آدم ادعایی داشته باشه و شیفته خودش بشه و از همه ارزشهایی که خودش واسه خودش ساخته به سادگی رد بشه و در مورد اونها اظهار تاسف کنه....! اگه واقعا با سیاوش موسیقی رو شناختی و سیاوش آغازگر راه موسیقیت بوده، این حداقل رو می دونی که هیچ وقت نمی تونی سیاوش رو پیش بینی کنی.

مثال دم دستیش بی سرزمین تر از باد... وقتی Sample هاش از این ور و اون ور جور شده بود باز هم به سختی ارتباط تیکه های اون رو می شد حدس زد... یادت رفته؟

البته انسان فراموشکاره... و بزرگترین دلیل این فراموشکاری هم خودشیفتگیه...

بذار یه مقدار در مورد کارهای خودت بیشتر صحبت کنیم؛ باز هم از دید یه شنونده. شما از لحاظ کلاسیک و علمی پشتوانه خیلی قوی ای نداری. همون طور که خودت اذعان کردی، البته توقعی هم از شما نمی ره. کارت کاملا تجربی و به قول خودت حسیه. پس من هم به خودم اجازه می دم به عنوان یه تحلیلگر عام با کارهات برخورد کنم. یادمه اون اوایل فکر می کردم تحصیلات موسیقی داری، واسه همین خوشحال شده بودم که یه دوستی که از لحاظ علمی از من بیشتر می دونه با من همراه شده. ولی به هر حال مرور زمان مشخص کرد که من اشتباه می کردم. کم کم به کارهات به عنوان یه آدم آماتور علاقه پیدا کردم. هیچ وقت حرفه ای نمی زدی، ولی یه آماتور قابل قبول بودی... به هر حال یه مدت از هم دور بودیم، شاید واسه یه سال کمترین رابطه بین ما برقرار بود. و در طی این یک سال شما کلی پیشرفت کرده بودی (!) وقتی قرار بر این شد یه کار واسه تولد سیاوش آماده بشه، (کاری که سال قبلش هم انجام شده بود) پیش خودم گفتم چه خوبه کار امسال از لحاظ ترانه هم قوی تر باشه. با کمک آقای مقدس، ترانه ای چند سطری ولی پربار آماده شد و در اختیارت قرار گرفت. درسته... از لحاظ زمان با ضیغ وقت رو به رو بودیم، ولی یادمه بهت گفتم اشکال نداره اگه یه مقدار هم از ۲۱ خرداد دور بشیم. دوست دارم خودت از کارت بالای ۷۰-۸۰ درصد راضی باشی. به هر حال یه کار آماده کردی و برای عرضه تو وبلاگ به من دادی. یادمه همون روز بهم گفتی که من دیگه به اون صورت سیاوش گوش نمی کنم، سبک کارم تغییر کرده. سیاوش راه موسیقی رو به من نشون داد، حالا دیگه ارضام نمی کنه و از اون عبور کردم(!) از کاری هم که ساخته بودی تا ۹۰٪ راضی بودی... امیدوار بودم نتیجه این عبور و تغییر سبک چیز خوبی باشه که بتونم تو کاری که ساخته بودی ببینم.... ولی در کمال تعجب دیدم که نه! اصلا... هیچ جوری نمیشه قبولش کرد. یادمه اولین بار آهنگی که ساخته بودی (سازنده عشق) رو با یکی از دوستانی که این روزها پیشنهاد برچیده شدن وبلاگ رو میده (!) گوش کردم. آهنگت شروع شد... صدایی نه چندان دلنشین با آهنگ همراه شد تا اواسط و اوج آهنگ. یه هو رو به دوستم فریاد زدم که کمش کن! اون صدای نه چندان دلنشین، گوشخراش شده بود و اون آهنگ نه چندان دلنواز، عصبی کننده! واقعا حرفی واسه گفتن نداشتی. نگران ترانه ای بودم که خیلی راحت به دستم نرسیده بود... بلایی سرش آورده بودی که نمی دونستم صاحب ترانه چه حسی در مورد اون پیدا می کنه...! یه ریتم ساده با سبکی که خودت اسمش رو jazz گذاشتی و به بدترین شکل ممکن اجراش کردی! علیرغم میل باطنیم آهنگت رو تو وبلاگ گذاشتم. حدس می زدم این جهش به طغیان منجر بشه. کاری که مرحله به مرحله در حال انجامش هستی. اشکالی نداشت که مدرک این طغیان در دسترس همگان قرار می گرفت .. یادمه گفتی سبک من عوض شده و سبکی که کار می کنم jazz هستش. یه مقدار در مورد این سبک تحقیق کردم. برای آهنگسازی در سبک jazz، بین 8 تا 13 سال دوره آکادمیک باید سپری بشه...!

وقتی این موضوع رو فهمیدم، متوجه شدم که دیگه کم کم نباید خیلی تحلیل هات رو جدی بگیرم. می دونی... وقتی اینقدر راحت بیان می کنی که "سبک من فلانه" ومن می فهمم که  "فلان سبک" کار هر کسی نیست و فقط احساس آدم نباید آدم رو تایید کنه، بلکه سواد می خواد؛ دیگه جداً نمیشه دل به حرفات بست...

واسه همین وقتی بعد از شنیدن ۴۵ ثانیه از یه آهنگ - اونم آهنگ کسی که کسی به سواد آکادمیک اون شکی نداره - فالش هاش (!) رو می گیری، اصلا توجهی نمی کنم و به یه تذکر ساده بسنده می کنم. خب دیگه واقعا توقعی ازت ندارم... اما وقتی داری از حد گستاخی فراتر می ری دیگه نمی تونم به یه تذکر بسنده کنم!

خیلی راحت بهت بگم سیاوش رو بعد ۱۳ آلبوم رسمی هنوز نشناختی. غیرمنتظره بودن، ویژگی ثابت تقریبا همه آلبوم های سیاوش بوده. نو آوری در هر آلبومی به شدت موج می زنه. نو آوری در همه چیز... سبک، کیفیت اجرا، تنظیم، لحن و .... حتی در مورد آلبومهای قدیمی تر هم این موضوع مصداق داره. یادمه وقتی شکوفه های کویری ارائه شد، همون موقع دوستانی دچار شوک شدند...! که چرا سیاوش آهنگ تند خونده... می دونی... شکوفه های کویری...!!

حتی بدبین ترین منتقدان و تحلیل گران سیاوش هم به خودشون اجازه و جسارت چنین تحلیل و اظهار تاسفی رو نمی دن که شما به راحتی ارائه می کنی! کسی شک نداره که سبک ترنس رو سیاوش به موسیقی ایرانی هدیه کرد و به دیگر آهنگسازان جرات داد در این وادی پا بگذارند. حالا خیلی راحت با شنیدن ۲۰ ثانیه، آهنگ اون رو با بقیه آهنگهای بازاری مقایسه می کنی...! اگه تو آینده سیاوش رو بعد از بیش از چهل ساز یکه تازی و قرار گرفتن در سطح اول موسیقی مملکتمون، در سطح یه Dj پایین می آری، دیگه هیچ امیدی به تویی که یک شبه(!) از صفر ( که طرفدار سیاوش بوده یه زمان!)  به یه جازیست تبدیل شدی نخواهد بود!

واقعا باید به حال سیاوش تاسف خورد. چون متاسفانه برخی کسانی خود رو طرفدار سیاوش می دونن ( یا زمانی خود رو طرفدار سیاوش می دونستن!) که هیچ منطقی در تحلیل ها و طرفداری ها و نقدهاشون نمیشه پیدا کرد... آدم های بی منطق تری هم به راحتی این نقدهای غیرمنصفانه رو پر و بال می دن بلکه توجه افراد بیشتری رو به خودشون جلب کنن.

شرایط واسه همه روشنه. به عنوان موضع مدیران وبلاگ هم باید عرض کنم که این گونه توهین ها هیچ جایگاهی در این وبلاگ ندارند و از همین جا عدم همکاری وبلاگ با دوستانی که اینجا رو با جایی واسه ایجاد شهرت واسه خودشون (به هر قیمتی!) اشتباه گرفتن؛ یا بعضی دیگر که اینجا رو پاتوق احزاب سیاسی مطبوعشون(!) فرض کردند، اعلام می کنم.

 

[ یادمه روزهای قبل از ارائه آلبوم بی سرزمین تر از باد، روزهای واقعا هیجان انگیزی بودند... سعی کردم جو این روزها رو هم در همون سطح قرار بدم، حتی سعی کردم با عدم ارائه Sample هایی که از آلبوم جدید در اختیار داشتم، قضاوت های بی مورد تحلیل گران بی انصاف در مورد آلبوم رو هم کاهش بدم؛ ولی این روزها واقعا روزهایی هستند که هیچ وقت دوست ندارم به عنوان "خاطره" ازشون یاد کنم... ]

 

به امید روزهای بهتر، با دوستانی منطقی تر...

 

 

اميد.

 

+ اميد و وحيد ; ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱
comment نظرات ()

مصاحبه با طنين در مورد آلبوم روزهای بی خاطره

با سلام

 

بهونه ای که همه ما رو اینجا دور هم جمع کرده سیاوشه؛ به عنوان یک شخصیت هنری. لزومی نداره همه در موردش هم آتیش باشن! اما حداقل چیزی که همه داریم حس "طرفدار بودن" سیاوش هست. مطمئنا همه ما نمی تونیم تحلیل گران خوبی در مورد راه سیاوش باشیم؛ اما می تونیم شنونده های خوبی واسه ساخته های سیاوش باشیم و درست بشنویم...

 تحلیل و نقد، از دو جنبه می تونه مورد بحث باشه. یکی بحث علمی و دیگری جنبه احساسی. هر کس دنیای ذهنی و احساسی خودش رو داره و حاکم اون دنیا... کسی هست که به سیاوش به خاطر آهنگهای قدیمیش دل بسته... کسی هست که سیاوش رو باور داره – هم از لحاظ علمی، هم از لحاظ احساسی- به عنوان آهنگسازی مسلط و چیره دست.... کسی هست که فقط ترنس های سیاوش اون رو ارضاء می کنه... کسی هست که باور داره سبک و سیاق و راه موسیقی سیاوشی تعیین کننده ادامه راه موسیقی ایرانی هست... کسی هم هست که با سیاوش به دنیای موسیقی می رسه و در مقطعی حس می کنه از سیاوش گذشته و حد موزیکش رو فراتر از موزیک سیاوش می دونه... هر کدوم از این افراد، بسته به دیدی که نسبت به سیاوش دارند، می تونند تحلیل خاص خودشون رو داشته باشند. اما هیچکدوم این افراد، وقتی از دید طرفدار دارند تحلیل خودشون رو ارائه می کنند، نباید حق توهین رو هم برای خودشون محفوظ بدارند... این که بخوای سطح سیاوش رو با تحلیل غلط و غیرمنصفانه و دور از هر واقعیت علمی در مورد موسیقی پائین بیاری، اولین ضربه ای که می زنی به خودت و عقاید و احساساتته... سیاوش که داره کارش رو می کنه و به اعتراف طرفدار و تحلیلگر منصف، همیشه در بالاترین سطح بوده و خواهد بود...

همه به این نکته واقف هستند که سیاوش با این همه وسواس در آماده کردن آلبوم هاش هنرمند بازار نیست. کارهاش رو به بازار میده، واسه من و شما. ولی هیچ وقت جو بازار نگرفته اش. اگه تغییر سبک داده، به خاطر خودش و هنرش بوده. هیچ کس نه براش تعیین تکلیف می کنه و نه سیاوش کسی هست که تن به تعیین تکلیف کردن این و آن بده. اگه ترنس رو دوست داره، با موفقیت وارد دنیای ترنس شده؛ نه اینکه بدون هیچ پشتوانه محکمی، تغییر سبک بده و ضعیفترین نوع کار رو ارائه کنه. (کاری که برخی دوستانی که متاسفانه از لحاظ علمی هم هیچ پشتوانه ای ندارند، در حال انجام اون هستند و سبک عوض می کنند!)  البته تغییر سبک در مورد سیاوش، به معنای نفی سبک قدیم و پشت کردن به فرنگیس و قصه گل و تگرگ نبوده. فکر می کنید الان سیاوش قشنگترین کار خودش رو چی می دونه؟ مگر نه اینه که هنوز فصل پائیزی رو ترجیح می ده. اما در عین حال، هر سال هر آلبوم جدید رو بهترین آلبوم خودش می دونه و با افتخار از اون یاد می کنه. این یعنی حرکت رو به جلو و وفاداری به سابق.

با این وضعیت فکر می کنید دعوای طرفداران سبک جدید با طرفداران سبک قدیم از پایه دلیل منطقی داره؟ مگر غیر از اینه که تو هر حال و هوایی که باشی می تونی از تو صندوقچه یادگاری های سیاوش ناب ترین آهنگ که ناب ترین حس رو بهت بده، انتخاب کنی و به حسی که می خوای برسی؟

چرا اصرار داریم سیاوش را انحصاری کنیم!؟ چرا اگر بر خلاف میل ما ( و در جهت علم خود!) پیش رفت، اولین برخورد ما با این تغییر، با توهین همراهه؟ حتی اینقدر گستاخانه برخورد می کنیم که با شنیدن نمونه های چند ثانیه ای با نازل ترین کیفیت، به خود اجازه می دهیم در مورد کل آلبومی که هنوز نشنیده ایم قضاوت کنیم و مسائل فنی آن را بررسی کنیم! و فی البداهه ماندگاری آن را نفی کنیم؟ واقعا این قدر موسیقی شناس شده ایم؟!

 

منطقی باشیم و از آن بیشتر صبور... ماندگاری و عدم ماندگاری آلبوم جدید را به آینده واگذار کنیم. همانطور که تا کنون از 13 آلبوم رسمی سیاوش تا کنون حداقل 11 آلبوم را متفق القول ماندگار دانستیم. فراموش نکنیم حکایت در زمانی منتشر شد که هیچ کس به فروش آن جنازه (!) امیدوار نبود و دویدن و ماندگاری آن را همگان تائید کردند...

فالش بودن و نبودن آهنگها را نیز به متخصصان کلاسیک فن واگذار کنیم. آن هم نه اکنون، بلکه بعد از ارائه رسمی آلبوم!

 

::...2 ماه پیش سررسید یکی از اقوام که در دوره سربازی ایشان در حال پر شدن بود را ورق می زدم... کسی برایش یادداشت گذاشته بود:

 

تن تشنه مثل خورشید، بی سرزمین تر از باد!

کولی تر از ترانه، بی پرده مثل فریاد

تنها تر از سکوتم، روشنتر از ستاره!

عاشق تر از همیشه، با من بخون دوباره...!

"مسعود جان در حال نگهبانی در برجک وسطی پادگان هستم، همه جا تاریک است و با نور نورافکن پیزوری برجک این یادگار را برایت می نویسم، این ماه آخر آموزشی را با این آهنگ سیاوش آرامش می گیرم... تنهایی و غربت تو این بیابون تمومی نداره! – دوستدارت رضا – "...::

 

 

 

 

 ::مصاحبه شو تلويزيونی طنين با سياوش قميشی در مورد آلبوم روزهای بی خاطره

  • با هم مروری می کنیم مصاحبه شو تلویزیونی طنین با سیاوش قمیشی را در مورد آلبوم روزهای بی خاطره...

 

◊ سیاوش جان راجع به آلبوم "روزهای بی خاطره" برامون توضیح بده؟

● والله توضیح زیادی که ... ندارم بدم! آلبوم روزهای بی خاطره، خیلی زیاد طول کشیده واقعا.... الان یک سال و حدود 10 ماه. به خصوص دو ماه اخیر بسیار بسیار مشکل بوده... حسابای من درست از آب در نیومد و دوباره مجبور شدم یه سری از مسائل رو تکرار کنم، به خاطر این هم بیشتر طول کشید، هم خیلی زحمت داشت، ولی این روزا، امروز که داریم با هم صحبت می کنیم، شاید روزهای خیلی آخر آلبومه، تا سه روز دیگه آلبوم به کلی همه کارهاش تموم میشه...

 

◊ بی صبرانه همه ما – مخصوصا خود من – و می دونم طرفداران زیادی در سراسر دنیا داری، منتظر هستیم که سپتامبر برسه و این آلبوم رو تهیه کنیم...

● مرسی عزیزم.

 

◊ هر موقع که آلبوم جدیدی رو به بازار ارائه می دی، یه تحولی رو توی فعالیت هنریت انجام می دی، در مورد این آلبوم چی فکر می کنی؟

● ... سعی می کنم همیشه همینجوری باشه، راست می گی... این آلبوم همه چیزش با دو تا آلبوم قبلی یعنی بی سرزمین تر از باد و نقاب فرق می کنه. این آلبوم هم Programerش فرق کرده، هم تنظیم کننده اش، هم استودیوش، هم Sound Enginierش، همه عوض شدن، جدیدن... همه کارها فرق کرده، فرق کرده به طرف بهتر. سه تا شعر هم باز مال یغما گلروئیه، دو تا شعر هم مال فروغ دانشه که دفعه اوله باهاش کار می کنم، بسیار خوب شعر میگه. یه دونه شعر هم مال احسان یاورانیه که 20 سالشه، مشهد بود، با من در تماس بود از طریق E-mail. و بعد اومد الان آلمانه. و یه دونه شعر هم مال یه آقا پسریه به اسم رضا زارعی، که باهاش حرف نزدم که بدونم آقا پسره یا مرد بزرگه...! به هر صورت گمش کردم، تلفنی داشتم ازش که زنگ زدم ولی پیداش نکردم. ایشالله که اگه این برنامه رو می بینه، با من تماس بگیره، چون شعر "محبوبه شب"  که اسم گله، تو این آلبوم هست. شعری که برام فرستاده بود. به هر حال شعرا هم عوض شدن، منهای یغما گلروئی. تمام تیم صدابرداری و اینها همه عوض شدن و فکر می کنم خوبه... باز هم اختلافی هست بین این آلبوم و آلبومهای قبلیم و سبک یه خرده عوض شده...

◊ مطمئنم که موفق خواهد بود، همانند آلبوم های قبلیت...

 

[پخش قطعه ای از "هنوز"]:

من اگه هنوز می خونم، واسه خاطر دل توست!

شعر من صدای غم نیست، همصدای حسرت توست...

عزیزم اگه خزونم، واست از بهار می خونم؛

تو رو تنها نمی ذارم، گرچه تنها جا می مونم...

 

 

◊ در صحبتت گفتی که با طرفدارانت و کسانی هستند که برات از طریق E-mail شعر می گن، با این طرفداران چه جوری در تماس هستی؟ می دونم که خیلی هم طرفدار داری...

● والله... دیگه در تماس نیستم راستش. برای اینکه سعی می کردم E-mail ها رو بخونم و سعی می کردم جواب بدم... هر چی که می تونستم می کردم، بعد می دیدم مثلا 90% بی جواب می مونن، و بعد fair نبود به اون بقیه. بعد سعی کردم از تویE-mail ها همین جوری شانسی در بیارم جواب بدم؛ ولی تعداد اینقدر زیاد شده که یه چیزی مثل 30 و خورده ای هزار تا جمع شده رو هم دیگه. الان حدود چند ماهه جواب ندادم و دیگه نمی تونم واقعا جواب بدم. ولی با شاعرا از طریق فکس و تلفن و اینها در تماس هستم و برای اونهایی که می خوام باهاشون کار کنم، یه E-mail دیگه می ذارم که اون یکی کمتر E-mail بهش می رسه...

 

[ پخش قطعه ای از "بوسه باد"]:

یاد روزایی که کوچه، زیر سایه تنم بود؛

مهربون درخت عاشق، مست عطر نفسم بود...

سهم من از بوسه باد، چی بگم ای داد و بیداد!

همه زردی و تباهی، مردن و رفتن از یاد...

سهم من از بوسه باد، چی بگم ای داد و بیــداد!

همه زردی و تباهی، مردن و رفتن از یاد...

 

◊ سیاوش جان! داستانها و سناریو های موزیک ویدئوهات رو که من خوندم، دیدم که خیلی جالب و مطمئنا دیدنی خواهند بود، می خوای راجع به موزیک ویدئوهات توضیح بدی؟

● ایشالله که دیدنی باشن... تا اینجا سناریوهای خیلی خوبن، راست می گی... داستانها جالبه، ایشالله اونا که بازی می کنن، خوب بازی کنن. چون کمتر من رو نشون می دن و اون personal ویدئو رو نشون می دن و ایشالله که خوب باشه، به هر حال اونا که دارن کارگردانی می کنن و کار می کنن، آدمهای خیلی حرفه ای هستن...

◊ خیلی هم عالی، خیلی هم عالی...

 

[پخش قطعه ای از "یاد من باش"]

اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد؛

میشه تو آتیش عشق، گُر گرفتنَ بلد شد...!

اگه دوری، اگه نیستی،

نفس فریاد من باش...!

تا ابد تا ته دنیا، تا همیشه یاد من باش...!

 

◊ در آلبومت چند تا آهنگ داری؟

... 8 تا آهنگ دارم. یکیش به اسم "بوسه باد" دو تا اجرا داره. یکی اجرای Trance و یه دونه خودش دوبار club mix شده، یه دونه میکس دیگه روش شده. ولی 7 تا آهنگه  و یه دونه هم Remix، که میشه 8 تا...

 

◊ چی شد "روزهای بی خاطره" رو انتخاب کردی برای اسم آلبوم؟

● برای اینکه اون زمانی که داشتم فکر می کردم آلبومم رو کار کنم، روزها بی خاطره بودند!

 

[پخش قطعه ای از "یاد من باش"]

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم.

بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم...!

یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم؛

غیر تو که دوری از من، دل به هیچکسی نبستم...

 

◊ سیاوش جان چه پیامی رو در این آلبومت گنجوندی که برای ما طرفدارانت داری...؟

● گو اینکه اسم آلبوم هست: "روزهای بی خاطره" ولی خود آلبوم آنچنانی منفی و خالی نیست... مثل همیشه. مسئله اینه که من می دونم طرفدارهام 90% بین 15-16 سال تا 23-24 ساله هستند در نتیجه همیشه این رو گفتم که نذارین گرفتاری ها و ناراحتی ها و سرخوردگی ها و اینها تبدیل بشه به نا امیدی و بعد از روزگار بکنین و بنشینید یه گوشه غصه بخورید و اینها... چون اون هیچ کاری رو انجام نمی ده، هیچ مثبت نیست. به هر صورت تا آدم زنده است باید سعی کنه که ادامه بده ببینه که شاید فردا روز دیگه ای باشه... تو این آلبوم هم مثلا تو "گل محبوبه شب" میگه که "گل محبوبه شب، پشت هر دیوار سنگی راه داره" یعنی گو اینکه جلوش رو می گیرن، دورش دیوار می بندند، ولی باز هم رد میشه و میره، کارش رو انجام میده... باقی آهنگها هم همینجوری هستن هر کدوم... توی "گریه کن" میگه: "گریه کن، گریه قشنگه، گریه سهم دل تنگه، سر بده آواز هق هق، خالی کن دلی که تنگه!" گریه هم باز مثبته تو این آلبوم. و ایشالله که پیغوم درست برسه و درست هم گوش کنن و متوجه باشند که میشه حتی گریه هم کرد، اما نباید به روزگار وا داد...

 

[پخش قطعه ای از "گریه کن"]

گریه کن گریه قشنگه، گریه سهم دل تنگه...

گریه کن گریه غروبه، مرهم این راه دوره...

سر بده آواز هق هق، خالی کن دلی که تنگه!

گریه گن، گریه قشنگه! گریه قشنگه...

گریه سهم دل تنگه، گریه کن گریه قشنگه...!

 

◊ سیاوش جان در خاتمه صحبتی برای طرفدارانت داری؟

● بله... منهای خداحافظی، مسئله ای بود که راجع بهش با دست اندرکاران تهیه آلبومها در Caltex Records صحبت می کردیم و در راس اونها آقای مهرداد پاکروان... مسئله ای که وجود داره و من این رو در کنسرتهای بزرگی هم که داشتم گفتم و در اون خیلی ها این مسئله رو می شنیدند، و اینجا باز باید تکرار بکنم اینه که ما یه مشکل بزرگ داشتیم با آدمهایی که در اروپا و جاهای دیگه ای بیرون امریکا بیشتر، آلبوم ها رو به شکل قاچاق می زدند؛ و این قاچاق زدنها اینقدر زیاد شده بود که کمپانی ها با هم نشستند و تصمیم گرفتند که چکار کنیم...؟ یعنی شاید 60 تا 70 درصد فروش آلبوم قاچاق بود و 30 درصدش فروش واقعی کمپانی بود... در حدی که کمپانی ها نمی تونستند اونقدری که لازمه برای آلبومها پول خرج کنن. و اگر این کار رو نکنن، آلبومها از لحاظ Queality و Production خوب نمیشه. حالا اون مسئله تا حدی حل شده. مشکل دیگه ای که صحبتش رو با من می کردند، اینه که دوستانی که لطف می کنن و آهنگها رو می ذارن روی اینترنت که بقیه بتونن download کنن، اینها البته قاچاقچی نیستند، اینها آدمهایی هستند که فقط دارند for the fun of it می کنند. این کار رو می کنن که به بقیه کمک کنن که بقیه بتونن download کنن. ولی کمپانی باز این بابت financialy صدمه می بینه و فروششون می آد پایین. اینه که اگه راه دستتون هست که این کار رو نکنید، کمتر بکنید، یا اصلا نکنید؛ کمپانی خوشحال میشه. من هم خواهش می کنم که نکنید که کمپانی ها بتونن نوارهایی رو که خیلی گرون تهیه می کنن به جای اینکه download بشه مجانی، به تعداد بیشتری بفروشن و بتونن سر پاشون وایسند و ما بتونیم کارهای بهتری براتون در سالهای آینده ارائه بدیم....

 

◊ ... و اصولا کار رو به صورت اورجینال با کیفیت بهتری می تونن تهیه کنن اگر CD اون رو تهیه بکنن...

● بله خیلی زیاد. تمام این دو سال و تمام این 4، 5 ماه اخیر که اضافه شده به طول این مدتی که من آلبوم رو حاضر می کردم، به خاطر اینه که ما هی می ریم این studio و اون studio که mix هامون و mastering هامون بهتر بشه... شفاف تر، شفاف تر...! همش دنبال شفافیت هستم و اون نسخه اورجینال این شفافیت رو داره و کپی ها ندارند...

 

◊ خیلی ممنون سیاوش جان، امیدوارم که همیشه موفق باشی.

 

 

[به خاطر مسائل ايجاد شده در مطلب قبلي، فقط نمونه‌ای از "هنوز" برای Download قرار داده شده است.]

 

با تشکر از سروش عزیز

 

امید

 

 

+ اميد و وحيد ; ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢۱
comment نظرات ()

::گريه کن- آهنگی از آلبوم روزهای بی خاطره

گریه کن از آلبوم روزهای بی خاطره

 

 
::-گريه کن- از آلبوم روزهای بی خاطره::

 

با تشکر از سروش عزيز

اميد

+ اميد و وحيد ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/۸
comment نظرات ()

متنی از سعيد

با سلام. اول از همه حتما دوست داريد در مورد آلبوم جديد خبر جديد داشته باشيد. حدود دو هفته پيش در برنامه تلويزيونی طنين (برنامه تبليغی کمپانی کلتکس)‌اعلام شد که کار ميکس آلبوم به پايان رسيده و آلبوم برای Release به کلتکس سپرده شده و تنها کار باقيمانده در مورد آلبوم، کار Release‌ اونه...! و به گفته مجری اين برنامه آلبوم تا دو هفته ديگر به بازار ارائه ميشه. و مجددا قسمتی از آهنگ هنوز از آلبوم روزهای بی خاطره پخش شد.

 ولی خب بعد از دو هفته مشخص شد که اون اعلام، چيزی جز بازارگرمی نبوده و کم کم ميشه به تصويری که در تيزرهای تبليغی از اين برنامه پخش ميشه بيشتر اعتماد کرد:

 09-01-05

که حکايت از ارائه آلبوم در اول سپتامبر می کنه... چيزی که قبلا هم به اون اشاره کرده بوديم.

سعيد عزيز زمان زيادی بود که متن زير را برای ما ارسال کرده بود تا در وبلاگ مورد استفاده قرار بگيره. با پوزش از ايجاد اين تاخير، توجه شما را به اين متن جلب می کنيم. البته ارائه اين متن،‌مطمئنا به معنی تائيد همه موارد مطرح شده در آن نيست!

بدلکاران!!!

سال۷۶بود.جو ۲ خرداد و گشايش درهای آزادی...خونه عموم بودم٬عمو رضا صدام زد.تلويزيون روشن بود.گفت فهميدی ترانه های اون ور آب مجاز شده؟گفتم:شوخی ميکنی؟!!!گفت نه خودت ببين.کانالو عوض کرد.داشت آهنگ "ناز انگشتای بارون" رو پخش ميکرد.گفتم:نههههههههههه!!!!!!!!!!خلاصه يه خورده ما رو سر کار گذاشت و آخرش گفت اين آقايی که من فکر کردم داريوشه خشايار اعتماديه!!!(بعدها داريوشهای جديدتری مثل عرشيا٬ياور اقتداری و "چای خوش طعم٬چای خوش رنگ٬چای شهرزاد!!!" و اين اواخر مهرزاد هم متولد شدند)
ابی هم از اين بدلکاران بی نصيب نبود.قاسم افشار حتی از لحاظ چهره هم خودشو شبيه به ابی کرده بود٬صدا که جای خود داشت.شادمهر عقيلی بدل سياوش شمس بود.حسين زمان بدل ستار و .....خلاصه اون روزا ره صد ساله رو يک شبه رفتن نيازمند يه صدای شبيه به خوانندگان اون ور آبی بود(البته الان هم همينطوره!!!)
سالها و سالها گذشت و خبری از بدل سياوش قميشی نبود و من که يک سياوشی اصيل هستم به اين موضوع افتخار ميکردم٬ چون اصولا معتقد بودم فقط صدای سياوشه که تَکه و در طول تاريخ فقط همين يه دونش هست(ظاهرا کور خونده بودم!!!)
خلاصه گذشت تا رسيد به راما و "هر جا باشی دوستت دارم" (البته من هنوز معتقدم صدای راما اصلا هم شبيه به سياوش نيست ولی خوب چون اميد ميگه هست ما هم ميگيم چشم!!!)

{اميد: در مورد راما توضيح اين نکته رو ضروری می دونم که هيچ وقت نگفتم صدای اون شبيه سياوشه! }

راما سبکی شبيه به سياوش داشت و کاستش جزو معدود کاستهای مجاز بود که آهنگ دامبول نداشت!!!و من همچنان به تک بودن صدای سياوش افتخار ميکردم!!!
راما
در زمانی که همه طرفداران سياوش قميشی منتظر کاست بی سرزمين تر از باد بودند ناگهان آقايی بنام مجتبی کبيری ظهور کردند که صداشون کپی سياوش بود(البته يه کم نازکتر)کاست معرکه فروش وحشتناکی داشت و بازار موسيقی داخلی رو حسابی تکون داد و چه پر تعداد بودند سياوشيهايی که مدتها اين کاست رو به عنوان "بی سرزمين تر از باد"گوش دادند و هی نوارو عقب جلو کردن و اثری از کلمات سرزمين و باد نيافتند!!!من هم ديگه نمیتونستم به تک بود صدای سياوش افتخار کنم!!!
مجتبی کبیری
چند وقت بعد هومن گنجور با زيارت پديدار شد.اين يکی ديگه خيلی جالب بود چون هم چهرش يه کوچولو شبيه سياوش بود و هم اينکه تو جلد نوار جلوی آهنگ زيارت نوشته بود شاعر:فردمنش٬ آهنگساز:سياوش!!!خلاصه بلبشويی شده بود!!!
هومن گنجور
چند وقتی خبری از بدل سياوش نبود(البته اگه هم بود من خبر ندارم!!!)ولی خبر اومدن کاست جديد مجتبی کبيری با يه اکیپ قوی شنيده ميشد.اواخر دی ماه کاست جديد کبيری هم به بازار اومد.ساز مخالف کاست قابل قبولی بود.ترکيب مجتبی کبيری+پدرام کشتکار+مريم حيدرزاده خوب جواب داد.نکته جالب توجه اين بود که بدل مسعود فردمنش هم تو اين کاست موجود بود و خلاصه ميشد کلی ملت رو سر کار گذاشت!!!
مجتبی کبیری
صدای کبيری خيلی شبيه سياوش بود ولی اون چيزی که صدای سياوش رو مجزا ميکرد غم و سوز صداش بود که خوشبختانه محسن چاووشی اين مورد رو هم تقبل کرد!!!کاست کفتر چاهی چاوشی به نظر من بهترين کاست در بين کاستهای بدلی سياوشه و اگه تا الان خود کاستو نشنيدين حتما بشنوين به صحبتهای اين و اون راجع به آهنگ "خدا بزنه تو کمرت"و اينا کاری نداشته باشين.کاستی که مجوز ارشاد ور هنوز نتونسته بگيره ولی به راحتی ميتونين اون رو بطور غير مجاز تهيه کنين.
محسن چاوشی
همچنان در انتظار بدلهای ديگری از سياوش ميمانيم تا کاری کنند که کم کاری سياوش زياد به چشم نيايد.......ولی خدايی صدای سياوش چيز ديگه ايه و من همچنان يه تک بود و بيست بودن صداش افتخار ميکنم!!!و عاشقانه سياوش و طرفداراشو دوست دارم

نوشته شده توسط سعيد

 

با آرزوی موفقيت برای همه دوستان.

اميد

+ اميد و وحيد ; ٤:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳۱
comment نظرات ()

:: هنوز :: (فايل صوتی)

 ترانه «هنوز» از آلبوم «روزهای بی خاطره»

با تشکر از سروش و آرمان عزيز

:: Download :: لينک ۱

:: Download :: لينک ۲

 


::هنوز - روزهای بی خاطره::

 

اميد.

+ اميد و وحيد ; ٦:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۱
comment نظرات ()

::تولدت! + ::اگه تو بری ز پيشم...

 
 

Siavash Ghomayshi's Sign

دوست بزرگوارمون با نام مستعار Ray Charles سخاوتمندانه امضاء فوق رو در اختيار ما قرار دادند. يادگاری که دوست ايشون "پرويز" از سياوش دريافت نموده اند.

توضيح "پرويز" عزيز در اين مورد خواندنيست...:

"قمیشی قرار بود که تو کلن کنسرت بده و من هم بلیط آنرا تهیه کرده بودم.روز قبل از کنسرت داشتم تو خیابونای برگیش گلادباخ -یکی از قسمت های کلن- قدم می زدم که يه هو به طور اتفاقی به کسی برخورد کردم.به آلمانی گفتم -انشولدیگون ماین هر- يعنی: معذرت می خوام....يکدفعه دیدم سیاوشه.خیلی خوشحال شدم واز او خیلی معذرت خواهی کردم و او را بوسیدم واین نوشته را از او به یادگار گرفتم..."

تقدیم به همه ی دوستداران واقعی این شخصیت جاودانه ی موسیقی ایران

 

... به تو فکر می کنم. به سالها با تو بودن و زیستن. سالها عاشقی و عشقبازی با روح آسمانیِ صدای معجزه گرت. بی تابی با صدای بی تابت. تحملِ تکرار ایام با تحریر حنجره ات. حس گرمای انگشتانت بر پیانوی دلنواز حکایتت. حکایت سالها سبزی و آزادی خیال. و من آزادم که به تو فکر کنم. به تو و آزادی ات. نیستی و هستی... و این هستی تو تمام هستی من شده. و این بودن تو از امروز پا گرفت. طلوع خورشید تنهایی من. گرم شدن روح خسته و یخ بسته ما، در نشیب سرد و بی تفاوت لحظه ها. ماندن در مرز نسوختن. به تو فکر می کنم. بی تاب می شوم و مضطرب... گرم می شوم از حس بودنت. جریان سریع خون در مویرگهایم. به سراغت می آیم. دلتنگت شده ام. پشت قاب این شیشه که همیشه مرا به تو متصل می کرده است، نمی اندیشم که کدام آلبومت را بگشایم. به شهرم نمی اندیشم. شهر من خواب است و من بیدار. بیدار در رویای جاودانه ای که برایم ساخته ای. بگذار این بار به تنهائیم بیاندیشم و به تو که تنهائیم را آرامش بوده ای. بگذار این بار با نفس تو وضو سازم و در نوازشهای سحرگونه ات مقدس شوم. انتظار دیدنت بی تابم می سازد و مضطرب می شوم. آه نخواهم دیدت! قالب تهی خواهم کرد.... شهر من توئی و من در تو گمشده ام! شهر مرموز تو را می طلبم. شهر تو روشن و گرم است. شهر خورشیدت! آری شهر تو! مثل توست. با احترام در شهرت قدم می گذارم. اینجا تو خالص و ناب پذیرایم می شوی. حال، وامدار ترانه نیستی. چه بسا نبوده ای و نخواهی بود. و چه وامها که به سخنها داده ای و سرفرازشان کرده ای. و این خلوص، بی تابی ام را صدچندان می سازد. بال نوازشت را بر احساسم می گستری و می نوازی و می پروری.... هر چه می دانی نیاز من است در شهرت بر من ارزانی داشته ای. و چه بیش می دانی! بر قصر کوهستانی وهم انگیزت با اضطرابی دوست داشتنی قدم می گذارم و مسخ می شوم. جان به لب شده ام. می ایستی و دوباره نوازشم می کنی... آرامتر که شدم، باز بی تابم می کنی و اوجم می دهی. صعودی دوباره بر بلندای ابرهای انباشته بر باروی قصر فرو رفته در ابرهایت. ادامه می دهی. می کوبی و می نوازی. لحظه ای درنگ می کنم و خاطرات سالها در ذهنم تازه می شود. خاطراتی از رنگ شهر تو. زمزمه سازت آرام شده و موج آرامی وجودم را فراگرفته. لحظه ای می اندیشم که در خود غرق شده ام... از خود متنفر شده ام ولی تو هنوز آرام ادامه می دهی. نمی خواهم! و تو گویا تنفرم را نیک دانسته ای. تو هم ناآرام می شوی و دروازه های قصرت را بر هم می کوبی تا مرا از من جدا سازی و باز با خود همراه کنی. با سه ضربه متناوب و فراگیر... به خود می آیم و باز با تو می شوم. اما این بار تو آرام می شوی و دستم را گرفته و با خود به آرامشی جدید می کشانی... دلتنگ می شوم که چه زود از آن وهمِ بیدار، از آن قصرِ دل انگیز بیرون آمده ایم. ولی باز زیبا می شنوم. به نوازشهایت متصل می شوم و بدون ترس از پایان، با تو ادامه می دهم. به چراغانی ام می کشانی...! چه زیبا شبی است. چه زیبا روحم را نورافشانی می کنی! روشن می شوم و سبک در بازی نور و ریتم و صدا.زمزمه می کنم: روزا با تو زندگی رو پر از قشنگی می بینم... اشاره می کنی که هیس! باش و بشنو و بیا! با چراغانی ات به دروازه ماه سفرم می دهی. باز به گذشته وصلم می کنی. به یادم می آوری همه سالهای تنهائی ام را در جاده های غربت زندگی. شُرشُر باران تو جاده ها و خیابانها باز همراهم می کنی در خیابانی آینه ای. آینه بندان ساز و تصنیف. چشمهایم را می بندم تا در این مسیر تو را ببینم که دلتنگ می خوانی: "شب! شب که میشه تو کوچه غم اشک من میشه ستاره... من چشمامو به ابرا میدم، آسمون بارون می باره....!"

آه پیرمرد...! بارانِ چشمهایت گونه هایت را خیس کرده. چشمهایم را باز می کنم و می بینم که هنوز ادامه می دهی. سایه هایی را نشانم می دهی. سایه هایی در زمان. آری! باز خاطراتی که فاصله ها را به یادم می آورند. ریتم شکستن؛ فاصله هایی که دم از مرگ می زنند. تو می گویی و او می گوید. تو سوزناک و دردآور، او سرد و خشن و بی تفاوت. اما تو که با سوختن و ساختن همه چیز را باخته ای، این بار بر او غالب می شوی: "عمری که رفته نمی آد...!" و او ناچار قصه را تمام می کند و تو را برگی در باد می خواند! آه! تو خود می دانستی که چون برگی خشک و تنها در باد - و چه بسا بی سرزمین تر از باد - حتی از خاطرها خواهی رفت... اضطرابت در این جدال بی تاب ترم می سازد. از تو طلب آرامش می کنم و تو تاج بر سرم می نهی! آرامم می کنی... آری! او که با تو در جدال بود و تو با او سخن گفتی، او نیز در خود گره ای گم بود! درد محبت را در ملودی سنگین تاجت به من می سپری. مرثیه ای می سرایی از جنس من و زمانه ام. مرثیه ات را می بینم و در این آینه درد به خود می رسم. سنگی نشانم می دهی و صورتهایی در آن برایم به نقش می کشی. از یافتن آن انرژی صدچندانی می گیرم و برای ادامه سفر در شهرت آماده می شوم. به ولگرد می رسم و با او همراه می شوم. "من که بی تو هیچی نیستم، با تو لبریز ستاره ام!" مرا به داخل دایره ای از غم و اندوه می بری و دوری راه و صبوری دلت را می شنوم: "حالا دیگه تو رو داشتن محاله!" معجزه می کنی و به دست کودک سپیده دم می سپری ام و آرام می شوم. از او می آموزم که حتی با دست خالی به تو عشق بورزم و به میلادت خشنود باشم.

بارها و بارها در هر آهنگ و آلبوم اینگونه روحم را می پروری و احساسم را به تلاطم وا می داری. ملودی های بی نظیر و منحصر به فرد. آغازهای زیبا و پایانهای زیباتر....

با تو بودن....! هیچ یاد ندارم که با تو بودن مرا به خواب برده باشد. همیشه بیدار و سرشار در اوج نگهم داشته ای. خستگی!؟ هرگز... هر گاه با تو بوده ام، لحظه به لحظه بر بیداری و انرژی ام افزوده ای. ریتم بیدار تو هر ترانه بیداری را براتگیخته و جلا داده...

امروز روز میلاد توست. شروع مردی که در احساس و تسلط بی نظیر بوده و خواهد بود. آغاز مردی که هنر متعالی اش روح انسانهای بی شماری را تسخیر نموده و در نشیب و فراز زندگی به باور بودنش دل خوش کرده اند. تولد اسطوره ای که برای هر لحظه از شادی ها و دلتنگی های ما هدیه ای آسمانی ارائه کرده و همواره زندگی مان را با معجزاتش تغییر داده.

21 خرداد 1324 شروع بودن توست و تو تا همیشه با ما خواهی بود. پیرمرد خطابت کردم، اما مگر تو پیر می شوی؟ هرگز...!

60 سال گذشته از حضورت. یادم می آید که سال پیش گفتم حالا 59 ساله شده ای و سال بعد به 60 می رسی. چه زود گذشت! از سال قبل تا الان را نمی گویم، از 21 خرداد 1324 تا 21 خرداد 1384 را می گویم! و زود گذشت چون همیشه برای ما تازه بوده ای و جوانی ما را معنا بخشیده ای. معنای جوانی ما در کنار تو بودن و با هنر تو روزگار گذراندن بوده و خواهد بود. پس تو هرگز پیر نمی شوی پیرمرد...! کافیست چشم ببندم تا سیاوش 11 ساله را ببینم که گیتار آرزویش را در در روز تولدش در دست گرفته و بر سیمهایش زخمه می زند تا صدای دلخواهش را از آن بیرون بکشد! چشم که باز کنم سیاوش 60 ساله را می بینم که شانه به شانه های ما و روزگار جوانی مان در جشن بارون با ما همقدم می شود.

به هیچ عصر و زمانه ای تعلق نداری. زمان در مقابله با تو از معنا کم می آورد! هرگز نمی توان بین سیاوش 1973 در فرنگیس خوانی اش با سیاوش 2003 در عسلبانو خوانی اش تمایزی قائل شد. بیائید وقتی از سیاوش سخن به زبان می آوریم در قید و بند زمان نباشیم!

 

سیاوش را در 1982 ببینید!

 

اصلا تلاش نکنید تا با سیاوش 2005 مقایسه اش کنید...! سیاوش 100 ساله هم همان سیاوش است با تسلطی غایی و احساسی به نهایت لطافت و زیبائی.سیاوش هنوز هم برای ما بهترین ترانه ها را می خواند، اگر چه از آن ور دیوار! دیگر همه می دانیم که این قفس هیچ مرزی ندارد و سیاوش همیشه در کنار ما و با ماست.

سیاوش جان!

هر سال به میلادت دل خوش می کنیم و هر لحظه، بودنت را به جشن می نشینیم و در هردعا سلامتی و استمرار حضور گرم و مقدست را از خداوند ایثار و انصاف طلب می کنیم. هنر مقدست را ارج می گذاریم و با دست خالی، غیر از دلهایمان - که سرشار از عشقی است که با هنر بی بدیل تو پرورانده شده -  چیزی لایق نثار به محضر مقدست نداریم.

باور داریم که در این سکوت و قحطی و خشکسالی هنر، صدای تو یه نعمته! پس نفس بکش که نفسهایت بر ما غنیمتی بسیار گران و مقدس و ارزشمند است.

هر لحظه با ما باش تا از آن لحظه تا گل بروئیم و سبز شویم.

سیاوش عزیز! تولدت مبارک

 

تمام دوستدارانت در وبلاگ سياوش قميشی

 *****************************************

 

:: اگه تو بری ز پيشم... ::

هر چند روز جمعه بود. ولی برای من از لحاظ کاری روز شلوغی بود. جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۴. ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر.خسته بودم و قصد داشتم از صادقیه به خونه برگردم. تلفن همراهم به صدا در اومد و اون سمت خط سروش بود. می دونستم که دوستان خوبم سروش و سمیرا نمایشگاه کتاب هستند. شدیدا اصرار داشتند که من باید همون لحظه یرم نمایشگاه کتاب. بی نهایت خسته بودم. هر چقدر اصرار کردم که موضوع چیه...؟ فقط گفتند که مربوط به سیاوشه. تو فقط پاشو بیا! راهی وجود نداشت! نه اونها راضی می شدند که توضیحی بدن، نه می شد از کنار موضوعی که "مربوط به سیاوشه" راحت گذشت... به هر حال راهی شدم و خودم رو به دوستانم رسوندم. من رو به سالن مطبوعات بردند. غرفه هفته نامه "اتفاق نو". بعد از کمی انتظار دختر خانمی رو نشونم دادند و گفتند ایشون دختر آقای ساسان مقدس هستند! واقعا جای تعجب داشت و من هم همین کار رو کردم... تعجب! برام قابل باور نبود. همیشه این ذهنیت رو داشتم که آقای ساسان مقدس (شاعر ترانه زیبای "اگه تو بری ز پیشم") جوان هستند، ولی حالا داشتم دختر ایشون رو می دیدم. سمیرا در اولين شماره نشريه "اتفاق نو" مصاحبه ای از مجتبی کبیری دیده بود، که تیتر اون این بود: "من سیاوش قمیشی نیستم!" به همین خاطر از مسئولین غرفه هفته نامه این سوال رو می پرسه که آیا باز هم با مجتبی کبیری مصاحبه ای انجام شده یا انجام خواهد شد؟ مسئول غرفه هم متوجه شده که سمیرا از طرفداران سیاوش قمیشی هست و از حسن اتفاق خانم پرسا مقدس دختر آقای ساسان مقدس هم در غرفه حضور داشتند و خودشون رو معرفی می کنند و سمیرا و سروش هم با من تماس می گیرند و ... بعد از چند دقیقه گفتگو با خانم مقدس ایشون شماره تماس پدرشون رو در اختیار ما گذاشتند و من همچنان در بهت به سر می بردم! فردای اون روز با آقای مقدس تماس گرفتم و از ایشون تقاضای ملاقات کردم. ایشون هم با روی باز پذیرا شدند و قرار ملاقاتی برای روز دوشنبه 26 اردیبهشت هماهنگ کردیم.

محل ملاقات، محل کار آقای مقدس (آزمایشگاهی در خیابان شریعتی) بود. همراه با وحید و سروش و سمیرا راهی شدیم و آنچه در پی می آید حاصل گپ صمیمانه ما و ایشان است که تقدیم حضورتان می شود:

 

  • آقای مقدس صمیمانه پذیرای ما شدند و بعد از معرفی کوتاه دوستان، از آنجا که ما هنوز در بهت به سر می بردیم خود ایشان بحث را آغاز کردند و از ما خواستند که نحوه آشناشدن  و علاقه مندی به سیاوش را شرح دهیم!

بعد از توضیحات وحید در مورد نحوه آشنائی اش با سیاوش از طریق پسرعمویش، آقای مقدس از وضع موجود بازار موسیقی داخلی گلایه کردند و اظهار داشتند:

- قدیمیا می گن هر کس از خونه اش قهر می کنه می ره و خواننده میشه! باور کنید وقتی وارد این نوار فروشی ها میشی می بینی که ردیف اسمها و عکسهایی رو می بینی که اکثرا سنهای کمی دارند و هر کس با یه آلبوم وارد شده. حالا نه اینکه خدای نکرده بخوام بگم چرا همه جوون هستند. ما توی ایران خوشبختانه واقعا سرزمینی پر از فرهنگ و ادبیات داریم. و اینکه بگم جوون نباید رشد کنه، نباید استعدادش شکوفا بشه، این که اصلا حرف غلطیه. به هر حال هر کسی باید از یه جایی شروع کنه، چه بهتر که از جوانی شروع کنه. ولی نه اینی که دیگه به قول قدیمیا هر کس از خونه قهر کرد بخواد بره خواننده شه... چهار تا کلام شعر بر می دارند و دو تا ملودی می ذارند و یه اکیپ جمع میشن و به یه کاست هم تموم میشن، یعنی بعد از اون از اذهان می رن بیرون... الان خیلیا هستند که شما اگه محتوای آهنگها و کاستهاشون رو گوش کنی، چیزی به آدم نمی دن... اصلا آدم یادش نمی مونه... ببینید اون چیزی به دل می مونه، که شما بعدها به یادش بیافتید، یه دفعه که گوش کنید، دفعه دوم دیگه حفظتون میشه. خودتون زمزمه می کنید با خودتون...

Sasan Moghaddas

 البته این هم هست که ابتذال موسیقی فعلی ما بیشتر از اون وری هاست. البته اون ور هم ابتذال هست، نه این که بگیم همه شون خوبن. ولی الان رو دست خواننده هایی مثل ابی، داریوش و سیاوش قمیشی و معین دیگه نداریم و دیگه نمیشه نمونه هاشون رو دید و بقیه کسانی که الان دارند یه سری کار تجاری بیرون می دن مطمئن باشید کسانی نیستند که به 60 سالگی برسند و مثلا مثل ویگن یا سیاوش جاودانه بشن و نمی تونن توی اذهان مردم به عنوان نماینده موسیقی ایرانی دوام بیارند...

و بعد من توضیحاتی در مورد اینکه چطور شد بعد از اینکه هیچ اثر مشخصی از سیاوش در اینترنت ندیدم، برای ساختن وبلاگ قدم برداشتم و با هدف شناختن و شاید شناساندن سیاوش و آثارش به عنوان بخشی از تمدن کشورم که بیش از 40 ساله با روح مردم در هم آمیخته و بسیار افرادی هستند که با آثار سیاوش شبهاشون رو روز و روزهاشون رو شب می کنند، کار رو با کمک وحید شروع کردیم و ادامه دادیم.

آقای مقدس خواستند که از کارهایی که تا بحال توسط ما انجام شده بدونند و وحید توضیحاتی در این زمینه از تقلاهای انجام شده در زمینه کسب اطلاعات در مورد آلبوم ها و جریانات آلبوم بی سرزمین تر از باد و اطلاعات رسیده توسط بهمن کاظمیان در مورد آلبوم و شناسایی آهنگهای ساخته شده توسط سیاوش برای دیگر خوانندگان و تاکید بر روی اصل آهنگسازی برای یک ترانه و ... ارائه کرد.

 

آقای مقدس: در زمان ما که تمام ترانه ها روی صفحه ارائه می شد و اصلا کسی در پی این نبود که ببینه شعر این آهنگ از کیه، آهنگساز کیه... همه خواننده رو می شناختند و می گفتند مثلا ملاممد جان پوران و دیگه این شعر و آهنگ از کیه، دیگه کسی پی اش نمی رفت. تازه الان مردم یه مقدار پیگیر این مسائل شدند. چون می دونند که خواننده به طور شخصی که نمی تونه همه کارهای یه آهنگ رو بکنه. وقتی یه آهنگ به دل نشست، پیگیر می شن که خب این ترانه سراش کیه؟ آهنگسازش کیه، تنظیم کننده اش کیه و  در نهایت خواننده. و این 4 رکن اصلی یه آهنگی هست که به دل می نشینه... دختر من خودش یکی از عاشقان سیاوش قمیشیه و اصطلاحا سیاوش رو پسرش خطاب می کنه! و من چندین بار که با سیاوش خان صحبت کردم و چون قبلا هم برای سیاوش نوشته بودم که دخترم شما رو پسر خودش می دونه! یه بار گفت: گوشی رو بده مادرم می خوام باهاش حرف بزنم! که دخترم پای تلفن به گریه افتاد و ...

 

نوبت به سمیرا رسیده بود که از نحوه آشناییش با سیاوش بگه و سمیرا هم از شروع آشنایی با شنیدن قصه امیر تعریف کرد و بعد جستجو در اینترنت تا یافتن وبلاگ و رسیدن به پاسخ بسیاری از سوالاتش در مورد سیاوش...

با هدایت جناب مقدس، نوبت به سروش رسید و سروش از شنیدن جزیره در نوار کاستی که برادرش به اون هدیه کرده بود گفت و شروع جستجو برای یافتن سیاوش رو شنیدن جزیره عنوان کرد. بعد نوبت من شد و من هم از سایه روشن های فرنگیس تا تو که بارون رو ندیدی شکوفه های کویری گفتم و ...

آقای مقدس گفتگو با ما رو شروع کرده بودند( اینجا دیگه کسی نمی تونست تشخیص بده مصاحبه شونده کیه و مصاحبه کننده کی!) و سوال بعدی رو اینطور مطرح کردند: محبوب ترین آهنگ سیاوش قمیشی از نظر شما، اگه بخواهید یه آهنگ رو از بقیه جدا کنید؟

 وحید از اینکه براش امکان انتخاب وجود نداره گفت و بعد از حکایت به عنوان اولین آهنگی که سیاوش به شکل رسمی ارائه کرد، به عنوان یکی از بهترین ها نام برد. و از این آهنگ به عنوان یک مناجات نامه قوی یاد کرد...

آقای مقدس محبوب ترین آهنگ سیاوش قمیشی رو آهنگ شکایت "سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست..." می دونستند و اینکه: "خیلی خیلی دوست دارم این آهنگ رو و هر وقت این آهنگ رو می شنوم، تمام موهای تنم سیخ میشه، مثل الان که برای خودم فقط یک جمله اش رو تکرار کردم... و خب از سیاوش خیلی آهنگهای با احساس شنیدم که دقیقا روی دریاچه احساس من بازی می کنه، بالا یا پائین نمی ره، قشنگ روی سطح راه میره و آرامش این آهنگ به من انرژی میده، به من عشق میده، و به من آرامش میده. واقعا با آهنگهای سیاوش من آرامش دارم. من خودم جزء کسانی بودم که درسم رو با واکمن می خوندم. و جبر و انتگرال و این چیزها رو با موزیک حل می کردم...

 

سروش در پاسخ به آقای مقدس، آهنگی که محبوب دلش باشه رو به طور مشخص و مجزا نتونست بیان کنه، ولی حکایت و گله رو دو تا از بهترین ها نام برد. "عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری... تو این سینه نشستی، هزار تا گله داری...!"

آقای مقدس: اصلا آدم با وجدان خودش درگیر میشه، وقتی میگه یه ترانه رو یبشتر دوست دارم، یه هو یه ترانه دیگه هم به ذهنش می رسه، میگه نه خب این هم خیلی دوست دارم...! پس چرا گفتم اون؟! بعد می ره سومی، این رو هم خیلی دوست دارم...! و .... اگه دقت کرده باشید، اکثر خواننده ها یه شاه آهنگ دارند. مثلا "تو مثل گلی" سعید یا... ولی سیاوش قمیشی همه آهنگهاش در یک سطح آدم رو به وجد می آره. حتما می دونید که آقای قمیشی تحصیلکرده موسیقی هستند و دیگه همه داریم می بینیم که حتی آهنگهایی که برای دیگر خواننده ها می سازند، جزء بهترین آهنگها میشه... مثل همین آهنگ درخت آقای ابی با شعر بی نظیر آقای جنتی عطائی.

من اینجا به خودم اومدم! حس کردم جریان طور دیگه ای باید باشه و قراره آقای مقدس جواب سوالات ما رو بدن! این شد که ازشون خواستم ایشون سوالاتی که از ما کردند رو خودشون هم جواب بدن...

آقای مقدس اینطور شروع کردند که: من کما بیش به خاطر احساسات درونیم، سالهاست که دارم شعر می نویسم. برای این که این اشعارم رو بتونم جاودانه کنم و سالهای سال، بچه هام و نوه هام بگن این شعر از پدرم بوده، مثل بقیه شاعر ها ، که البته من خودم رو هیچ وقت در سطح شاعر های بزرگ نمی بینم ولی خیلی احساسات فقط و فقط از طریق دست و قلم روی کاغذ می آد. شاید باورتون نشه که من در چه مکانهایی و در چه شرایطی شعر نوشتم. بیشترین شرایطش هم در خوابه. همیشه بالای سرم قلم و کاغذ باید باشه. نصف شبها بلند می شم و 5خط، 6 خطی که باید بنویسم رو می نویسم و بعد برای ویرایش و تنظیم و وزن دادن و اینها بعدها تکمیلش می کنم.  یا مثلا شاید در یک مجلس ختمی رفتم، یه هو تمام این احساس در می آد توی این دست و باید تمام اون رو بنویسم. خب... پیگیر این بودم که از طریق کی بتونم این ترانه ها رو یه جوری جاودانه کنم و هیچکس رو -بدون اغراق بهتون بگم- صادقتر و با لیاقت تر از سیاوش قمیشی نمی دیدم. پا به رکاب کردم. گفتم به هر طریقی که شده، من باید ایشون رو پیداش کنم. از طریق همین شبکه های ماهواره ای یه شماره تلفن پیدا کردم که تلفن منزلشون بود. زنگ زدم که دائما روی Answering بود. هی خودم رو معرفی می کردم که ساسان مقدس هستم،  یه مقدار شعر داشتم، دوست داشتم که اگه شما علاقه مند هستی، شعرای من رو بخونی... بعد از 7-8 بار زنگ زدن، یه روز سر کار بودم، تلفنم زنگ زد و دیدم یه شخصی پشت تلفن میگه: " سلام!" گفتم سلام بفرمائید.... گفت:" ساسان عزیز! من هستم سیاوش قمیشی از امریکا...!" باور کنید یک لحظه به یاد موندنیه برای من که به هر حال تونستم با این شخص ارتباط برقرار کنم... اینقدر خوشحال شدم: "سیاوش جان! خیلی ممنون! خیلی لطف کردی به من زنگ زدی..." ایشون هم اونقدر کلامشون گرم و هم برادرانه بگم، هم پدرانه بگم، چون سنشون شاید به پدرم بخوره، هم می تونن برادرم باشن! گفتن که اشعارت رو یه جوری به من برسون که من بخونم. گفتم هر جور که شما بگین... گفتن هم می تونی Fax کنی هم پست کنی... خلاصه من پست کردم و رسید به دستشون و یه 2 ماه، 2 ماه و نیمی گذشت و خبری نشد ازشون. شهریور 1381 بود... بعد زنگ زدن که شعرات خیلی خوبه، خیلی با احساسه، من یکیشون رو پسندیدم، می خوام روش ملودی بذارم. گفتم خیلی خیلی خوشحالم کردی، خیلی افتخار می کنم که این کار رو می کنی، کدومشه؟ گفت که شعر اگه تو بری... گفتم در اختیارم. هر ایده ای بدی، هر جاش رو اگه بخوای تعویض کنیم و ... گفت آره یه جاهاییش رو می خوام عوض کنی... یه بیتی بود که سیاوش می گفت موقع خوندن من خیلی لبهام بسته اس! "گل شب بو به شبهام، عطر یاد تو نپاشه..." خیلی "ب" داره، من همش لبهام بسته اس وقتی می خونم، این رو عوض کن برام. من هم 4 حالت مختلف براش فرستادم و یکیش رو انتخاب کرد. اینقدر کارهاشون مرتب، منظم و روی اصول هست که واقعا برام جالب بود. مثلا هر جا که من می خواستم عوض کنم، می گفتن شما اجازه خودتون رو بنویسید، که من شاعر این ترانه هستم و اجازه دادم که مثلا کلمه "عشاق" تبدیل بشه به "عشق". که محتوای شعرتون اگه عوض بشه با اجازه خودتون بوده و من این رو در پرونده این آهنگ در کمپانی مثلا Caltex بذارم... و من هم با افتخار تغییری که می خواستن رو انجام می دادن. اتفاقا روزی به من گفتن که یه ریتم تند روش گذاشتن، باز من تعجب کردم. چون من این رو برای خودم یه زمزمه آروم و ملایم می کردم، بعد گفتم برام جالبه چطور روی اون ریتم تند گذاشتی؟ گفت که در می آد می بینی...

و وقتی که من دیگه اون رو شنیدم، باورتون نمیشه... قطرات اشک از چشمام می اومد که به هر حال اون کاری که دلم میخواست انجام دادم و این جاودانگی توسط این شخص به دست اومد. و متاسفانه الان مدتی هست باهاشون تماس ندارم. چندین بار زنگ زدم، پیغام گذاشتم، ولی خب می دونم که سرشون خیلی شلوغه، هم کنسرتهاشون، هم به هر حال آلبوم برای دیگران، می دونم جا به جایی منزلشون رو داشتن که یه مقدار درگیر اون کار بودن. به هر حال آرزو می کنم که هر جا که هستن،  فقط سلامتی، دلشون خوش و روزها براشون پر از موفقیت باشه و بدونن که ما دوستداران و طرفدارارنشون خیلی خیلی دوستشون داریم و آرزو می کنیم که سالهای سال در کنار ما باشند و ما بتونیم آهنگهای به یادموندنیش لذت ببریم. خود من با آهنگهای سیاوش عاشق شدم، عاشق زندگی کردم و هنوز که هنوزه عاشق هستم. امیدوارم همیشه تو کارهاش موفق باشه، کما اینکه همین طور هم هست و جزء موفق ترین و بهترین هنرمندهای ماست و امیدوارم باز هم بتونم افتخارش رو داشته باشم که از ترانه های من استفاده کنه.

پرسیدم که آیا در آلبوم جدید سیاوش ترانه ای دارید یا خیر. که آقای مقدس پاسخ دادند خیر.

و بعد وحید در مورد زمان ارائه آلبوم و مصاحبه سیاوش صحبتهایی کرد و تاخیری که در زمان ارائه آلبوم صورت می گیره و آقای مقدس هم تاکید کردند که مشکلاتی در راه انجام این کار وجود داره که ما از اونها بی خبریم. وحید به وسواس سیاوش در راه ارائه آلبومها اشاره کرد و اینکه در داخل کشور هستند خوانندگانی که هر ماه (!) یک آلبوم ارائه می کنند. آقای مقدس هم تائید کردند و به این اشاره کردند که این آلبومها بعد از یک بار شنیده شدن دیگه از طرف ذهن انسان تقاضایی برای شنیدنشون نیست و در یاد انسان نمی مونن. ولی آهنگهای سیاوش همین که شروع می شوند آدم رو تکون می دهند. که این به خاطر همون وسواسی هست که در تنظیم آهنگها سیاوش به خرج میده. هنوز شعر آهنگ شروع نشده، آدم به خودش می آد. ایشون ادامه دادند که: من همیشه با دخترم که صحبت می کنم می گم که ببین تفاوت بین آهنگی که آقای قمیشی ساخته و آهنگی که سازنده دیگه ای ساخته چقدر محسوسه... البته آهنگسازهای خوب هم داریم. آقای بیات، منفرد زاه، فرید زولاند، شاهکارهای به یاد موندنی حسن شماعی زاده در چند دهه قبل... ولی گل سر سبد همه شون آقای قمیشی هستند که ما همه جوره ایشون رو دوست داریم.

از آقای مقدس خواهش کردم که یه مقدار در مورد ترانه "اگه تو بری" بیشتر صحبت کنند و اینکه کی این ترانه رو سرودند و چی شد که این ترانه تو ذهنشون شکل گرفت؟

فرمودند: ... بهتون گفتم که در شرایط مختلف من حس شعر نوشتن بهم دست میده. این "رفتن" و در واقع سفر هر کس جزء شعرهایی هست که شاعران می گن. حالا این مسافر می تونه مادر باشه، می تونه فرزند باشه، می تونه دوست باشه، می تونه پدر باشه، می تونه عشقش باشه. می تونه هر کسی باشه، که تو اگه می خوای یه روزی از پیش من بری، این اتفاقات می افته... فکر می کنم شمال بودیم، که شروع این ترانه از اونجا بود که من یه اتفاقات بعید رو داشتم پیش خودم مجسم می کردم که مگه میشه مثلا شبا آسمون ستاره نداشته باشه؟ مگه میشه مثلا پرنده ای رو بی آب و دونه بذاریم... خب این می میره طفلک... بعد فکر کردم می تونم یه شعری رو با این مضمون شروع کنم. من هیچ وقت کارهام کوششی نبوده، همیشه جوششی بوده. یعنی ممکنه من یه چیزی رو بخوام شروع کنم، ولی به زور نمی تونم بنویسم. این ایده پیش من بود، تا اینکه طبق معمول شبها که بلند می شم یه چهار، پنج خط که نوشتم، دیدم که می تونم ادامه ش رو بگم... که مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه؟ مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه؟ اگه تو بری ز پیشم، من همون قناری میشم، که تو بغض و گریه هاش هم میگه می خوام با تو باشم... شروع شد دیگه... گلدونی که آب نخوره می میره، ماهی رو اگه از آب بگیری می میره... در واقع بعد از رفتن اون عامل، که هر کسی می تونه باشه، مثلا می تونه فرزند باشه، که مادر به بچه اش بگه اگه تو بری ز پیشم من مثل اون ماهی می شم که از آب چشمه گرفته باشنم... چه اتفاقاتی می افته. به هر حال این شروعش بود و به اتمام رسوندم و خیلی هم خوشحالم که تونستم این شعر رو بنویسم و خیلی خیلی بیشتر از اون خوشحالم که به دل سیاوش جون نشست و تونست یه ملودی فوق العاده زیبا روش بذاره... باور کنید که از تمام دوستان و آشنایان شنیدم که توی اون آلبوم اگه اولی نباشه، دومی بوده...

وحید تاکید کرد که خود آقای قمیشی هم در مصاحبه شون گفتند که هم جوونها و هم پیرها این آهنگ رو به خاطر ریتم ساده اش خیلی دوست دارند.

آقای مقدس ادامه دادند که در کنسرتی که یکی از دوستان در دوبی شرکت کرده بودند و فیلمبرداری کرده بودند و فیلمش رو به ما دادند، خب مشخصا در تمام آهنگها مردم با سیاوش همخونی می کردند ولی به محض اینکه سیاوش گفت حالا می خوام اگه تو بری رو بخونم، دیگه اصلا سالن ترکید و دیگه همه یکصدا با سیاوش خوندند و برای من خیلی جالب بود.

من خواستم در مورد وضعیت ترانه به طور کلی و جریانی که به اسم ترانه نوین ایران شروع شده و سردمدارانش رو هم دیگه همه می شناسن و سیر جریان یه مقدار برامون بگن، و اینکه آینده این جریان رو چطور پیش بینی می کنند و تا کجا امکان ادامه اون رو حدس می زنند و آیا امکان انحراف اون وجود داره؟ که نمونه های آلبومهای داخلی رو الان میشه دید که دیگه اون چیزی که از ترانه نوین ایران توقع میره، کمتر دیده میشه و بیشتر داره به سمت هجو کشیده میشه...

اینطور فرمودند که: نظر شخصیم اینه که وقتی کاری از دل بلند بشه، به دل هم خواهد نشست. برای ساختن ترانه اگر مثلا امروز به من بگن که آقای مقدس ما می خواهیم یه ترانه ای راجع به بارون بخونیم... خب من شاید در طول یک ماه دو ماه بتونم در مورد بارون یه ترانه رو بگم. ولی این با اون ترانه ای که خودم یه روز زیر بارون یه حسی بهم دست داده بشه و همون رو بنویسم، مطمئن باشید که زمین تا آسمون فرق می کنه. چون اون ایجاد حس بارون بوده، ولی در این زمینه ایجاد حس کس دیگه ای بوده! از من خواستن در مورد بارون یه شعر بنویسم... البته خیلی هم مشکل و بعیده که همه شاعران از روی احساسشون شعر بنویسن. به هر حال ساخت یک ترانه می تونه شخصی باشه. مثلا به شاعر بگن که من می خوام در مورد فراق یارم یه شعر برام بگی که خب شاعر می شینه می نویسه. ولی اون چیزی که از دل می آد، مطمئن باشید که به مراتب بیشتر و جاودانه تر به دلها میشینه... و من خودم اکثر شعرهام از دلم برخاسته و گفتم که من تمام احساسات درونم رو توسط قلم به شکل شعر می نویسم. و این انتقال حسم رو فقط از طریق شعرم تونستم به دوستان و اطرافیانم انتقال بدم. که هر شعری هم می نویسم، اول برای پرسا می خونم که ایشون هم خودشون دست به قلم هستند و به من خیلی وقتها ایده میده که مثلا میگه بابا به نظر شما این رو عوض کنی و این رو بذاری بهتر نیست که منم میگم که بارک الله، راست می گی... من می تونم این کلمه رو عوض کنم و...

نظرم اینه که ترانه های نوین ایرانی می تونه جایگاهش رو محکم کنه و خیلی به یاد موندنی تر باشه، در صورتی که بتونن از درون و احساسشون بیان کنن نه به خواسته دیگری بخوان تن بدن...

سروش پرسید که اگه یه نفر از شما بخواد یه شعر در اختیارش بگذارید که بخونه چطور با اون برخورد می کنید؟ همون موقع این کار رو می کنید یا این که نه حتما باید اون شخص رو بشناسید و ...

آقای مقدس اشاره کردند که: اتفاقا این موضوع خیلی خیلی برام پیش اومده. من در مهمونی ها بوده و افرادی بودن که آهنگ می خوندند، از من خواهش کردند که میشه از شعرهاتون استفاده کنم؟ من تا به حال سعی کردم که شعرهام رو به کسی که به اون صورت نمی شناسم ندم بخونه. حمل بر خودخواهی من نشه، ولی هنوز این حس به من دست نداده که بتونم با خواننده های این طرف – البته خواننده های خوبی هم داریم – کار کنم. هنوز مثل اون پا به رکابی که برای سیاوش کردم، اینجا پا به رکاب نکردم. البته کتاب شعرهام ان شاءلله داره از طریق انتشارات دارینوش در می آد. البته هنوز اسم خاص یا تصویر خاصی برای روی جلد کتاب در نظر گرفته نشده. ولی به احتمال زیاد همون "اگه تو بری ز پیشم" رو دوست دارم روش بذارم و به نظرم منطقی تر میرسه... شاید دوستان نظر دیگه ای داشته باشن... حالا کتاب که در بیاد دوستان خواهد اومد دنبال ترانه ها... ولی دیگه نمی دونم آینده چی پیش می آد. ولی تا به حال کاری انجام ندادم. اتفاقا خانوم من نظری مخالف من رو داره، می گن که نه، این کار رو هم بکن. چون تو اولین ترانه ات رو آقای قمیشی خونده، نظرت بالا رفته و دیگه هیچ کس رو قبول نداری و واقعیتش هم همینه! من دیگه جایگاهی بالاتر از ایشون پیدا نخواهم کرد. ولی به هر حال فکر کنم در آینده نزدیک، ترانه ای از من توسط یکی از خواننده های داخلی اجرا بشه، که در حال صحبت با ایشون هستم که خواننده صاحب سبکی هستند و کارهای منطقی ای رو ارائه می کنند... به هر حال احتمالش هست که با دوستانی که در ایران هستند هم کارهایی رو شروع بکنم.

از آقای مقدس خواستیم ما را به چند ترانه مهمان کنند و ایشان هم بر ما منت گذاشتند و با وسواسی مثال زدنی چند ترانه ناب از آخرین آثارشان را با ملودی هایی که خود برایشان ترسیم کرده بودند، برایمان خواندند:

 

کوهِ یخُ آب می کنه، دستِ نوازشگر تو

روحمُ بی تاب می کنه، چشمایِ رامشگر تو

تو از کدوم ستاره ای ؟ پیش تو خورشید می سوزه

فقط کنار تو دلم، غم رو گلایه می سوزه

خواستن تو یه عادته، به تو رسیدن معجزه

تقصیر تو نیست به خدا، دنیا با عاشق مغرضه

کوهِ یخُ آب می کنه، دست نوازشگر تو

روحمُ بی تاب می کنه، چشمایِ رامشگر تو

.... و اینطور توضیح دادند که دستات اینقدر گرمه که با محبتت می تونی کوه یخ رو آب کنی و در نهایت به دو بیت زیر ختم میشه:

سردی دنیای منُ، دوری دستات می دونن

به یاد چشمات عزیزم، یه عمری بی تاب می مونن...

 

یکی دیگه از شعرام رو که خیلی دوستش دارم رو براتون می خونم. شاید توی کلامم متوجه بشید که چه کسی قراره این رو اجرا بکنه، چون به سبک خودش می خونم....

یه روز از همین روزا دلُ به دریا می زنم،

دیگه سکوتُ می شکنم، میگم عاشقت منم

یه روز از همین روزا، میگم هر چی باداباد

عاشقونه خوندنُ چشم تو یاد ما داد

یه روز از همین روزا مرغ ذلم پر می کشه

جام شراب عشقتو تا آخرش سر می کشه

تازه می فهمی که دلم تنها پی یه خواهشه

اونم فقط تو رو می خواد، هر چی می خواد بشه، بشه!

 

... آقای مقدس اشاره کردند که روی 80% از ترانه هاشون ملودی دارند.

وحید از آقای مقدس پرسید که آیا با شاعران داخلی هم رابطه ای دارند؟

ایشون پاسخ دادند که: ... نه به اون صورت. ولی یه دعوتی شدم از طرف آقای سهیل محمودی در انجمن شاعران ایران برای معارفه، که متاسفانه نرسیدم برم و در جمعشون حضور پیدا کنم.

و بعد وحید در مورد سایت آقای ایرج جنتی عطائی که توسط آقای حسن علیشیری و جمعی از دوستانشون راه اندازی و مدیریت میشه توضیحاتی داد.

بحث بعدی نکته جالب در انتخاب شعر توسط سیاوش بود که اخیرا از اشعار ساعرانی که در ایران هستند بیشتر استفاده می کنه و این کار هم سختی های خاص خودش رو داره... هم در تبادل اشعار و هم در تماس برای تغییرات احتمالی در اشعار.

آقای مقدس از اینکه سیاوش با ترانه سرایان معروف همکاری نمی کنه در تعجب بودند، پرسا به این اشاره کرد که خود سیاوش در مصاحبه شون توضیح دادند که ایرانی هایی که در داخل ایران هستند، احساسشون رو صادقتر بیان می کنند...

وحید توضیح داد که در کل این 13 آلبومی که سیاوش ساخته، 3 ترانه از اردلان سرفراز وجود داره، ( ترانه فاصله از آلبوم فرنگیس، باغ بارون زده، و عادت) و چند ترانه از آقای جنتی عطائی و دیگه به اون صورت از ترانه سرای مشهوری استفاده نکرده.

و خود سیاوش هم 5 الی 6 ترانه از خودش در آلبوم هاش داره که میشه به ستاره، روز برفی، غربت، زمزمه، پائیز و ... اشاره کرد.

بحث بعدی کارهای قدیمی و "آلبوم نشده" سیاوش بود که وحید به این اشاره کرد که سیاوش گاها در کارهای جدیدش از اون کارهای قدیمی استفاده می کنه. به عنوان مثال به آهنگ برگ از آلبوم نقاب اشاره کرد که طرح اولیه این آهنگ بیش از 35 سال پیش ریخته شده که در مجموعه کارهای قدیمی به اسم می ترسم وجود داره. که سروش آهنگ "می ترسم" رو که در گوشی همراه خودش داشت، پخش کرد که موجب وجد آقای مقدس شد.

سپس وحید بعد از ارائه توضیحاتی در مورد مجموعه های ارائه شده توسط وبلاگ، نسخه ای از مجموعه CDهای "حکایت عادت" رو به پاس زحمات آقای مقدس به ایشون تقدیم کرد. آقای مقدس از چیزی که اون رو عشق ما به استاد می دونست تشکر کرد و اظهار داشت من لذت می برم، وای به حال خود سیاوش اگر بفهمه این همه عشق و سلیقه شما در مورد ایشون دارید...

وحید اشاره کرد که البته افرادی مثل ما کم نیستند. دوستان خیلی زیادی هستند که در سایتها و وبلاگهای دیگه، هر کس در حد وسع خودش تلاش می کنه که مردم سیاوش رو "کم" نشناسند....

در پایان آقای مقدس اشاره کردند که منتظر هستند سیاوش کنسرتی در دوبی برگزار کند تا برای دیدنشون بره و از ضمن ملاقات ایشون ترانه های جدیدشون رو به سیاوش بدهند.

به عنوان حرف آخر آقای مقدس گفتند: امیدوارم که موسیقی در ایران از این حالتی که در حال حاضر داره در بیاد. سنگین تر و وزین تر بشه و امیدوارم زمینه ای برای استفاده اساتیدی مثل آقای قمیشی در همین جا و در کنارمون ساخته بشه. باور کنید یکی از آرزوهای زندگیم اینه که در کنسرت آقای قمیشی در ردیف اول بنشینم و واقعا لذت ببرم. و بعد همه دوستان تاکید کردند که این آرزوی همه ماست...

آقای مقدس مجددا برای آقای قمیشی آرزوی سلامتی کردند و اظهار امیدواری کردند که روز به روز موفق تر از اینی که الان هستند، باشند. هرچند هم اکنون جزء موفق ترینها هستند و ما از آهنگهای زیباشون لذت ببریم.

و در نهایت برای همکاری با دوستان در وبلاگ اظهار آمادگی کردند.

و ما هم با تشکر از ایشان و آرزوی سلامتی برای آقای مقدس اظهار امیدواری کردیم که سال بعد کتاب ایشون رو در نمایشگاه کتاب ببینیم...

از آقای مقدس خواستیم که چند بیتی به یادگار برای تمامی دوستداران سیاوش در وبلاگ برایمان بنویسند که چنین مرقوم فرمودند...

 

 

 با تشکر فراوان از جناب آقای مقدس که افتخار دادند در خدمتشون باشيم و ساعاتی از وقت ارزشمندشون رو در اختيار ما گذاشتند. برای ايشون و خانواده محترمشون آرزوی سلامتی و تندرستی داريم و اميدواريم شاهد ادامه کارهای زيبای ايشون در سطح اول جامعه هنری کشور عزيزمون باشيم.

 

 

   

 

در ادامه در مورد آهنگی که می شنويد،  اين توضيح ضروری است که دارای ترانه ای از آقای مقدس به مناسبت میلاد سیاوش قمیشی و اجرائی از ابوذر بهشتی است...

 

 

::سازنده عشق::

هر شب به دل عاشق ما آه شبانه ست.

نجوای همه شاپرکها شور و بهانه ست.

امروز اگر خنده به لب، گریه به شمع ست؛

میلاد بزرگ خالق شعر و ترانه ست.

ما زنده به آنیم،چه او زنده به عشق است

میلاد صدائیست که سازنده عشق است

هرگز ز دل شمع مپرس از چه فروزد

عمریست که می سوزد و بازنده عشق است

امشب شب میلاد ترانه ست

آغاز یه جشن عاشقانه ست

این سوز دل از غم جدائیست

میلاد و تولدش بهانه ست....

 

شعر: ساسان مقدس

آهنگ، تنظیم، خواننده: ابوذر بهشتی

ابوذر بهشتی


::سازنده عشق::

 

 

 

 

 

 

+ اميد و وحيد ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢۱
comment نظرات ()

نقد حال

با سلام

با توجه به ابهامات و سوالاتی که در ذهن برخی از خوانندگان از ما مسئولین وبلاگ و دو مجموعه منتشر شده از وبلاگ ایجاد شده، و علی رغم ابراز محبت و لطف بسیاری از دوستان؛ با برخی پیش داوری ها و بعضا گمانه زنی های مغرضانه در مورد ما و مجموعه های منتشره  مواجه شدیم. نهایتا بر آن شدیم تا علی رغم میل باطنی خود، به بیان شرح حال صادقانه ای از روند شکل گیری مجموعه از نقطه آغاز تا کنون بپردازیم و قضاوت را به وجدان های منصف شما عزیزان واگذار کنیم.

همان طور که می دانید وبلاگ سیاوش قمیشی در فروردین ماه 1382، بنا به هدف خود - که همانا اطلاع رسانی صحیح و گشودن ابهامات زوایای زندگی هنری ( و نه شخصی! ) سیاوش قمیشی بود- فعالیت جدی خود را با کمک خوانندگان یکدل و صمیمی خویش آغاز نمود و چنانکه از آرشیو وبلاگ - که خود گویای همه چیز است – پیداست، با شتاب قابل ملاحظه ای که برآمده از ارادت و عشق خالص و بی ریای همه ما به این عزیز بود، ابهامات اولیه ای که تا آن زمان از سوی هیچ مرجع خبری به صورت یکجا و کامل ارائه نشده بود تا حدودی مرتفع شد. به طور مثال اگر خاطرتان باشد در ابتدای کار حتی ترتیب Release آلبومها، سال دقیق انتشار تمامی آنها ، ترانه سرایان، تنظیم کنندگان آهنگها و ... به طور کامل مشخص نبود. که تماما یکی پس از دیگری آشکار شدند و به هیجان حقیقت جوی ما پاسخ مثبت دادند.

این تمایل قبلی برای به اشتراک گذاردن هر آنچه از سیاوش و دنیای هنری پر رمز و راز او و نیز پیامهای متعددی که از سوی خوانندگان وبلاگ به دست ما می رسید که مثلا حال با معلوم شدن تمامی آلبومها فهمیده اند که فلان آلبوم را در آرشیو خود ندارند و آن را از ما طلب می کردند و یا دوست دارند فلان مصاحبه را بشنوند و یا ویدئوکلیپ فلان آهنگ را ندیده اند و ... همه و همه ما را کم کم به این فکر انداخت که چگونه می توان به تقاضای این دوستان مشتاق جامه عمل پوشاند؟ تا اینکه مدیریت وبلاگ، بعد از صحبتهای بسیار،  - که البته تا آن زمان هیچ پیش بینی از سختی این کار نداشتیم -  بر آن شدیم تا به درخواستهای دوستان در قالب یک CD پاسخ دهیم؛ تا علاوه بر اطلاعاتی که در وبلاگ به کمک همین خوانندگان در اختیار دوستداران سیاوش قرار داده شد، کمی هم media چاشنی کار کرده تا از هنر سیاوش کسی بی بهره نماند.

شاید فکر کنید که "خب یه CD بیرون دادن که این همه قر و فر نداره! توی CD رایت می کردید و می دادید بیرون دیگه!" صد البته این حرف می تواند درست باشد و این، ساده ترین کار ممکن بود... کاری که برخی از وبلاگهای دیگر هم همان موقع انجام می دادند. یه CD دیتا لایف قرمز بر می داشتند و بعد از چیدن محتویات اصلی به صورت کاملا بی در و پیکر، وقتی مطلب و محتوا کم می آمد ادامه CD رو هم با عکس های فلان بازیکن فوتبال مورد علاقه شان (!) پر می کردند و ...

آیا این طور خوب بود؟ کسی که این  CD رو دریافت می کرد چه حسی بهش دست می داد؟ برای ما که این حس چیزی جز "توهین" نبود... چرا وقتی ما (در کل عامه مردم) می خواهیم کالایی رو خریداری کنیم، وقتی می فهمیم "ایرانی" است، نوعی بی اعتمادی در ذهن ما بوجود می آید و هر کالایی که اسم خارجی روی اون باشه دیگه بدون هیچ حرف اضافه ای در نظر ما مقبول می افته...؟ چه بدتان بیاید و چه نه، مگر نه این است که کلا اون وسواس برای ارائه بهتر یک کار در کارهای داخلی نیست ولی اون کالای خارجی حتی اگه از نوع نامرغوب هم باشه (حتی بدتر از داخلی!!) یه حداقل استانداردهایی رو رعایت کرده...

همه اینها به خاطر این بود... ما دوست داشتیم هر کس این CD رو تحویل می گیره، از اون چیزی که فکر می کرده فراتر باشه و دیگه ویرایش اضافه ای رو برای اون لازم نبینه. ما این هدف رو درنظر گرفتیم و از همون استارت کار مجموعه نخست ( که اوایل خرداد 1382 بود) لحظه ای از آن غافل نشدیم. در ابتدای کار در نظر ما ارائه یک CD، شامل تمامی آلبومهای سیاوش قمیشی و همچنین ویدئو کلیپهای موجود (در فرمت کم حجم Divx، تا همه در یک CD جا شود) بود. ولی دوستان خوبمون ما رو تنها نگذاشتند. هانی عزیز با ارسال یک نوار VHS دو مصاحبه ارزنده تصویری و همچنین کنسرت سال 1994 کلن آلمان و ابوذر عزیز با در اختیار قرار دادن مجموعه نایابی از کارهای قدیمی سیاوش (که بعدها با Memorial of the past معروف شد) ما رو متقاعد کردند که به مجموعه به شکل جدی تری فکر کنیم و تعداد CD ها رو افزایش بدیم. تابستان اون سال، فصل پرکاری برای ما بود. به دلیل کیفیت نه چندان مناسب مصاحبه ها و کارهای قدیمی – که چندان هم دور از ذهن نبود – ما رو مجاب کرد تا یه سری عملیات پالایش صدا و بهبود کیفیت (تا جایی که می تونستیم!) روی اونها انجام بدیم. این موارد و جمع آوری و مدون سازی تصاویر، نماهنگ ها و ... همه و همه موجب شد تا مجموعه، نهایتا برای شهریور آماده شود. تا به اینجای کار به محتوای مجموعه پرداخته بودیم، ولی مجموعه باید ظاهر زیبایی هم می داشت تا از هر حیث در خور شان صاحب اصلی مجموعه باشه. به همین منظور Autorun، Label و Cover مناسبی هم با کمک ابوذر عزیز برای مجموعه طراحی شد و بعد از طی شدن مشکلات چاپ (به صورت زیرزمینی!) مجموعه نخست به صورت یک منوی باز ( با امکان انتخاب جزئیات محتوایی مجموعه) حضور علاقمندان ارائه شد.

First collection of Siavash-Gh CDs

ما همه تلاشمون رو کرده بودیم تا در حد بضاعت اون زمان خودمون، کار خوب و موندگاری ارائه بشه و با بازتابهایی که از دوستانی که این مجموعه رو از ما به یادگار گرفته بودند داشتیم، از خروجی کار راضی بودیم.

به دلیل اینکه مجموعه نخست وقت بسیار بسیار زیادی از ما گرفته بود و ما هم فشار مضاعف دروس دانشگاهی رو روی خودمون می دیدیم، اون مجموعه رو کار اول و آخر خود از این دست پنداشته و هیچ وقت فکر نمی کردیم که روزی دوباره به چنین کاری (اون هم با همون وسواس کاری خودمون) اقدام کنیم. البته در این میان شاهد اظهارات بعضا بی انصافانه برخی نیز بودیم. ولی همان طور که ذکر شد، هدف ما از ارائه آن مجموعه که وقت بسیار زیادی هم از ما گرفت، تنها پاسخ به خواهش و نیاز مخاطبین محترم وبلاگ و علاقه مندان به سیاوش بود و نه چیز دیگر... و اگر مدیریت وبلاگ، نفع مادی را درنظر داشت، بسیار بسیار راههای دیگری برای انتخاب وجود داشت تا با صرف وقت و دردسر کمتر درآمد سرشاری را نصیب خود کند و دیگر این همه وسواس و حرص و جوش و مشکلات را در پی نداشته باشد. که البته چند سالی هست که از همین راهها مانند تدریس و برخی فعالیتهای اقتصادی دیگر... هزینه های شخصی خود را تامین می کنیم. می بینید که با این اوصاف، کار کردن روی مجموعه CDها تنها و تنها پاسخی بر آتش هیجان دورنی ما بود و این که دوست داشتیم هرچه تا به حال از سیاوش قمیشی داریم و می دانیم را با سایر دوستان و علاقمندان به اشتراک بگذاریم.

بعد از انتشار مجموعه CDهای سیاوش قمیشی، تماس ها و E-mail های مکرری به سمت ما سرازیر شد که بله... فلان کلیپ یا فلان مصاحبه یا فلان مورد دیگر در مجموعه نیست و در صورت تمایل ما برای افزودن به مجموعه در اختیار ما قرار می گیرد. ولی از میان این همه وعده و حرف تنها دو یا سه مورد تحقق یافت و مابقی در عمل محقق نشد. در اینجا این مطلب را متذکر می شویم که ما هیچ وقت ادعا نکردیم این مجموعه در زمان خود کاملترین بوده است، بلکه حتما و حتما مصاحبه ها و کلیپهای تصویری دیگری هم بوده اند که در مجموعه ما حضور نداشته اند و ما در واقع می خواستیم با ارائه این مجموعه استارتی برای کاری بزرگ که همانا جمع آوری آرشیوی به مراتب بزرگتر و کاملتر از آثار و مطالب مرتبط با سیاوش را پایه ریزی کنیم.

نکته دیگر این که ما به عنوان مدیران این وبلاگ ( و نه صاحبان وبلاگ که شما دوستداران سیاوش هستید) وظیفه خود می دیدیم که از هر حرکتی در این سمت و سو استقبال کنیم و اگر کسی مایل به ارائه مطلبی مرتبط با سیاوش بود، با جان و دل آن را جهت تکمیل این آرشیو می پذیرفتیم و می پذیریم. ولی در برخی موارد شاهد بودیم که بعضی دوستان – که خود با تماسهایشان خواهان در اختیار قرار دادن مواردشان بودند – با لحن و منش ناخوشایندی این موضوع را ابراز می کردند که گویا آنها فروشنده هستند و ما خریدار...! بارها گفته ایم که ما مخلص تمام عاشقان سیاوش قمیشی هستیم و خواهیم بود و هر چه کنیم، کم کرده ایم؛ ولی موضوعی که روشن است این است که این وبلاگ را هیچگاه زیر بار منت یک شخص نخواهیم ساخت؛ و اصولا اگر کسی بخواهد با منت گذاشتن این آرشیو را تکامل بخشد همان بهتر که این کار را نکند، چون کار کردن برای شناساندن سیاوش دل بی غش و صاف مثل خود احساس سیاوش می خواهد و بس....

زمان می گذشت و بعد از انتشار آلبوم زیبای بی سرزمین تر از باد بود که اتفاقاتی حادث شد که در نهایت آن، یکی از عاشقان سیاوش از آن سوی آبها تمامی آلبومهای سیاوش را به صورت اورژینال (اصلی) به این وبلاگ هدیه نمود. هدیه ای که ما هیچگاه در خواب هم نمی دیدیم و فقط و فقط برخاسته از عشق خالصی بود که این عزیز نسبت به سیاوش داشت. در کنار این اتفاق بزرگ، اضافه شدن چند قطعه دیگر از آثار قدیمی سیاوش، ویدئو کلیپهای جدید و کامل تر شدن قدیمی ترها، مصاحبه های جدیدتر و ... همه و همه باز ما را به وسوسه ارائه مجموعه ای تازه دچار کرده بود. ولی بنا به تجربه قبلی می دانستیم شروع این به این کار مشکلات و دردسرهای به مراتب بیشتری به همراه دارد. چون می بایست از مجموعه سابق بسیار بسیار پربار تر باشد... در نهایت به این نتیجه رسیدیم که اگر این وبلاگ اساسا به منظور اطلاع رسانی و شناساندن صحیح سیاوش و موسیقی او تاسیس شده و حال که موارد بسیار جدید و بکری فراهم شده، تن ندادن به این مشکلات و سختی ها شاید به نوعی پشت کردن به هدف و اصول اولیه وبلاگ باشد. این بود که تصمیم گرفتیم تا مجموعه جدیدی را ارائه کنیم و به خاطر وجود مشکلات شخصی و فشار دروس دانشگاهی، کار جدی در این زمینه را به تابستان موکول کردیم.

با حضور محترم و مقدس CDهای اوریژینال، همه آلبومها با بالاترین کیفیت ممکن (320 kbps) دوباره encode و tagگذاری شدند. از تمامی تصاویر Cover های CDها و کاستهای اوریژینال با بالاترین کیفیت و تلاش برای عدم از دست رفتن حتی یک pixel(!) اسکن به عمل آمد و چون این کار در خلال سال تحصیلی انجام گرفت ، فقط همین تصاویر به علت تعداد زیاد آنها در فرآیندی دو ماهه آماده شدند.

یکی از مواردی که ما به شدت علاقمند به اضافه نمودن آن به مجموعه بودیم، آهنگها و قطعاتی بود که سیاوش برای سایر هنرمندان تصنیف کرده بود. تا دوستداران سیاوش را با این اعتقاد خود سیاوش که "خود را در درجه اول یک آهنگساز می داند تا یک خواننده" مانوس تر کنیم. و در واقع بخش عمده ای از زندگی هنری سیاوش را می بایست در این آثار ( که گاها باعث ایجاد شهرت و ماندگاری در خواننده آن اثر شده است) جستجو نمود. آهنگهایی که با کنجکاوی در مورد زمان ساخت، شاعر و ... نکات جالبی از روند آهنگسازی و زوایای زندگی هنری سیاوش را آشکار می سازد.

مسلما یافتن تمامی این آثار غیرممکن بود، ولی پس از زیر و رو کردن وب سایت های متعدد، مجلات جدید و قدیمی، پرس و جو از هوادارن سایر خوانندگان، مصاحبه های سیاوش و سایر خوانندگان و ... و همچنین جستجوی چندین آرشیو اصطلاحا کامل موزیک ایرانی (که البته همه اینها در بستر زمان صورت گرفت) توانستیم بالغ بر هشتاد اثر ناب را جمع آوری کنیم و البته در این میان آثاری نیز طبق اطلاعات کسب شده وجود داشت که متاسفانه در هیچ آرشیوی موجود نبود!

ویدئو کلیپهای دیگری (هم از آلبومهای قدیمی تر و هم از آلبوم جدید) در خلال این مدت به دست آمد و نیز نسخه های با کیفیت تر تعدادی از ویدئو کلیپهای مجموعه نخست با نسخه قبلی تعویض شد. چون انجام همه این امور مستلزم زمان بود، تابستان پایان کار نبود و به پائیز رسیدیم. تا این بخش تمام تلاش ما به محتوای مجموعه معطوف بود و به مشکلات اجرائی نرسیده بودیم.

به دلیل اضافه شدن بیش از حد مطالب، دیگر سه CD کافی نبود و به زحمت توانستیم مجموعه را در 5 CD خلاصه کنیم. کلیپها و مصاحبه ها در این مجموعه بر خلاف مجموعه قبلی که در فرمت Mpeg عرضه شده بود، در فرمت بهینه Divx (با بهره گیری از آخرین تکنولوژی این فرمت مشهور) ارائه شد وگر نه شاید 7 CD هم جوابگوی محتویات مجموعه نبود. و افزایش تعداد CDها باعث افزایش هزینه برای دوستانی که قصد تهیه مجموعه را داشتند می شد....

با همفکری بر آن شدیم تا عنوانی نیز برای مجموعه انتخاب کنیم. اسامی متعددی را با هم مرور کردیم و در مورد هر کدام به بحث و تبادل نظر پرداختیم. تعدادی از اسامی انتخابی عبارت بودند از:

 بارون – عاشق در به در - شهر پر از ستاره – کوله بار خاطره – برگ - مجرم آزاده - خاطره – طلوع – چشمه کوه مشرق - همراه تنهایی – خرمن سکوت – حکایتی دگر – حرف عشق – خواب بارون – غریبه – سادگی – از یه لحظه تا همیشه – باغ بارون زده – حکایت عادت - عطر ترمه – بی قراری – یادگار غروب – مرد با همت میدون – ذهن شبنم – قصه گل و تگرگ – غربت نشین – نور فانوس – عادت – خلیج سبز – قاب شیشه ای – چراغ روشن – دلخوشی من – قصه نور – رسواترین عاشق – حس عاشقی – زمزمه – حادثه عزیز من -  روشن تر از ستاره  و ...

هر کدام از اسامی ویژگیهای خاص خود را داشتند. در مورد تک تک آنها بحث شد و نهایتا 5 اسم مناسب انتخاب شد و از بین این 5 نام، دو نام "حکایت عادت " و " از یه لحظه تا همیشه" کاندیداهای اصلی بودند. معمولا برای اکثر طرفداران این اتفاق افتاده که اولین بار، برای یک لحظه صدای سیاوش را شنیده اند و همان یک لحظه باعث همیشگی و جاوید شدن آثار سیاوش در ذهن و روح ما شده است. اما "از یه لحظه تا همیشه" به خاطر شباهتی که با نام کتابی از آقای سرفراز داشت (از ریشه تا همیشه) نهایی نشد. در نهایت "حکایت عادت" به عنوان نام مجموعه انتخاب شد. "حکایت" و "عادت" از زیباترین و کلیدی ترین کلمات مورد استفاده در ترانه هایی است که سیاوش آنها را ساخته و همچنین دو ترانه به همین نام، جزء زیباترین آثار سیاوش هستند. از طرف دیگر ترکیب و رابطه ای زیبا بین این دو واژه در ترانه دریای مغرب (از بهمن کاظمیان) برقرار شده: اگه یه روز بگم از این حکایت، که به تو کردم عادت... و ما هم در این مجموعه روایت گونه و حکایتی داریم از عادتی که به سیاوش و هنر بی نظیر این شخص و آثارش داریم. و این عادت، عادتی از سر تکرار و بیهوده نیست؛ بلکه عادتی از سر عشق و علاقه است؛ در بالاترین سطح ممکن؛ حتی در سطح اعتیاد به سیاوش و هنر سیاوش.  بنابراین در ترجمه لاتین "حکایت عادت" به جای "Story of Habit" یا "A Narration of Habit" اصطلاح "Addict Story" را انتخاب کردیم. هر چند Addict تا حدی بار منفی "اعتیاد" را نیز در بر دارد و معمولا برای اشخاص معتاد از واژه "Addict , Addiction" استفاده می شود. ولی می توان به یک هنر نیز اعتیاد پیدا کرد...و به این نتیجه رسیدیم که Addict ، شدت و حدت علاقه را بسیار بالاتر از  Habit نشان می دهد.

هر چه جستجو کردیم با امکانات موجود، هیچ Package و بسته بندی ای شکیل تر و مناسب تر از DVD Packet ( پک DVD ) برای بسته بندی مجموعه نیافتیم. و از آنجا که باز هم افزایش هزینه را به قیمت شکیل تر شدن مجموعه به جان می خریدیم، از پک DVD شفاف ( به جای نوع مشکی مواد دوم رایج در بازار) که اختلاف قیمت قابل توجهی نیز با نوع مشکی آن دارد، استفاده کردیم. این نوع پک، جدا از هزینه بالاتر آن در هیچ فروشگاهی در بازار یافت نمی شد و نهایتا به واسطه یک کمپانی مشهور، توانستیم تعدادی را سفارش دهیم.

در مجموعه قبلی ما برای CD ها Label چاپی روی کاغذ که روی CD ها چسبانده می شد در نظر گرفته بودیم، ولی به دلیل مشکلات خاص خود در آن شیوه، و همچنین زیباتر شدن ظاهر مجموعه، این بار تصمیم داشتیم طرح انتخابی برای CD ها را روی آنها چاپ کنیم. ( آن هم نه چاپ معمولی بر روی CD که دستگاه آن را در هر دخمه ای می توان یافت(!) بلکه چاپ افست بر روی CD .) در تمام تهران فقط یک شرکت دستگاه چاپ افست روی CD را در اختیار دارد که کاملا تحت نظارت وزارت ارشاد فعالیت می کند.... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! خود حساب این را بکنید که ما برای انجام این کار چقدر تلاش کردیم و چقدر با مدیرعامل محترم این شرکت بحثهای ارزشی در مورد سیاوش قمیشی و نوع هنر ایشان انجام دادیم. هر چند ایشان هم کاملا با ما در مورد عدم ابتذال آثار سیاوش قمیشی هم عقیده بودند؛ اما به هر دلیل ایشان هم دلایل منطقی خود را داشتند که ادامه فعالیت آن شرکت منوط به رعایت ضوابط وزارت ارشاد بود. بارها رفت و آمد و ناامیدی از بابت عدم انجام این کار و ایده های جدید و امیدوار کننده برای انجام آن نتیجتا به این منتهی شد که شرکت به شرطی حاضر به انجام کار است که طراحی صورت گرفته روی CD به شکلی دوپهلو و مخدوش باشد و به شکل واضح نامی از سیاوش قمیشی روی CD وجود نداشته باشد تا نتوان به آن خرده قانونی گرفت! همچنین شرکت هیچ تعهدی در ثبت معامله صورت گرفته در دفاتر حسابرسی شرکت و صدور فاکتور برای ما ندارد! خلاصه با این تفاسیر به هر شکل ممکن طرحی در کمال ظرافت و ایهام تهیه شد و در نهایت کار چاپ CD ها انجام شد. جا دارد از این شرکت محترم که در نهایت انجام این کار را برعهده گرفت، کمال امتنان و سپاسگزاری را داشته باشیم.

Addict Story - 2nd collection of Siavash-Gh CDs

برای چاپ Cover ویژه مجموعه نیز، جدا از زحمت طراحی مجددا دردسرهایی متحمل شدیم. (باز کار چاپ غیرقانونی(!) و وسواس در مورد جزئیاتی از قبیل گرماژ کاغذ مورد استفاده و ...)

نهایتا طرحهایی برای نحوه چیدن محتویات در CD ها بررسی شد و طرح منتخب نهایی شد و برای محتویات هر CD به طور مجزا یک AutoRun طراحی و اجرا شد تا از این نظر هم مجموعه زیبا و درخوری ارائه شود.

اما تا اینجا مصائب شیرین کار بود. تمامی مشکلات و جزئیات را به این شکل (کاملا خلاصه و شمه وار) بازگو کردیم تا خود شما دوستان در مورد درجه وسواس به خرج داده شده برای آماده سازی مجموعه قضاوت کنید و بدانید که هدف، فقط ارائه مجموعه ای در خور و در شان خود سیاوش قمیشی است و نه چیزی کمتر؛ وگرنه در این شرایط خیلی وب سایت ها و افراد وجود دارند که مجموعه CDهایی (چه در مورد موسیقی، چه نرم افزار و هر موضوع دیگری) با قیمتهای گزاف و کیفیتهای نازل که خود شما آگاهتر هستید منتشر می کنند. ولی تا کی باید بی احترامی و سودجویی ها را دید و کاری در جهت شکستن این موج انجام نداد؟ آیا وقتی خود سیاوش با آن وسواس مثال زدنی آثار بی نظیر خود و سایر هنرمندان را خلق می کند، رواست که در راه او گام برنداشته و خیلی ساده و در یک کلام "کیلوئی" اقدام به انتشار مجموعه خود کنیم؟؟

این را بدانید که بسیاری از این موانع و مشکلات به همراه ایده های جدیدتری که در مجموعه به ذهن ما رسید، در اواخر کار پیش آمد و همین ها بود که انتشار مجموعه را با تاخیر مواجه نمود. حال از یک طرف مشکلات مطرح شده را درنظر بگیرید، از طرف دیگر افرادی بودند که در این میان با E-mail و sms های اعصاب خرد کن، سوهان روح ما شده بودند. و ما هر چه با زبان مدارا و "ای به چشم" و "حتما" و "باشه" و ... برخورد می کردیم، با گستاخی بالاتری روبرو می شدیم! من نمی دانم مگر قرار بود ما نوکری کسی را بکنیم که گاها طوری برای ما می نوشتند که ما خود را شدیدا گناهکار می شناختیم و جایمان را ته جهنم می دیدیم!

خب همه این وسواسها و این تاخیر دو-سه هفته ای که از زمان وعده انتشار مجموعه تا زمان نهایی انتشار بوجود آمد، همه و همه به خاطر این مشکلات پیش بینی نشده بود و گرنه هیچ دلیل دیگری وجود نداشت که ما بخواهیم سفارش کسی را به تعویق بیاندازیم. بهتر است این فرد (یا افراد) را به عنوان "دوست" خطاب نکنیم، چون هر چه ما از در دوستی وارد شدیم، این افراد بیشتر در راه گستاخی و توهین پیش می رفتند. به تمام معنا "سوهان روح". گاهی به این نتیجه می رسیدیم، که پاسخ این پیامها، که برای ما چیزی جز توهین نبود را ندهیم بهتر است. جالب اینجاست که علاوه بر ایشان خیلی دوستان با واریز هزینه مجموعه منتظر دریافت سفارش خود بودند ولی اینقدر سعه صدر داشتند و می دانستند اگر تاخیری هم صورت گرفته مطمئنا مشکلی بوجود آمده و در نهایت هم همگی سفارش خود را دریافت نمودند ولی این "سوهان روح"  کاری کردند که در نحوه برخورد با sms ها و E-mailهای ایشون تجدید نظر کنیم...

نهایتا سفارشات ایشان طبق دستوراتی (!) که برای ما ارسال می کردند براشون ارسال شد. جالبه که بدونید ایشان برای هر bit از محتویات CD های سفارش داده شده شون برنامه ویژه ای داشتند...! و قبل از این که مجموعه به دستشون برسه بارها و بارها اتمام حجت فرمودند که در صورت مخدوش بودن حتی یک bit از مجموعه درخواستیشون کل هزینه واریز شده توسط ایشان شرعا برای ما حرام خواهد بود...! خلاصه کلیه شرایط رو برای ما شرح دادند که از چه نرم افزاری برای Brun  مجموعه ایشون استفاده بشه، مجموعه از کدوم پارتیشن از هارد سیستم ما واسه burn آماده بشه،... و بیش از 20-30 بار تاکید که حتما از روی CD های اوریژینال مجموعه شون کپی بشه! و ما که شدیدا نگران حلال بودن روزی (!) خود بودیم از ایشان درخواست کردیم هزینه خود را پس بگیرند چون اولا ما پول حروم از گلومون پائین نمی ره! و ثانیا به هیچ وجه نمی تونیم تک تک bit های مجموعه ایشون رو تضمین کنیم...! و ثالثا ایشون به هیچ وجه قصد ندارند باور کنندکه مجموعه شون از روی CDهای اوریژینال کپی گرفته میشه...! وسواس ما در ایجاد بهترین مجموعه ممکن نهایتا تا اینجا بود که برای طراحی  Icon ویژه مجموعه بیش از 8 ساعت وقت مفید صرف کردیم تا بهترین طراحی و اجرای ممکن صورت بگیره و جزئیاتی که فقط شمه هایی از اون رو با هم مرور کردیم...نهایتا ایشون موافقت ضمنی فرمودند که مشکلی نیست و ان شاءالله هزینه شون برای ما حلاله و مجموعه ویژه شون (!)رو براشون ارسال کنیم.

جالب تر از اون اینجاست که قضیه به اینجا ختم نشد... بعد از اینکه مصاحبه جالب سیاوش با تلویزیون تپش به صورت کامل text شد و بدون حذف یک کلمه با اختصاص 12 ساعت وقت مفید برای شنیدن و تایپ کردن و ویرایش کردن و ... روی وبلاگ قرار گرفت، با تقاضای برخی دوستان که خواهان نسخه ویدئویی آن بودند و علی رغم اینکه دلیلی برای اجابت آن نمی دیدیم، قول آن را از طریق ستون پیامها دادیم. نهایتا تصمیم بر این شد که این مصاحبه را نیز به مجموعه "حکایت عادت" بیافزائیم و مطمئنا متوجه شده اید که برای افزودن یک مورد جدید به مجموعه مراحلی باید طی شود و این مراحل نیاز به مدت زمان خاص خود دارد. نیاز نیست که دوباره به کمبود وقت برای انجام فعالیتهای مربوط به وبلاگ اشاره کنم، چون ثابت شده که کمتر به آن توجه شده است...!

به هر حال در کمال تعجب متوجه شدیم "سوهان روح" به صورت سر خود، هزینه ای از CD مصاحبه تخمین زده و مبلغ آن را واریز کرده و sms پشت E-mail ، E-mail پشت پیام که آقا "CD ما چی شد...!؟" خب شما جای ما بودید چه می کردید؟ اصلا ایشان چطور به خودشان اجازه دادند که بدون هماهنگی اقدام به واریز مبلغ تخمینی خود (!) بکنند و در قبال آن، CDشان را طلب کنند..؟! از کجا اطمینان داشتند مطلبی که در ستون پیامها به عنوان قول آماده شدن VCD  گذاشته شده از طرف مدیران وبلاگ بوده؟! مطمئنا برای هر شخصی که فقط یک بار در عمرش یک وبلاگ را دیده باشد و از قوه شعور (نعمتی که خدا به هر انسانی به ارزانی اعطا کرده) به درستی استفاده نماید، کاملا روشن است که مطلب معتبر و مستند از طرف مدیر یک وبلاگ، مطلبی است که در متن اصلی وبلاگ قرار می گیرد نه ستون پیامها...! چه بسا هر شخصی می تواند با اسم مدیر یک وبلاگ در ستون پیامها هر وعده ای بدهد و حتی شماره حساب اعلام کند...! اصلا شرایط را اینطور درنظر بگیرید که بعد از آن پیام، پیام دیگری به عنوان توضیح در ستون پیامها قرار بگیرد که "دوستان متاسفانه نسخه ویدئویی مصاحبه فوق گم شده است و امکان در اختیار قرار دادن آن وجود ندارد..." (!)

وقتی هیچ اطلاع دقیقی در مورد نحوه سفارش یا هزینه آن در متن وبلاگ یا صفحه Addict story (مربوط به مشخصات مجموعه "حکایت عادت" و نحوه سفارش، که همزمان با وبلاگ باز می شود) قرار نگرفته کدام عقل سلیمی به خود اجازه می دهد که بر اساس شواهد نامعتبر دست به چنین عملی بزند؟

به هر حال صلاح دانستیم که سفارش بدون هماهنگی ایشان معوق بماند و البته می دانستیم حجم sms ها و E-mail ها و پیامهای گستاخانه و گاها توهین آمیز ایشان روز افزون خواهد شد. ولی هیچ عکس العملی از خود نشان ندادیم تا شاخص درک ایشان برای ما روشنتر گردد تا امکان همکاری یا عدم همکاری با ایشان در آینده در وبلاگ به وضوح برایمان اثبات شود. نهایتا در شبی که مشغول توهینهای مکرر توسط sms بودند، VCDبرایشان ارسال شد؛ چون دیگه همه چیز برای ما روشن شده بود!

بعد از دریافت CD طی sms و E-mail رسما اعلام کردند که با وبلاگ خداحافظی کرده اند و از این به بعد پایشان (!) را در وبلاگ نخواهند گذاشت. ( لازم به ذکر است که این چندمین خداحافظی ایشان بود!!!) و اعلام کردند که اگر ما در رویه خود تجدید نظر کنیم (و منت ایشان را بکشیم!) اجازه می دهند تا باز با ایشان دوست باشیم و احتمالا باز با منت فراوان حاضرند پایشان را در وبلاگ بگذارند...! (تو رو خدا...! این دفعه رو بی خیال شو! جون من!)

اما در آخرین اقدام ایشون، ماجرا شکل جالبتری به خود گرفت. در آخرین فتوای ارسالی توسط این آقا(!) کل هزینه ای را که - در قبال دریافت مجموعه های متمایز و منحصر به فردی که به شکل ویژه،بنا به دستورات خودشون براشون آماده و ارسال شده بود! -  به حساب وبلاگ واریز کرده بودند؛ را حرام اعلام کردند و آرزو کرده اند که این هزینه ها هیچ خیری برای ما نداشته باشه و مایه عذاب وجدان ما باشه! و همچنین از اینکه با وبلاگ ما آشنا شدند، شدیدا اظهار ندامت و پشیمانی نموده اند! اعلام کردند که طی این یکسال ما مدام در حال تیغ زدن (!) ایشون بودیم و ما به هیچ وجه لیاقت ایشون رو نداشتیم... البته علت این فتوا رو هم ایرادی که در VCD اخیر بوده اعلام کردند، که مثل روز برای ما روشنه که VCD فوق هیچ مشکلی نداره و این مساله کاملا تکذیب میشه. ( به فرض محال این CD ایراد داشته باشه، جایگاه انسانی و شخصیت فرد ایجاب می کنه که به جای توهین به طرف مقابل، به دنبال رفع مشکل باشه. که متاسفانه هیچ اثری از برخورد منطقی و رفتار انسانی در مورد ایشون دیده نمیشه. بنابراین اولین چیزی که برای ما اثبات میشه اینه که  CD فوق هیچ مشکلی نداشته!)

بسیار خب! صد البته ما انسانهای مقید و متشرعی هستیم و در طلب کسب روزی(!) حلال. لطف کنید و با هزینه خودتون کل مجموعه هایی که دریافت کردید رو برای ما ارسال کنید، تا هزینه شما (که بی نهایت نگران اون هستین) بهتون مسترد بشه. اما این رو هم بدونید ما به عنوان منتشر کنندگان این مجموعه اعلام می کنیم که اگر حتی یک bit از مجموعه توسط شما در جائی کپی شده باشد، شما شرعا مسئولید و استفاده از اون رو حرام اندر حرام می دونیم.

البته واقف باشید که این شما بودید که لیاقت در اختیار داشتن مجموعه ما رو نداشتین. همه دوستانی که مجموعه "حکایت عادت" رو دریافت کرده اند به نفیس بودن اون اذعان کرده اند و همه اطمینان داشته اند که بهایی که برای دریافت اون پرداخته اند در مقایسه با محتویات و کیفیت مجموعه و بالاتر از اون ارزش معنوی مجموعه بسیار ناچیز بوده است. (صد البته مشکلاتی هم در مورد مجموعه در این میان وجود داشته که با حسن نیت طرفین کاملا حل شده. نمونه هایی که بازدیدکنندگان وبلاگ به اون کاملا واقف هستند.)

به هر حال از این که با وبلاگ خداحافظی نموده اید صمیمانه سپاسگزاریم و مطمئن باشید هیچگاه رویه ما تغییر نخواهد کرد و ما نیازی به رفاقت و وجود داشتن رابطه با شما نداریم. کلیه E-mail ها و sms های شما موجود است و در صورت صلاحدید، مدیریت وبلاگ برای قضاوت وجدانهای منصف بازدیدکنندگان وبلاگ آنها را در اختیار دوستان قرار خواهد داد.

 وبلاگ هیچگاه خود را مدیون و زیر بار منت هیچ شخصی نمی داند و تمام فعالیتهای وبلاگ کاملا حسی و مستقل انجام می شود.

 

 

دوستان عزیز، یاران صمیمی وبلاگ!

همانطور که از سابقه این وبلاگ مطلع هستید، هرگز در پی ایجاد بحثهای حاشیه ای در وبلاگ نبوده و نیستیم. اما در این مورد کار به جایی رسید که احساس شد در صورتیکه به آن پرداخته نشود، به نوعی تائید و تصدیق اشخاص از این دست صورت گرفته. (همون طور که این امر برای جناب اصلاح طلب مشتبه شده بود که مدیران وبلاگ CDهایشان را فروخته اند و دیگر انگیزه ای برای ادامه ندارند! جناب اصلاح طلب، مطمئن باشید که بازدیدکنندگان وبلاگ در جای خود صاحبان وبلاگ هستند و حمایت اصلی را ایشان از ما می کنند – و نه برعکس-  و بزرگترین حمایت این دوستان حمایتهای معنوی و اطلاعاتی است که برای رسیدن به هدف وبلاگ در واقع از خودشان انجام می دهند. تنها عامل دوری مدیران وبلاگ از بازدیدکنندگان در مطلب اخیر، موضوعات مطرح شده بود و نه چیز دیگر)

بگذریم...

با تمام این تفاسیر، شاید برخی حس کرده باشند که انگیزه ای برای ادامه وجود ندارد، ولی مطمئن باشید که هدف ما اینقدر متعالی و بزرگ است (شناساندن سیاوش قمیشی به عنوان بخش 30-40 ساله ای از تاریخ و فرهنگ ملی و هنری ایرانیان در تمام دنیا) که 100 ها برابر این مسائل نیز هیچ خللی در ادامه راه ما وارد نخواهد کرد.

به امید خدا در تابستان امسال وبلاگ شاهد تغییرات عمده از لحاظ کیفیت و کمیت خواهد بود. (مقدمات آن در حال انجام است.) همین طور مجموعه "حکایت عادت" با اندکی تغییرات و اضافات انتشاری دوباره خواهد داشت که هر تغییری در آن توسط وبلاگ به صورت رسمی اعلام خواهد شد و این تغییرات را تا اطلاع ثانوی در صفحه "Addict Story" ( که همزمان با وبلاگ باز می شود) می توانید مشاهده کنید. توضیحات کاملتر در این مورد را به چند هفته بعد موکول می کنیم.

  •  VCD مصاحبه طپش از هم اکنون قابل سفارش دادن است. برای اطلاعات بيشتر اين صفحه را ببينيد.

همچنان هیچ خبر موثقی در مورد آلبوم "روزهای بی خاطره" در دست نیست. دوستانی که در مطلب قبل اخباری از این آلبوم اعلام کرده بودند در صورت تمایل می توانند مدرک مستندی از صحت خبر خود برای ما ارسال کنند تا در اختیار همه دوستان قرار گیرد.

از تمام دوستان و یاران صمیمی وبلاگ بابت همراهی های صمیمانه شان کمال قدردانی و تشکر را داریم؛ همچنین بابت حوصله ای که بابت خواندن این مقال – که با صداقت تمام و بدون هیچ مقصد و غرض و صرفا با هدف روشن شدن برخی حقایق نوشته شده است - صرف نموده اید کمال امتنان را داریم.

 

  • در شماره بعدی وبلاگ که زمان انتشار آن بسیار زود خواهد بود شاهد یکی از پربارترین مطالب این وبلاگ خواهید بود...  ویدئو کلیپی را خواهید دید که شاید کمتر کسی موفق به دیدن آن شده است... با دست خط سياوش چطوريد...؟ منتظر یک مصاحبه اختصاصی و جذاب باشید.حال مصاحبه شونده چه کسی است؟! به زودی خواهید دید...

???? ????

به گرمی و صمیمانه پذیرای پیشنهادات و انتقادات یاران گرامی هستیم.

 

 

.... بی تو آرزو نداره راه و مقصدی به جز گور

 

با آرزوی موفقیت برای همراهان واقعی وبلاگ

ارادتمندان: امید و وحید.ف

 

+ اميد و وحيد ; ٥:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٧
comment نظرات ()

=:گذرگاه زمان و شروعی دوباره:=

یا مقلب القلوبباز دوباره به اینجا رسیدیم. جایی که هر "سال" از فرداش شروع میشه و "شروع" می کنیم، بلکه بهتر بفهمیم، بلکه بهتر باشیم.

دیگه خیلی تکراریه اگه بخوایم از اون حرفهای دهن پر کن ادبی بزنیم که دوستان بیاید بشینیم ببینیم یک سال چکار کردیم و چه برنامه ای برای سالِ پیش رو داریم و ...

شاید خیلی روزا که دلتنگ همه گذشته ها و خاطراتمون می شیم، بتونیم به این دل خوش کنیم که خدا رو شکر میگذره... ولی نکنه یه روز بیاد که دلتنگ این "دل خوش" کردن و حسرت به دلِ برگشتن روزای رفته بشیم و فقط "دیر شدن" تو مشتمون باشه و دیگه هیچ دلخوشی نداشته باشیم...

روزهامون می گذرن و حادثه هایی می آن و می رن که کوله بار خاطره هامون رو "پر" می کنن و به "گذشته" می پیوندن.

توقع نداشته باشیم بعد ها که کوله بار خاطره مون رو زمین می ذاریم و مرورشون می کنیم؛ کوله بارمون پر باشه از قشنگی و خوبی و شیرینی...

روزهایی که زیباترین اتفاق تو اونها گذشتن اونهاست، هیچ وقت نمی تونن بخشی از یه خاطره خوب و دوست داشتنی باشن....

بی توقع باشیم و قدر این گذشتن ها رو بدونیم و یه وقتهایی هم به چطور گذشتن ساعتهامون بیشتر فکر کنیم.... (اول قابل توجه خودم، بعد همه خوانندگان عزیز)

زندگی رو دوست داشته باشیم ولی هیچ توقعی ازش نداشته باشیم. منتظر هر خبر بدی باشیم. نه اینکه بدبین باشیم، نه. ولی از زمین و زمان توقع خوبی نداشته باشیم. به دلخوشیهامون فقط دل خوش کنیم و اونها رو هم به چهارمیخ توقع نکشیم.

نمی دونم باید "گذر زمان" رو سال به سال جشن گرفت یا نه...؟

نمی دونم این "گذشتن" تبریک داره یا تسلیت...؟

نمی دونم شادی داره یا غم...؟

ولی یه چیزایی رو می دونم. این رو می دونم که نوروز و عید و همه این "حادثه" ها یه بهونه بیشتر نیستن...

یه بهونه واسه بچه ها که دنبال چیزای خوب باشن و عیدی جمع کنن(!) ...

یه بهونه واسه بزرگترها که خونه ها رو از هر چی کثیفی پاک کنن و دلها رو از هر چی کدورته...

یه بهونه واسه شروع خیلی چیزای جدید...

و گرنه گذشت زمان که "گذشتن" تنها اتفاق قشنگشه که جشن گرفتن نداره... این که یکسال از عمر همه ما و همه کسانی که دوستشون داریم، گذشت و گذشتِ زمان ادامه داره که جشن گرفتن نداره.... این که یکسال دیگه گذشت و کلی کار مهم واسه انجام دادن وجود داشت و نکردیم و قرار بود کلی تغییر مثبت بکنیم و منفی تر شدیم که تبریک گفتن نداره...

ولی همینه!

این زندگیه...! زندگی همینه...!

همه حرفهای بالا اصلا مهم نیستند... آره خب! حالا حالا ها برای جبران و تغییر و خوب شدن، وقت هست! ولی این خیلی تلخه که گذشته ای که گذشت و از چنگمون خارج شد رو هیچ وقت نمی تونیم برگردونیم و از نو سر و سامون بدیم... یک سال از خود ما گذشت...! تا حالا چقدر به این فکر کردیم که ما فقط یک بار (فقط و فقط یک بار!) داریم زندگی می کنیم؟ فقط یک بار زندگی کردن و گذروندن زندگی یک باره مثل اینه که ما اصلا زندگی نکردیم...

قصدم منفی بافی نیست، واقعیاتی که داره میگذره...

سال خوبی واسه همه دوستان خوبم آرزو می کنم؛ نه یه سال مثل سالی که گذشت؛ و نه یه سال مثل هیچکدوم از بهترین سالهای زندگی شما عزیزان... یه سالِ "نو" رو برای همه آرزو دارم.

در پایان از خدا نمی خوام که همه شما دوستان گرامی سلامت و خوشحال و خوب و تندرست باشید... تو این روزها، تو لحظه تحویل سال، مطمئن باشید حداقل یه نفر واسه هر کدوم از شماها این دعا رو کرده...

از خدا می خوام که به همه ماها شجاعت عطا کنه... اونقدر شجاع باشیم، تا بتونیم اون طوری که خودمون هستیم عمل کنیم، نه اونطور که دیگران از ما می خوان عمل کنیم...

از خدا می خوام به همه مون کمک کنه که قدرشناس باشیم... قدرشناسِ همه چیزهایی که مستحقشون شدیم و با ما هستند...

از خدا می خوام به همه مون بینایی عطا کنه، بینایی برای دیدن چیزایی که شاید خیلی با ارزش نمی بینیمشون، ولی اون چیزا در نهایت ارزشمندی و گرانبهایی هستند...

و در نهایت از خدا می خوام که عاشقمون کنه... عاشق هر نفسی که فرو می بریم...

عید همه دوستان مبارک.

 

با هم باشیم و همدیگه رو فراموش نکنیم.

Siavash Ghomayshi

 

همون طور که همه فهمیدین، "روزهای بی خاطره" مثل "بی سرزمین تر از باد" نیست. هنوز خبر موثقی از اشعار و سبک آلبوم به دستمون نرسیده. ( به جز توضیحاتی که در مورد تنظیم کننده های آلبوم در مطالب قبلی، و همین طور مطلب قبلی)

این بار، دوستی مثل بهمن کاظمیان با آلبوم همکاری نمی کنه که در جریان لحظه به لحظه به تعویق افتادن آلبوم قرارمون بده(!)

به دوستانی که از من خبر می گرفتن و درباره زمان ارائه آلبوم به بازار می پرسیدن عرض کردم، طبق وعده سیاوش در مصاحبه 12 ژانویه آلبوم تا سه ماه آینده عرضه خواهد شد، که به تقویم ما میشه اوایل اردیبهشت. ولی بنا به سابقه آلبومهای قبل، بهتره ما این زمان رو اواخر اردیبهشت درنظر بگیریم(!) که البته اگه این اتفاق خوب، زودتر به وقوع پیوست؛ صد البته خوشحالتر خواهیم شد...

اين هم پيام زيبايی از سياوش (با فرمت Wmv) ، مناسب با حال و هوای اين روزهای همه ما ...

Rebels

 

Siavash - Sharam

دو عکس جالب از سايت شهرام شب پره

 

امید.

 

+ اميد و وحيد ; ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱
comment نظرات ()

:: ناگفته‌ها در طپش ::

 Siavash Ghomayshi in Tapesh TV

سیاوش قمیشی روز چهارشنبه  12 ژانویه 2005 با حضور در تلویزیون طپش مصاحبه ای ژورنالیستی و تا حدودی حرفه ای رو با علیرضا امیرقاسمی، مدیر تلویزیون طپش انجام داد. از اونجایی که در این مصاحبه حرفهای زیادی مطرح شد و بحثهای بسیاری رو بین هواداران مطرح کرد، لازم دیدیم متن کامل این مصاحبه رو به صورت متن در اختیار دوستان قرار دهیم؛ تا کسانی که این مصاحبه جذاب رو ندیدن، بتونن در جریان کامل صحبتها قرار بگیرند.

همچنین ممکنه عزیزانی اون رو به صورت کامل ندیده باشند، که به این عزیزان هم سفارش میشه متن کامل این مصاحبه رو به دقت مطالعه کنند. اما پیش از اون، چند نکته: اول اینکه لطفا تا قبل از خوندن کامل مصاحبه از ارائه نظر خودداری کنید. بعد اینکه لطفا در نظفراتتون قوانین حاکم بر این وبلاگ و نظر دادن در اون رو رعایت کنید. در صورتیکه با اونها آشنا نیستید، به آرشیو مراجعه کنید.

به خاطر مشکلاتی که در Persianblog وجود داره، قسمتهایی از مصاحبه رو در این صفحه می تونید ببینید و متن کامل رو از لینک زیرDownload  کنید:

 

از اونجا که مصاحبه به خودی خود مفصل هست ( چیزی در حدود یکساعت مفید) صحبتهای بیشتر رو به بعد موکول می کنیم و بخشهایی از این مصاحبه رو مرور می کنیم:

 

با هرگونه کپی برداری از جزء و یا کل این مطلب مخالفت می شود.

سیاوش: ... یه زمانی آهنگهای ایتالیایی هم خیلی مد بود و خوب بود... اون موقع مثلا Tom & tomer رو خیلی خوب می خوندیم... شبی 6-5-4 دفعه request بود! بعدها که برگشتم برای دید و بازدید و اینها، یه زمانی یه ارکستر داشتیم به اسم Rebels... من keyboardist و خواننده آهنگهای slow بودم و شهرام شب پره جازیست و خواننده آهنگهای تند ارکستر بود... دو سال، سه سال ... نمی دونم چند سال... خیلی بود، خیلی بهمون خوش می گذشت... مسائل خیلی ساده تر و راحت تر بود. تلویزیون، یک دونه تلویزیون بود و یک دونه فرشید رمزی بود، و همه مسائل ساده بود...!

 

  • این دقیقا با موزیک اتفاق افتاد؛ یعنی از وقتی که من از Steve McCrum که باهاش 12 سال کار می کردم؛ کارش رو هم همیشه خیلی دوست داشتم... و بعد دیدم که Steve با سرعت من در زمان حرکت نکرد و دیدم که کارهاش تقریبا یه خورده قدیمی می زنه و sound هاش قدیمی می زنه و اینها... آمدم و با Erwin کار کردم و کارهایی داشتم تو دستم که می خواستم بکنم و  می دونستم به Steve  نباید بدم. Steve دیگه آدمش نیست. آمدم و گشتم و audiotion  کردم و Erwin  رو که پیدا کردم، فهمیدم که جای خوبیه میشه روش  کار کرد. می فهمه... مثلا بهش می گفتم موزیک چی گوش می دی از قدیم؟ مثلا می گفت de per pone می گفت Pink Floyd و اینا... می دیدم که راه نزدیکه و درنتیجه آمدیم و کار کردیم و گفتم آره ریتم اینجوری می خوام. که اون موقع تازه علیرضا من به شدت Trance گوش می کردم تا شش ، هفت ساعت و عاشق Trance بودم. هنوزم هستم... و می گفتم آقا اینو من می خوام ایرونی و فارسی بخونم ولی تمام مشخصات Trance رو باید داشته باشه؛ بیا کار کنیم... و کردیم... و نتیجه داد. همونجور که اون اتفاقات افتاد در مورد ریتم ها و اینها، این اتفاقات در مورد من هم افتاد؛ یعنی منم خود به خود دیدم که وقتی این داره همونجور که من دلم می خواد می زنه. اون kick و اون base و اینا... اونها من رو تکون می دن؛ این من نیستم که کاری برای خودم انجام بدم یا به عبارتی می رقصم روی stage... نه... من فقط دارم همراه ریتمم تکون می خورم.

 Siavash Ghomayshi in Tapesh TV

  • دلیلش اینه که فکر می کنم ترانه سراهای خیلی خوبمون که از ایران بودن و اینجا هم هستن، مثل روز و روزگارمون ترانه نمی گن... چند سالی عقبترند از این مسائلی که اتفاق افتاده... مث امروز صحبت نمی کنن... آلبوم برای کس دیگه ای اگر هست، اگه اصرار داشته باشه شاعرش اون شاعر باشه، اون ترانه سرا باشه؛ کار می کنم... برای خودم، چون 97-95 درصد طرفدارانم و شنونده هام از 16-15-14 ساله تا بیست و خورده ای ساله هستن، نه... با جوونا کار می کنم... اونها زبون اونها رو می فهمن؛ منم زبون هر دوتاشون رو می فهمم؛ به اضافه اینکه باید تموم این جوونایی که خوب شعر می گن، شعر بگن و شعرهاشون بیاد بیرون ... اینی که آماتور هستند و دفعه اولشونه، ولی بالاخره واسه هر چیزی دفعه اولیی وجود داره دیگه، باید یکی این کار رو بکنه... و می کنم و باید هم بکنم نه برای اونا، خواننده، نوازنده... هر کی با من تماس می گیره، در حدی که می تونم واقعا وقت بذارم یا تماس بگیرم یا حرکتی انجام بدم؛ باید... باید...

 

  • اون آلبوم خواب بارون برای این بود که حوصله مون سر نره و یه کاری داشته باشیم برای انجام دادن. من نمی خواستم اون آلبوم رو بخونم. من می خواستم همون کارم رو بکنم... آهنگسازی رو... بعد مسعود فردمنش پیشنهاد داد  که آقا من شعر می خونم ولی مردم عادت به شعر گوش کردن ندارند؛ ولی صدای تو رو دوست دارند. تو بیا بخون چند تا آهنگ، منم شعر می گم، با همدیگه آلبوم بزنیم. گفتم باشه. این خواسته مسعود بود. و من شعرهای مسعود رو خیلی دوست داشتم و وقتی که گفتم شعرهات رو می تونم بخونم و داد و من رسیدم به پرنده های قفسی و باقی مسائل ... گفتم که موافقم بزنیم... زدیم و دیگه بعد جلوش رو نمی شد گرفت و دیگه نمی شد نزد...

 Alireza Amir Ghasemi - Tapesh TV

  • ... چه هنرمندی رو دوست دارم... من همیشه George Michael رو دوست داشتم. به خاطر اینکه خودش می نویسه، خودش کار می کنه، خودش حتی تو استودیو مهندس ضبط صدای خودش و ارکستره و آرانژمانش خودشه و اینها ... خیلی دوستش دارم، خیلی وقته ازش بی خبرم... چی دوست دارم... من دیگه خواننده کمتر گوش می دم. چون Trance خواننده زیاد نداره و من هنوز Trance گوش می دم. دو سه جور هم شده: Progresive Trance شده و House Trance شده... اینها که brake down  دارند و اینها... خیلی خوب... بعد چند تا کانال تلویزیونی عربی دارم که خیلی دوست دارم گوش می دم. خواننده های عرب رو که تازه دارم می شناسم و به طور کلی موسیقی عرب جدید رو ... خواننده هایی مثل الیسا و اینها رو که می بینم چقدر کارشون خوبه... تموم شده قضیه، نهایت production  که می آد بیرون متاسفانه خیلی بهتر از خیلی از ماهاست...

 

امیرقاسمی: در رابطه با زندگیت، ازدواج... چند بار ازدواج کرده سیاوش قمیشی؟

سیاوش: ... 5 بار.

امیرقاسمی: خب...

سیاوش: خب چی؟

امیرقاسمی: حاصلش؟

سیاوش: ... حاصل چه جوری؟

امیرقاسمی: بچه...؟

سیاوش: آهان... والله... پسری هست به اسم علیرضا، در ایرانه، و در شیرازه ... زیاد در تماس نیستیم. اون جور دیگه زندگی می کنه، من جور دیگه زندگی می کنم... اونجوری که اون زندگی می کنه مورد تائید من نیست... نه به عنوان پدر، به عنوان آدمی که می خواد با یه آدم دیگه در تماس باشه... در نتیجه تماسمون کمه. این حاصل تمام...

امیرقاسمی: 5 تا ازدواجه...

سیاوش: بله...

 

  • من در این مقطع زمانی اگر دارم در کنسرت می خونم فقط به خاطر اینه که می دونم یه عده ای  می خوان بیان و من رو ببینن که دارم در برنامه زنده می خونم. غیر از این بود؛ نمی خوندم. پولش اصلا مسئله ای نیست ... من اینقدر ثروتمند نیستم. ولی بیشتر از این احتیاج ندارم. من یه ماشین می خوام که  خوب راه بره، خراب نشه. یه خونه ای که باغچه ای داشته باشه، دوستش داشته باشم، گلهام رو نگه دارم، توش راحت باشیم. "موسول" گربه سیاه من هم راحت باشه... و همین. چیز دیگه ای نمی خوام. برای داشتن اینها، احتیاجی نیست آدم اینقدر بره این ور و اون ور بخونه... ولی وقتی میرم دبی، می بینم که اینا اینجوری چشماشون از دور سو می زنه؛ و اروپا و لس آنجلس و تورنتو و هرجا ... به خاطر اینکه باید برم این کار رو انجام بدم، میرم و انجام می دم. وگرنه کار راحتی هم نیست برای من... خیلی مشکله. و می دونی که مسافرت با هواپیما رو هم دوست ندارم.

 

  • به سلامتیم اگه اهمیت میدم به خاطر اینه که بتونم کارم رو انجام بدم وزندگیم رو مشکل نکنم برای خودم... نه برای اینکه طولانی زندگی کنم...

 

  • می دونی که در رهگذر این بساط و این زمانی که ما گذروندیم در لس آنجلس، همینجوری گوش می کردم و بررسی می کردم؛ یه خواننده ای رو پیدا کردم که صداش رو دوست دارم. تحریرهاش رو دوست دارم. خودش رو هم به عنوان یه آدم، با مشخصاتش،  شخصیتش رو دوست دارم. و تو می دونی که اسمش فیروزه اس. دارم براش آلبوم تهیه می کنم. اولین باره که این کار رو می کنم. خودم دارم این کار رو می کنم؛ نه برای سفارش یک کمپانی، نه برای پولی که قراره از جایی به من بدن. من خودم دارم این آلبوم رو تهیه می کنم برای فیروزه؛ چون صداش رو دوست دارم. و فکر می کنم که خیلی کار خوبی دارم انجام می دم. وسواسی تر از کارهای خودم دارم براش کار می کنم. با آرانژرهای خودم دارم کار می کنم. با programer های خودم دارم کار می کنم. شعرهایی که برای خودم کنار گذاشته بودم دارم باهاش قسمت می کنم، بهش می دم... و تا سه،چهار ماه دیگه آلبومش می آد بیرون و از طریق تلویزیون طپش هم، شما می تونید ببینیدش...

Firouzeh - Siavash Ghomayshi

 سياوش و فيروزه{کسی که در کنسرتها همراه با سياوش همخوانی می‌کند و سياوش برای او آلبوم ‌Produce کرده است.}

  • خیلی دلم می خواد برم شمال، دلم می خواد برم سیابیشه، دلم می خواد برم جواهرده رامسر. و یه جاهای دیگه ای هم هست که دلم می خواد برم... مثل کرج، دماوند، شاه عبدالعظیم، اهواز و آبادان... خیلی دلم تنگ میشه.

 

  • برقرار و سالم و سرحال و امیدوار و ... نذارین غم و غصه اینقدر شدید بشه... بذارین بیاد اینقدری که قشنگ باشه. نذارین بگیردتون. نذارین که ناامیدتون کنه. همیشه، همه چیز در حال تغییره تو این دنیایی که ما داریم زندگی می کنیم... گاهی اوقات، تغییرات شگرفی که آدم اصلا انتظار نداره. پس بنابراین امید هست... همیشه...

 

 

با هرگونه کپی برداری از جزء و یا کل این مطلب مخالفت می شود.

در انتها لازم می دونم از سروش عزیز بابت یادآوری پخش این مصاحبه و همین طور از آقای وحید منتهائی  بابت همکاری در Record این مصاحبه تشکر و قدردانی کنم.

 

با آرزوی موفقیت: امید

+ اميد و وحيد ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

::حکـــايتِ عـــادت::

با سلام. ضمن تبريك عيد سعيد فطر و آرزوي سلامتي و قبولي طاعات شما عزيزان روزه‎دار و همچنين اظهار شرمندگي كه ارايه اين مطلب از آنچه وعده داده بودم بسيار ديرتر شد . . . به ميان شما باز گشته ايم. البته اين تاخير دلايل زيادي داشت مثل : كمي «تنبلي» به خرج دادن از جانب خود من (بي تعارف با شما ) ، مشغله هاي بي حدو حصر درسي (خلاصه ترم آخر و پروژه كارشناسي و كنكور ارشد و ...  ) و همچنين يه سري تغييرات در برنامه CD ها كه تو همين دو ماه اخير صورت گرفت و از قبل پيش بيني نكرده بوديم و ظاهر شدن برخي نكات مهم كه در ابتدا مشهود نبود ! و ...

خلاصه كلام را كوتاه كرده و در توجيه را مي بنديم و مطلب امروز را در دو بخش رسما آغاز مي كنيم :

 

::جديدترين مصاحبه سياوش قميشي با شبكه تلويزيوني طپش :

 

روز پنجشنبه 21 کتبر آقاي قميشي بعد از مسافرت 50 روزه اي که به دبي، آنتاليا و اروپا براي انجام کنسرت داشتند به  طور غيرمنتظره اي در تلويزيون طپش حضور پيدا کردند و بينندگان و هواداران را در جريان وضعيت خود و  آلبوم جديد قرار دادند. بنابراين درنگ جايز نيست. با هم بخشهايي از اين برنامه را مرور مي کنيم:

بعد از  پخش موزيک ويدئو پرسه، سياوش در جلوي دوربين تلويزيون طپش قرار گرفت. مصاحبه در حضور ويدا هروي و عليرضا اميرفاسمي (مجريان برنامه) اينطور شروع شد که سياوش از سرماخوردگي و کسالتي که بر اثر سفر به اروپا براش ايجاد شده بود صحبت کرد و اينکه رفع کسالت شده و الحمدلله در سلامت کامل به سر مي بره. سپس عليرضا اميرقاسمي مجري برنامه شروع به تعريف و تمجيد از نظم و ترتيب موجود در زندگي شخصي سياوش کرد و سياوش هم ضمن اشاره به اينکه 60 سالگيش در راهه، گفت که اين نظم و رعايت مسائل براش ضروريه و در ضمن در مسائل زندگي وسواسي هستند. از نکات جالب اين مصاحبه اين بود که مطلع شديم سياوش غذاهاي شيرين رو دوست نداره ...!

بعد از تعارفات معمول بحث به آلبوم جديد سياوش رسيد و اينکه: با اينکه شعرها و آهنگهاي آلبوم جديد آماده است اما هنوز کار به استوديو نرسيده و ضبط آهنگها شروع نشده. سياوش اعلام کرد براي اينکه کار آلبوم سريعتر انجام بشه و آهنگها به صورت موازي تنظيم بشوند، کار رو با پنج تنظيم کننده پيش مي بره که آنها عبارتند از : فرد ميرزا، رامين زماني، اروين خاچيکيان و آندو (آندرانيک) ] نامي از نفر پنجم برده نشد[ و همچنين سبك هاي مختلفي نيز براي اين آلبوم درنظر گرفته شده است. در مورد تاريخ ارائه اين آلبوم، سياوش گفت که ان شاءالله تا نوروز آماده خواهد شد و اگر اين امر صورت نگرفت يکي دو ويدئو براي عيد ارائه ميشه که احتمالا کار ويدئوها رو هم آقاي اميرقاسمي برعهده خواهد داشت.

سپس در مورد کنسرت باشکوه دبي صحبت شد و اميرقاسمي به تعريف خاطراتي از کنسرتهاي سياوش پرداخت.

سياوش در ميان جاهايي که کنسرت برگزار کرده، دبي رو بهتر دونست؛ به خاطر ايراني هاي زيادي که از ايران در کنسرت دبي شرکت مي کنند و همچنين اظهار داشت:

-          " نمي دونم... فکر مي کنم اگر که تو ايرون آدم بخونه با 50 برابر اين جمعيت... خيلي خوبتره و همش انرژيه..."

ويدا: يک تصميمي بايد بگيري و بري ايران بخوني....!

سياوش: والله ما نبايد تصميم بگيريم بريم ايران بخونيم...

بعد از اون در مورد پسر سياوش بحث شد و اينکه سياوش از کارهاي پسرش در ايران سر در نمي آره که آيا مي خونه يا آهنگ مي سازه يا کارهاي ديگه مي کنه... و اينکه سياوش با آقاي ناصر چشم آذر در مورد پسرش تلفني صحبت کرده و به اين نتيجه رسيده که شخصي که جديدا در ايران بر اساس شايعات پسر سياوش هست و کار خوانندگي انجام مي ده؛ پسر سياوش نيست ...

در نهايت برنامه با پخش موزيک ويدئو «اگه تو بري » به پايان رسيد.

 

با تشكر از اميد عزيز كه زحمت تهيه گزارش اين مصاحبه را كشيدند ، توجه شما را به بخش دوم مطلب امروز كه به مجموعه CD هاي وبلاگ اختصاص دارد جلب مي كنم :

 

Addict Story's Label

::مجموعه CD هاي سياوش قميشي (حكايتِ عادت)::

 

وبلاگ سياوش قميشي  افتخار دارد تا  نسخه جديد مجموعه CD  هاي سياوش قميشي را در مجموع   CD 18  به علاقه مندان اين هنرمند بزرگ تقديم نمايد.

اين مجموعه شامل يك بخش اصلي (شامل  5  CD) است و CD   13 ديگر كليه آلبومهاي سياوش قميشي در فرمت Audio CD شامل مي شود.

 

5 CD نخست كه بخش اصلي مجموعه را تشكيل مي دهد در واقع ارتقاء يافته نسخه اول مجموعه CD هاست كه سال پيش در  3 CD منتشر شد و در اختيار علاقه مندان قرار گرفت. اين مجموعه چه از لحاظ كيفي و چه از لحاظ كمي نسبت به قبل جهش فوق العاده داشته است و علاوه بر اضافه شدن موارد متعدد كه موجبات افزايش تعداد CD ها را فراهم ساخته، بسياري از محتويات قبلي نيز با نمونه هاي مشابه كه كيفيت به مراتب بهتري داشته است جايگزين شده است.

 

خلاصه اي از محتويات اين  5 CD به قرار زير است :

 

CD اول و دوم :

كليه آلبومهاي رسمي سياوش قميشي (13 آلبوم) در فرمت mp3 و با بهترين كيفيت ممكن در اين فرمت (320 kb/s) كه همگي از روي آلبومهاي اصلي (اوريژينال) encode  شده اند. اين آلبومها مجهز به توضيحات درون فايل كامل (Tag  v1 & v2 & Advanced Tag) بوده كه در اغلب  Playerها قابل نمايش هستند.

كنسرت سال 1994 در شهر كلن آلمان – (اين مجموعه از قبل كامل تر شده است).

مجموعه آثار قديمي و منتشر نشده سياوش (يا بقولي نادرست : آلبوم عروسك شب) كه اين بار با اضافه شدن بيش از هشت مورد جديد و  يافتن نمونه هاي بسيار با كيفيت تر موارد قبلي، در مجموع نسبت به قبل بيش از 50 درصد رشد كمي و كيفي داشته اند.

 

CD سوم :

بيش از شش ساعت مصاحبه و  گفتگو شامل مهمترين مصاحبه هاي صوتي و تصويري سياوش در سالهاي اخير با شبكه هاي تلويزيوني و راديويي متعدد مثل BBC ، تپش، جام جم انترنشنال، ITN و ... و نيز ساير مصاحبه ها كه به مناسبتهاي متعدد با سياوش انجام شده است. سعي شده است تا اغلب مصاحبه هاي صورت گرفته دو سه سال اخير ، به خصوص مصاحبه هاي جديدتر در اين مجموعه حضور يابد.

CD چهارم :

شامل كليپهاي تصويري سياوش قميشي (ترانه هاي موجود در آلبومها و نيز بخشهايي از كنسرت هاي اخير ) كه نسبت به مجموعه قبلي بيش از 10 مورد افزايش تعداد داشته ايم. در مجموع بيش از 30 كليپ با كيفيت بسيار خوب (Divx) در اين CD گنجانده شده‎اند.

 

CD پنجم:

مجموعه آهنگها و قطعاتي كه سياوش قميشي كه براي ساير خوانندگان ساخته است.(كه بخش كوچكي از آنها در شماره هاي اخير وبلاگ معرفي شده اند).

آرشيو مطالب وبلاگ از آغاز تا كنون كه هم مطالب و هم پيامها و نظرات خوانندگان را در بر مي گيرد.

گلچيني از بهترين نماهنگ هاي فلش كه توسط دوستداران خوش ذوق سياوش ساخته شده است.

مجموعه تصاوير سياوش قميشي ( بدون استفاده از تصاوير مونتاژ شده) به همراه تصاوير Cover و Label  كليه آلبومهاي سياوش (هم CD و هم ( Cassette كه با بهترين كيفيت ممكن و ابعاد مناسب توسط خود مجموعه وبلاگ تهيه گرديده اند.

 

و اما . . . CD   13 ديگر شامل كليه آلبومهاي سياوش قميشي در فرمت Audio CD  هستند كه عينا از روي CD هاي اصلي با حفظ همان كيفيت كپي شده اند.

دليل اضافه كردن اين 13 CD تنها سهيم شدن آنها با ساير دوستاني است كه علاقه مند به در اختيار داشتن كيفيت واقعي آلبومها بودند، مي باشد و  اين مساله از آنجا ناشي مي شود كه متاسفانه مسؤولين فرهنگي كشور تمامي فعالان موسيقي در خارج كشور را يكي دانسته و بواسطه معيار قرار دادن اين مرزهاي جغرافيايي در تعيين «ابتذال» يا «عدم ابتذال» ، در بازار رسمي داخل كشور نمي توان اين آثار ارزشمند را  تهيه نمود . . .  در غير اين صورت همگي ما طرفداران سياوش قميشي بدون اتكا به تكنولوژي mp3 ، آلبومهاي ايشان را خريداري كرده و  از كيفيت بالاي آنها (كه در مورد سياوش اين كيفيت و ظرافت صدچندان مشهود است ) بهره مي برديم. سعي شده است تا اين آلبومها در كمترين هزينه كه براي ما مقدور باشد خدمت شما عرضه گردد.

 

لازم به ذكر است كه روي تمامي CD  ها تصوير ويژه مجموعه چاپ شده و  همچنين CD ها داراي Autorun بوده و در  بسته‎بندي مخصوص خود جاي مي گيرند.

 

. . . خداوند مهربان را شاكريم كه اين فرصت مهيا شد تا بتوانيم نسخه جديد مجموعه CD ها را به اتمام برسانيم. كاري كه بعد از ارائه سري نخست انجامش را فراتر از توان خود مي ديديم. ولي به هر صورت و با بدقولي هاي مكرر ما، وعده شش ماهه به فرجام رسيده و  اميدواريم كه زحمت و وسواسي كه در تدارك اين CD ها در طول نه تنها اين شش ماه بلكه از خيلي وقت قبل ، به كار برده شده مورد توجه شما عزيزان قرار بگيرد و بتواند گامي در جهت شناساندن هرچه بهتر سياوش قميشي و هنر ناب او به علاقه مندان موزيك «خوب» بردارد . هرچند تمامي اينها و نمونه هاي مشابه باز نمي تواند آنچنانكه كه بايد و شايد حق مطلب را ادا كند.

 

از آندسته از دوستاني كه مايل به سفارش CD ها و دريافت جزئيات تكميلي مي باشند، مي توانند با مراجعه به اين صفحه  ،  ويا لينک شماره ۲ و لينک بهتر!( به علت حجم بالای فايل -685كيلوبايت- راست كليك و... Save Target as پيشنهاد می شود.)اطلاعات كاملي از نحوه سفارش و هزينه ها و . . .  را دريافت نمايند.

 

با آرزوي موفقيت و بهروزي فراوان . . . وحيد ف.

+ اميد و وحيد ; ٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٢٥
comment نظرات ()

New Release of Siavash-Gh CDs و مصاحبه‌ای در مورد شکوفه‌های کويری + BBC

LONDON Consert

- سياوش جان. چندين کنسرت جالب بوده که من نتونستم باهاتون صحبت کنم. يکی آنتاليای ترکيه ، يکی هم دوبی. برامون از کنسرت آنتاليا بگو؟

تقريباً شبيه دوبی بود. ولی تيپ مردمش خيلی خوب و شيک بود. حس من هم روی صحنه ، مثل دبی ، خيلی نزديک و با احساس بود. نزديک چهار هزار نفر هم برای کنسرت اومده بودند و خيلی جالب بود.

- کسی هم پشت صحنه اومد با شما صحبت کنه که بتونين با اخلاق و روحيه هاشون آشنا بشين؟

نه. به دليل اينکه من بلافاصله بعد از خوندن آخرين آهنگم ، با ماشين رفتم هتل. چون سالن اجرا سر باز بود و آنچنان جايی نداشت که بشه از اين کارها کرد. در نتيجه اگر من می خواستم که يک جا صبر کنم که مردم بيان ، تعداد زياد می شد و درست نبود. ولی مردم خيلی عالی بودند. همه يکپارچه می خوندند. همه ... مثل امشب ... مثل دوبی ...

- پس وقت نکردين خود شهر رو ببينين؟

چرا ديدم. آنتاليا خيلی قشنگه. سبزه ، کنار درياست و خيلی زيباست.

- آيا اين آب و هوا ، به شما حس بهتری برای اجرای کنسرت داد ؟

آره. ولی اگر در مقايسه با دوبی ميگی ، دوبی يک حال و هوای ديگه ای داره ... من بر اساس زمين و ساختمون و اين چيزها صحبت نمی کنم ، اما وقتی مردم به اين شور و حال ميان ، من ديگه چيزی نمی فهمم.

LONDON Consert

 مصاحبه بهزاد بلور با سياوش قميشی در کنسرت لندن...

متن کامل را بهمراه عکسها ببينيد و بشنويد...

 

 

 

 

::اضافه شده توسط اميد شنبه ۱۱ مهرماه ۱۳۸۳::

 

***************************

 

 

New Release of Siavash-Gh CDs

با سلام.

همان گونه که میدانید، وبلاگ سال گذشته در چنین روزهایی به انتشار یک مجموعه CD از سیاوش قمیشی دست زد که در آن زمان آن سه CD کلیه بضاعت ما و دوستان خوبمان از سیاوش را در بر میگرفت و شامل آلبومهای رسمی سیاوش، کلیپهای تصویری، مصاحبه های صوتی و تصویری، اجراهایی قدیمی و منتشر نشده از سیاوش، تصاویر، نماهنگ های فلش و . . . خلاصه هرچه از سیاوش در اختیار داشتیم بود.

با گذشت یکسال از آن زمان، از چند ماه پیش من و امید علیرغم اینکه از سختیهای کار را از تجربه قبلی همچنان به یاد داشتیم ، به فکر انتشار نسخه جدیدی از مجموعه فوق افتادیم که عواملی چون :

درخواست برخی عزیزان در طول سال برای دریافت مجموعه (در حالیکه موعد آن گذشته و برخی ملزومات CD ها مثل کاور و برچسب و . . . دیگر موجود نبود).

انتشار آلبوم جدید سیاوش یعنی " بی سرزمین تر از باد " که در مجموعه قبلی حضور نداشت.

انجام مصاحبه های متعددی که از سوی رسانه ها با سیاوش صورت گرفت و به صورت صوتی، تصویری و متنی در دسترس ما قرار گرفت.

اضافه شدن چندین کلیپ تصویری جدید (چه از آلبوم جدید و چه آلبومهای قدیمی تر) و نیز بهبود کیفیت برخی از آنها.

یافت برخی دیگر از اجراهای قدیمی و منتشر نشده سیاوش و نیز نسخه های با کیفیت تر آنچه از قبل داشتیم.

بدست آوردن کلیه CD و کاست های اورژینال سیاوش که به لطف دوست عزیزی از امریکا برای ما ارسال شد که خود شاید مهمترین انگیزه ما برای انتشار جدید مجموعه بود. تمامی آلبومها دوباره و با بهترین کیفیت ممکن Ripe شدند و در مجموعه جدید حضور دارند. همچنین آلبومها در فرمت صوتی نیز در دسترس می باشند.

تمامی صفحات کاور آلبومها (چه CD و چه کاست) که بدون هدر دادن حتی یک پیکسل(!) با بهترین کیفیت اسکن شده اند. حتی تصاویر خود CD و کاستها نیز در مجموعه جدید حضور دارند و جایگزین تصاویر قبلی که سابقا با هر بدبختی در اندازه های کوچک و بزرگ جمع آوری شده بودند.

و . . .

یکی از موارد جدید و جالبی که در مجموعه جدید حضور دارد ، آهنگهای سیاوش با صدای سایر خواننده هاست که همان طور که می دانید  موضوع بحث وبلاگ در سال جدید بوده است. در این بخش تا حد ممکن سعی شده است که اطلاعات موجود در این زمینه به صورت صوتی و تصویری با مشخصات کامل جمع آوری شود.  البته این بخش ادعای کامل بودن ندارد و با کمک شما می بایست تکمیل گردد.

 

*          *          *

مجموعه فوق در پنج CD جمع آوری شده است و همانطور که ذکر شد، علاقه مندان می توانند  آلبومها را در فرمت صوتی (Audio) با کیفیت اصلی (کپی دقیق از CD اورژینال) نیز سفارش بدهند.

در اینجا لازم می دانم از آندسته از دوستان که در ماه های اخیر نسبت به سفارش مجموعه قبلی اقدام کرده اند  و تاکنون چیزی دریافت نکرده اند عذرخواهی کرده و همانگونه که به اطلاع آنها رسانده ایم دلیل این تاخیر یکی اتمام کاور و . . . و از آن مهمتر تمایل ما به ارسال مجموعه جدید (به جای مجموعه قدیمی و ناقص) به ایشان بوده است. اطلاعات لازم  در این زمینه خدمت این عده از عزیزان داده خواهد شد. جزئیات دقیق تر در مورد محتویات CD ها و چگونگی دریافت آن ظرف روزهای آینده خدمت شما عزیزان اعلام می شود.

 

پاسخ به یک شبهه : تنها و تنها عامل و انگیزه ما از انتشار این مجموعه شناساندن بیشتر و بهتر سیاوش قمیشی است (که هدف اصلی وبلاگ هم بوده است) و نه چیز دیگر. آندسته از دوستانی هم که مجموعه قبلی به دست آنها رسیده است (چه از طریق خود ما و چه نسخه های رایتی !) قریب به اتفاق کیفیت مجموعه را نسبت به قیمت کم آن ستوده و با پیامهای خود موجب دلگرمی ما شده اند  و تفاوت آن را با نمونه های مشابهی که برای سایر هنرمندان در این دنیای مجازی (و البته روراست تر از حقیقی) تبلیغ می شود را احساس کرده اند. در غیر این صورت چه نیازی به این همه تلاش برای بهبود کیفیت محتوا و سر و کله زدن بابت چاپ کاور و برچسب مزین به تصویر سیاوش  و . . . بود ؟

 

*          *          *

 

در اینجا باز هم بابت تاخیر در به روز رسانی این وبلاگ که حقیقتا دلیلی جز وجود گرفتاری های شخصی و درسی متعدد ماست نداشته است، مراتب شرمندگی خودمان را اعلام نموده و از شما مثل همیشه پوزش می خواهیم. (قول می دیم دیگه تکرار نشه !). در انتهای نوشته امروز برای اینکه قدمی در جهت اطلاع رسانی شما برداشته باشیم، شما را به خواندن مصاحبه ای که در فوریه 2000 (بهمن 78) با سیاوش قمیشی در خصوص انتشار آلبوم " شکوفه های کویری " انجام شده جلب می نماییم. آلبومی که من به شخصه از آن خاطرات فراوانی دارم.  با تشکر فراوان از دوست و سرور گرامی مان آقای علی نظری که زحمت تایپ و ارسال این مصاحبه را متحمل شدند . . .

  

منتظر اطلاعات کاملتری در مورد مجموعه جدید که در روزهای آتی (منظورم ماه های آتی نیست!) باشید و با پیامهای خود وبلاگ خودتان را پویایی بخشید.  با  آرزوی روزهایی پر امید ، وحید

 

شکوفه های کویری کاری متفاوت با ریتم تازه

 

مدتها چنان به بستر افتادم که همه کنسرتها ژانویه و نوروز را بر هم زدم

 

شکوفه های کویری دهمین مجموعه سیاوش قمیشی از سوی کمپانی کلتکس در سال 2000 به بازار آمد. صدای دلنشین و به یاد ماندنی سیاوش قمیشی همه جا را پر کرده بود.. با همان صدای متفاوت و گرم خود می خواند :

 

ایرونی ساقه و برگ و ریشه ..... ساقه از ریشه جدا نمی شه .... روزگاریم پاییز می شه ... اما هیچ وقت زمستون نمی شه...

 

شعر و آهنگی از ساخته های خود را می خواند گرچه استاد موسیقی است ولی ادعایی در شاعری ندارد. اگر چه با احساس می سراید ولی همیشه به دنبال ترانه سرایان زبده و نوگرا می رود. نمونه اش را در کارنامه هنریش شنیده ایم ترانه هایی که با ملودیهای او ماندنی شدند.

تازه ترین آلبوم او " شکوفه های کویری " از سوی کمپانی کلتکس روانه بازار شده .. آلبومی با تفاوت ها و ویژگی های خاص قمیشی . از آن مجموعه ها که کمتر نظیرش را می شنویم  با سیاوش گفتگوی کوتاهی داریم در مورد آلبوم شکوفه های کویری:

 

وقتی می پرسیم شکوفه های کویری در چه حال و هوایی است سیاوش می گوید:

 

پر از عشق . پر از احساس ! ولی این بار ریتم تندی هم دارد که کوشیدم با کارهای قبلیم متفارت باشد. با زمانه خود با سال 2000 هماهنگی و همخوانی داشته باشد.

برای اولین بار 7 شعر و آهنگ را در این آلبوم جای دادم همه آهنگهایش را خودم ساختم . ترانه ها:

 

بارون : از منوچهر پویا با تنظیم استیو مک کرام

جزیره : از فرح تجلی تنظیم از استیو

دلتنگی : از پاکسیما و تنظیم از استیو

زمزمه : را خود سرودم با تنظیم استیو

طفلکی : از ژاکلین با تنظیم کاظم عالمی

زندگی : از فرح تجلی تنظیم از استیو

ایرونی : را خود سرودم و تنظیم از محمد مقدم

 

برای اولین بار است که با کاظم عالمی عزیز همکار قدیمی ام و محمد مقدم هنرمند و دوست خوبم کار می کنم. الحق محمد مقدم برای این آلبوم مرا بسیار یاری داد. چند روز استودیوی خود را در اختیارم گذاشت و صمیمانه با من همراه بود تا چند آهنگ را ضبط کنم . من ممنون کاظم عالمی و محمد مقدم دو همکار صمیمی ام هستم.

 

می پرسیم چرا تهیه این آلیوم طولانی شد؟

 

سیاوش می گوید: درست 20 ماه طول کشید. چون رویش خیلی کار کردم برای انتخاب بهترین شعرها

وقت گذاشتم برای ساختن بهترین آهنگها شب و روزهای بسیاری را با همه احساسم صرف کردم . بارها ضبط را تکرار کردم . حتی استودیو را عوض کردم. برایم امکانات خوب و کیفیت بالا مطرح نبود و ابدا به هزینه ها فکر نکردم . چون معتقدم یک آلبوم خوب باید همه امتیازات کار کامل  و ایده آل را داشته باشد. خوشحالم که این همه زمان گذاشتم . چون نتیجه اش درخشان است.

 

از بابت ایده ها و اندیشه های نو . از بابت ان سروده ایرونی من از ذوق و دیدگاه خوب مهرداد پاکروان کمال سود را بردم. واقعا ممونش هستم. از شهروز رفیعی به خاطر ویدیو هایش سپاس را دارم خوشحالم همه کارهای این آلبوم با دیگران فرق دارد.

 

از آخرین آلبومت قاب شیشه ای که با توفیق خوبی روبه رو شد تا آلبوم تازه ات شکوفه های کویری

مسیر موسیقی را در جامعه هنری لوس آنجلس در آستانه سال 2000 چگونه دیده ای؟

 

چرا فقط لوس آنجلس ؟ موسیقی ایرانی در همه جا تولید می شود. در داخل به سبک و شیوه های

 

خودش در اروپا و در نهایت در لوس آنجلس ولی راستش را بخواهید رویداد مهم و چشمگیری در آستانه سال رخ نداده . جهش بزرگ و انقلابی پدید نیامده . گرچه من معتقدم از نیمه های سال 2000 باید در انتظار تحولاتی در موسیقی جهان و البته موسیقی ایرانی هم بود چون تکنولوژی و امکانات تازه همین راه را می گشاید و انگار حرکتهای آغاز شده است. ولی نکته مهم در مورد موسیقی جهانی  اینکه چهره های روی صحنه از قیافه و فرم زیبا و شکیل خارج شده اند صحنه های موزیک ظرافت گذشته را ندارد به جز قدرت ها و هیاهوی تکنولوژی احساس و خلاقیت تا حد زیادی رنگ باخته است.

 

شنیدیم که در ژانویه حدود 7 کنسرت بزرگ تو و همین طور در اروپا هم به هم خورده است؟

 

علتش بیماریم بود . به خاطر ناراحتی ریه در بیمارستان بستری شدم در شرایط خطرناکی بودم در ضمن دلم نمی خواست خبر بیماریم درز کند و سبب مزاحمت کسی بشوم. حتی بعد از آن در خانه بستری شدم هنوز هم تحت نظر هستم. خود به خود 7 برنامه من بهم خورد می خواستم پیش پرداختها را بازگردانم ولی آنها با برنامه نوروز موافقت کردند ولی با توصیه و تجویز پزشک بدلیل سرمای ماه مارچ اروپا این برنامه ها را به ماه اپریل و می و تا 14 کنسرت بزرگ تغییر دادم و حالا با دست پرتری می روم.

 

 

ارادتمند: وحيد.ف

 

+ اميد و وحيد ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/٤
comment نظرات ()

يافته‎هاي تازه و ابهاماتي تازه‎تر (لينکها کامل شد.)

آخرين خبر:

کنسرت سياوش قميشی و منصور درآنتاليا (ترکيه) يکشنبه ۸ شهريور - ۲۹ آگوست ۲۰۰۴ - 

  Siavash & Mansour 's Antalya concert

:: دوستانی که در اين کنسرت حضور خواهند داشت، جای ما را هم خالی کنند. خوشحال می‌شيم اگه عکس ، صوت يا تصويری برای دوستانتون در وبلاگ ارسال کنيد. ::


با سلام.

بعد مدتي ركود به‎خاطر امتحانات و پروژه‎ها و ... و همچنين تهيه مقدمات CD هاي وبلاگ كه از هر پروژه‎اي سخت‎تر است ، باز به ميان شما آمده‎ايم و مشتاقانه در انتظار ديدن شما در ستون پيامها و نظرات هستيم تا با انتقادات و پيشنهادات سازنده خود وبلاگ خودتان را پويايي بخشيد.

در ابتدا چند نكته كوچك را عنوان كرده و سپس به بحث اصلي خود مي‎پردازيم.

–- <اول اينكه از تمامي شما عزيزان دعوت مي‎شود تا به انجمن سياوش قميشي در Orkut بپيونديد. اين انجمن وابسته به اين وبلاگ بوده و مي‎توان اين را از لوگوي آن كه همان لوگوي وبلاگ هست بازشناخت. در اين انجمن سعي مي‎شود تا اخبار جاري وبلاگ نظير نظرخواهي‎ها ، به‎روز شدن مطالب و . . . اعلام شود و خلاصه شعبه كوچكي است در آن دنياي مجازي به نمايندگي از اين كلبه محقر. با توجه به اينكه همه بر و بچه‎ها در عرصه وب‎گردي دستي در آتش دارند (!) فكر نمي‎كنم نيازي به تعريف Orkut باشد.

–- <نكته دوم در مورد CD هاي وبلاگ است كه همچنانكه از قبل گفته‎ايم و مي‎دانيد اين مجموعه ويرايش دوم از سري پيشين است كه اواخر تابستان گذشته تقديم علاقه‎مندان گرديد. ولي مجموعه فوق از هر حيث از مجموعه قبلي قوي‎تر و پربارتر شده است و چه از لحاظ كيفي و چه از لحاظ كمي با مورد قبلي قابل قياس نيست. در حال حاضر در حال آماده‎سازي نهايي مجموعه هستيم و اميدواريم قبل از پايان كار چنان‎چه در آرشيو خود مطلب، عكس، فايلهاي صوتي و تصويري و خلاصه هر چيز ديگري كه فكر مي‎كنيد مي‎تواند در غني‎سازي هر چه بيشتر مجموعه مؤثر باشد مي‎بينيد با ما درميان بگذاريد تا در مجموعه جاي دهيم. اين مجموعه تا اينجاي كار شامل پنج CD (شِامل همه چيز) است كه البته CD هاي صوتي آلبوم‎ها با كيفيت اصلي نيز مي‎تواند در صورت تمايل به آنها ضميمه شود. جزئيات مطلب در شماره جداگانه‎اي بازگو خواهد شد.

–- <و سوم در مورد نقد آلبوم معركه (از آقاي مجتبي كبيري ) توسط پورياست كه اگر خاطرتان باشد قبلا ترجمه‎اي از نقد ايشان در مورد «بي سرزمين‎تر از باد» را ترجمه كرده بودم كه شايد در وبلاگ‎هاي ديگر (!) نيز آن‎را ديده‎ باشيد. اگر بچه‎هاي خوبي باشيد و دوباره جنجالي راه نيفتد ، شايد آنرا هم به فارسي ترجمه كنم.

حال در ادامه مطالب گذشته كه به بررسي آهنگسازي سياوش قميشي براي ساير خوانندگان اختصاص داشت و خوانندگاني چون «بتي» و «احمدرضا نبي‎زاده» مورد بررسي قرار گرفتند، امروز هم مطالب و در پاره‎اي حدسيات جديدي را خدمت شما ارايه مي‎كنيم. چون همانگونه كه بارها گفته‎ايم و نوشته‎ايم سياوش به عقيده خودش در درجه اول يك آهنگساز است و سپس خواننده و ما هم بنا به همين نظر ايشان و نيز كمبودي كه در دانستني‎هاي خود و دوستان علاقه‎مند در اين مورد حس مي‎كرديم ، چنين مباحثي را شروع كرديم تا شما عزيزان را در آندسته از يافته‎هاي خود را كه بر صحت آنها اطمينان داشتيم ، شريك كنيم تا بلكه اطلاعات تا به حال بي‎اهميت شمرده شده ي شما نيز از پستوي حافظه شما عزيزان بالا كشيده شده و در سطور وبلاگ جاي گيرد و مجموعا با كمك هم بتوانيم سياوش قميشي را آن‎گونه كه شايسته است در حد بضاعت خود معرفي كنيم (كه اين حداقل كاري است كه ما مي‎توانيم براي اين مرد بزرگ انجام دهيم).

يافتن سابقه هنري هنرمندي چون سياوش قميشي كه هيچگاه نخواسته مانند برخي همكاران خود ، سابقه كاري خود را جار بزند كاري بس دشوار است ، چرا كه حتي هنوز مجهولات بسياري در مورد برخي زواياي آلبومهاي خود او براي ما باقي مانده است (علي‎رغم تمامي تلاشهاي ما و ساير دوستان) و شايد جز خود ايشان پاسخ آنها را نداند !

بر اين نكته هم معترفيم كه شايد موضوعاتي كه در اين وبلاگ (كه البته روند معمول يك وبلاگ را ندارد) مطرح شده و مي‎شود صد درصد كامل نيست ، ولي تمامي تلاش ما بر اين بوده كه مطالب عاري از اشتباه و مستند باشد و باز در اينجا از تمامي دوستاني كه دلسوزانه سعي در پيشبرد اهداف اصيل وبلاگ دارند مراتب قدرداني و آمادگي خود را جهت دريافت اطلاعات گرانبهاي شما عزيزان اعلام مي‎كنيم.

. . . يكي از مهم‎ترين منابع اطلاعاتي كه ما اميد داريم تا بتوانيم از آنها سوابق كاري سياوش قميشي را پيدا كنيم ، مجلات و نشريات مرتبط با هنر منتشر شده در قبل از انقلاب است. با توجه به اينكه سياوش در اوايل دهه 50 بعد از اقامتي چندين ساله در انگلستان به وطن بازگشت ، شايد بتوان از آندسته از نشرياتي كه در پنج – شش سال ماقبل انقلاب چاپ شده بودند اطلاعاتي بدست آورد. خوشبختانه پدر اينجانب در آرشيو شخصي خود چيزي حدود شصت الي هفتاد شماره از مجلات «اطلاعات هفتگي» و «جوانان امروز» را نگهداري كرده‎اند و البته نه به صورت همگاني (!) .حدود سه هفته پيش بود كه يك روز در غياب (!) ايشانمن دو روزي وقت گذاشتم و كليه اين مجلات را كه مربوط به سالهاي 53 -54 مي‎شود را با نهايت دقتي كه مي‎توانستم بررسي كرده تا شايد اسم و نشاني از «سياوش قميشي» بيابم.در نهايت تنها در چهار نقطه (!) اسمي از ايشان رويت شد كه البته در مطالب مذكور موضوع بحث سياوش قميشي نبود بلكه تنها اشاره كوچكي شده بود. اما همين چهار نقطه (!) و نيز چند مطلب ديگر كه ربطي به سياوش نداشت ولي در تدوين اطلاعات نهايي كمك مي‎كرد ، براي ما جالب، روشن كننده و در ضمن ابهام‎زا بود. از اين كشفيات (!) تصاويري تهيه كرده‎ام كه برخي از آنها را مي‎توانيد با دنبال لينك هاي زير ببينيد:

بتي و سعيد دبيري (زوج هنري اوايل دهه 50)

بازگشت افشين مقدم

بازگشت بتي به خوانندگي (1)

بازگشت بتي به خوانندگي (2)

سعيد دبيري و سابقه هنري به زبان خودش

ماجراي سعيد دبيري ، امير رسائي و شهرام

جالب‎ترين مسآله ايكه قبلا يه چيزايي در مورد اون شنيده بودم و تابحال مدركي براي آن نديده بودم ارتباط «بتي» و «سعيد دبيري» بود كه حالا فهميده‎ ام خانم «بتي» همسر آقاي «دبيري» بوده‎اند. چيزي كه در هنگام نوشتن مطلب مربوط به «بتي» ذكر نشده بود. اين موضوع شايد در نگاه اول ربطي به سياوش نداشته باشد، ولي با كمي دقت مي‎بينيم كه بتي و سعيد دبيري از اولين افرادي بودند كه سياوش در بدو ورود به ايران با آنها همكاري تنگاتنگي داشته و سه ترانه‎اي كه در مطلب مربوطه به بتي به عنوان ترانه‎هايي از بتي و به آهنگسازي سياوش معرفي شد : (دارم عاشق مي‎شم ، خوش‎بختي ، بي‎كسي ) را ميدانيم كه دست‎كم شاعر دو تاي آنها : (دارم عاشق مي‎ ، بي‎كسي) خود سعيد دبيري بوده است.

ولي قضيه به همين‎جا ختم نشد. «افشين مقدم » از خوانندگان جوان و پديده آن سالها از آن هنرمنداني بود كه قصد داشتيم در سلسله مباحث «و اما آهنگهاي سياوش» از او هم يادي كنيم. در ابتدا خب ما از او فقط ترانه جاودان و معروف «زمستون» را سراغ داشتيم كه خيلي از شما حتما اين ترانه زيبا را چه به صداي افشين و چه به وسيله بازخواني هاي مكرري كه از آن شده است، شنيده ايد و نيز آهنگ آن را بصورت بدون كلام در قطعه پاياني آلبوم «ستاره‎هاي سربي» ابي به ياد داريد. ما فهميديم كه شاعر اين ترانه نيز خود آقاي دبيري بوده است. ترانه اي كه باعث شهرت افشين شد. zemestoon - Afshin Moghadam

همين چند سال پيش بود كه تعدادي از آهنگهاي افشين مقدم در آلبومي تحت عنوان «زمستون» دوباره منتشر شد. يكي ديگر از ترانه‎هاي اين آلبوم «گذشته» نام دارد كه با همان ملودي «زمستون» اجرا شده كه در نوع خود جالب است. اما حال ابهامات كار در كجاست. در جايي از همين آرشيو مجلات (كه تصوير آن نيز موجود است) از ترانه‎اي تحت عنوان «غريبونه» نام برده شده است كه گويا با صداي افشين مقدم ، شعري از سعيد دبيري و آهنگي از سياوش قميشي اجرا شده است. اين ترانه را من در آهنگهايي كه از «افشين مقدم» داشتم (كه كاملتر از آلبوم منتشر شده زمستون نيز بود) پيدا نكردم و مرجع ديگري نيز براي جستجوي آن نداشتم. اما ديروز بود كه يك احتمال به ذهنم رسيد و آن هم اين بود كه به عنوان آلبوم «بتي» توجه كردم : «غريبانه» !

حال وقتي اسم سعيد دبيري و سياوش با اين ترانه باشد و بدانيم كه بتي از اين شاعر (سعيد) و آهنگساز (سياوش) در آلبوم خود ترانه‎هايي دارد آيا نمي‎توان اين احتمال را داد كه اين «غريبانه» همان «غريبونه» افشين مقدم بوده باشد ؟ ضمن اينكه اين دو خواننده و آلبومهاي ذكر شده هم‎زمان بوده اند.

متاسفانه من مدركي‎ بر صحت يا رد احتمال فوق ندارم و فقط حدس خود را براي شما نوشتم كه اميدوارم يكي از بين شما پيدا شود و با داشتن مدرك اين قضيه را حل كند.

با بوجود آمدن احتمال ذكر شده من دوباره آلبوم غريبانه بتي را بررسي كردم و به اين سؤال رسيدم : آيا غير از سه ترانه‎ كه از قبل فهميده‎ايم ، ترانه هاي ديگري هم هست كه آهنگساز آنها سياوش باشد ؟

از ميان 15 ترانه موجود در اين آلبوم برخي به دليل سبك خاص ترانه و آهنگها يقينا مال سياوش نيستند (يا امكانش خيلي كم است). ولي در مورد برخي ديگر مثل «غريبانه»، «ترديد» ، «دوست دارم» ، «ونوس» و «بدرقه» اين احتمال وجود دارد. چون اگر اين آلبوم را گوش داده باشيد به اين نكته پي مي‎بريد كه ترانه ها در دو يا سه نوبت عمده ضبط شده‎اند (چون در تيپ آهنگها و صداي بتي تغييراتي ديده مي‎شود) و ترانه هايي كه به عنوان نمونه در بالا ذكر شد همگي گويي در يك زمان ضبط شده‎اند چون صداي بتي در آنها يك فرم بوده و تنظيمها هم شبيه هم است (شبيه به تنظيمهاي آن زمان اريك) و كلا به قول معروف به اين آهنگها مي‎خورد كه «سياوشي» باشند !. يه چيز جالب در مورد همين ترانه آخر يعني «بدرقه» است كه در جاهايي به صورت همخواني اجرا مي‎شود و به نظر من همخوان بتي بعيد نيست كه خود سياوش باشد. البته باز هم تكرار مي‎كنم كه اينها صرفا يك احتمال است و صددرصد مطمئن نبوده و مشتاقانه منتظر ارايه مستنداتي در رد يا تصديق آنها هستم. خلاصه اينكه بسم ا ...

حال كه صحبت ترانه «زمستون» پيش آمد، يك چيز جالبي برايتان بگويم كه اين ترانه دوباره و البته به شكل عجيب و ناخوشايندي (با ريتم تكنو !) توسط خواننده (بخوانيد راننده –- <نظر شخصي من) اي به نام «امير بهادر خوارزمي» بازخواني شد. البته نه تنها اين ترانه جاودان ، بلكه ترانه هاي ديگري مثل گل گلدون من از سيمين غانم ، گل سنگم و نيز خط قرمز (! بابا كپي رايت) و از همه جالب تر خونه مادر بزرگه (همان برنامه عروسكي مشهور !) . . . توسط اين پديده موسيقي بازخواني شده كه توسط كمپاني آونگ براي دوستداران موسيقي آبكي منتشر شده است. حتي اگر ايشان براي اجراي مجدد اين ترانه‎ها از شاعر يا آهنگسازان آنها مجوز هم داشته باشد به نظر من بايد به حال اوضاع آشفته موسيقي ايران (چه داخل و چه خارج) تآسفي دوچندان خورد كه به اين‎گونه افراد اجازه عرض‎اندام داده مي‎شود. من بيش از اين در اين مورد چيزي نمي‎گويم و شما را به بازديد وبلاگ و نيز سايت اختصاصي ايشان (كه هنوز كامل راه‎اندازي نشده است) دعوت مي‎كنم. در هر صورت اميدوارم در آينده ايشان و نيز ساير خوانندگان (بالخصوص جديدتر ها) در بازخواني يك ترانه حرمت آن را لااقل نشكنند.

ولي جدا از نكته داخل پرانتزي بالا يكي از اجراهاي خوبي كه از همين ترانه «زمستون» شده است اجراي هنرمند فقيد «فرزين» و در آلبوم «اشك» ايشان است كه براي شنيدن ترانه «زمستون» به لينك‎هاي زير توجه كنيد :

«زمستون» با صداي افشين مقدم

«زمستون» با صدای فرزين

«زمستون» با صداي پديده جديد : بهادر خوارزمی 

«گذشته» با صداي افشين مقدم (بر مبناي ملودي زمستون)

در مصاحبه‎اي كه در دو شماره قبل از سياوش قميشي و حول محور آلبوم «قاب شيشه‎اي» در وبلاگ قرار گرفت از ترانه‎اي تحت عنوان «رفتم من از ياد» كه از نخستين كارهاي سياوش ياد شده بود كه من، بعد از اينكه چنين ترانه‎اي را در اجراهاي «افشين مقدم» نيافتم ، كمي جستجو كردم تا اينكه در يكي از آلبومهاي آقاي «امير رسائي» كه از خوانندگان قديمي و نيز كنوني موسيقي پاپ ايران هستند با ترانه‎اي با اين نام برخورد كردم (البته در اينترنت) و متاسفانه آلبوم مذكور را نتوانستم از آرشيوهايي كه به آنها دسترسي داشتم پيدا كنم. اما چيز جالبي كه در همان مجلات قديمي ديدم خبر ماجرايي بين «سعيد دبيري» و «امير رسائي» و خواننده‎اي به نام «شهرام» (با ساير شهرام ها اشتباه نگيريد) بود كه اگه مايل باشيد در تصويرهاي تهيه شده از اين مجلات مي‎توانيد از كل ماجرا مطلع شويد. چيز جالبي كه در اين ماجرا وجود داشته درگيري بر سر ترانه‎اي به نام «ناز قو» بوده كه با شعري از سعيد دبيري و آهنگي از سياوش قميشي و با صداي امير رسائي اجرا شده بوده است. اين ترانه را هم باز علي‎رغم جستجو هاي صورت گرفته گير نياورديم كه البته به خاطر قديمي بودن آن نيافتن آن محتمل بود. حال بر دوستاني كه در اين مورد هم اطلاعاتي دارند واجب است تا خودي نشان دهند.

در شماره‎هاي آتي به ادامه بحث خواهيم پرداخت. زيرا تازه در آغاز راه هستيم.

در اين شماره بيشتر سعي داشتم تا زمينه بيشتري را براي آشنايي و بررسي سابقه هنري سياوش قميشي به وجود بياورم تا بلكه با روي هم ريختن اطلاعات خود بتوانيم ابهاماتي را كه در طول اين مطلب با شما در ميان گذاشتم از ميان برده و احتمالات (كه ماشالله كم هم نبودند !) را به يقين تبديل كنيم و علي‎رغم اينكه چندان دوست نداشتم از احتمالات و حدسيات ذهني خودم با شما چيزي بگويم ، ولي لازم ديدم تا آنها مطرح شود تا بلكه بتوان در نهايت نتيجه خوبي با كمك هم از بحث بگيريم. افرادي هم كه فكر مي‎كنند ما يه عده بيكار هستيم كه داريم روي اين‎جور مسائل بحث مي كنيم بگذاريد هرچه مي‎خواهند بگويند چون اينجا وبلاگ سياوش قميشي است و من نه به منظور ارضاي حس كنجكاوي خود بلكه به خاطر ارادت و دٍيني كه يه اين مرد بزرگ در خود حس مي‎كنم به مطرح كردن اين مباحث پرداختم و از تمامي دوستان هنردوست و علاقه‎مند دعوت مي‎كنم تا به ما بپيوندند. شاد و كنجكاو باشيد.

ارادتمند، وحيد ف.

**************************************

اضافه شده توسط اميد:
در مورد بيماری آقای سياوش قميشی بايد به اطلاع دوستان برسونم از ايشون رفع کسالت شده و به لطف خدا سلامتی حاصل شده و جای نگرانی وجود نداره. علی عزيز اطلاع دادند كه آقای قميشی از بيمارستان مرخص شده‌اند.
 از همين جا از همه دوستانی که با E-mail هاشون ما رو مورد لطف قرار داده بودند و ما رو از وضعيت جسمی سياوش مطلع كردند تشكر می‌كنيم و برای سياوش آرزوی سلامتی بيشتر و طول عمر داريم.

 

 

+ اميد و وحيد ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٦

جشن ميلاد

 "برای سلامتی سياوش دعا کنيد"

روز ۵ جولای دوستی به نام سينا از لس آنجلس به من E-mail زد و خبری رو با من در ميون گذاشت. و اون اين بود كه متاسفانه سياوش دچار كسالت شده و در بيمارستان بستری شده و به همين خاطر كنسرت سوم جولای در Greak Theater رو نتونسته برگزار كنه... از اونجايی كه من قبلا سينای عزيز رو نمی‌شناختم نتونستم به خبرش اعتماد كنم و اون رو با شما دوستان مطرح كنم. اين شد كه از دوست خوبمون علی در تگزاس خواستم صحت اين خبر رو تائيد كنه... علی عزيز هم به من E-mial زد و متاسفانه اين خبر رو تائيد كرد... البته شركت كلتكس و مجله جوانان اعلام كردند كه عارضه سياوش سرماخوردگی هستش كه هر چند بعيد به نظر می‌رسه ولی اميدواريم اين طور باشه...

به هر حال همه با هم برای سلامتيش دعا می‌كنيم و اميدواريم هر چه زودتر كسالتش برطرف بشه...

منتظر خبر سلامتی سياوش باشيد...

اميد

 

عزيزم جشن ميلادت مبارک         منُ اون سوی جشن دل نذاری

با سلام

دلم می‌خواد يه مطلب خوب و شاد واسه ۲۱ خرداد بنويسم ولی نمی‌دونم چرا دلم عجيب گرفته... از ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۴ بيش از ۳۰ سال از فعاليت رسمی و بيش از ۴۵ سال از فعاليت غير رسمی سياوش ميگذره.

۲۱ خرداد ۱۳۸۳ پايان ۵۸ سالگی و آغاز ۵۹ سالگی و سال ديگه ۶۰ سالگی...

ابوذر برای سياوش يه آهنگ ساخته که دارين گوش می‌دين.

«فصل پاييز.. توي اون غروب خلوت .. نامه اي براي بابا..انتظار ديدن طلوع فردا.... دودلي براي برگشتن به خونه .. حالا تو مسافر غم.. گله هاي عاشقونه......صداي زمزمه هاي تو توغربت هميشه يادم ميمونه... ديگه عادت شده با صدات از اون دور ديدن سراب ناز گل پونه......زخمه هات به سيم گيتار مث زخم دل مي مونه.. صدات و تا شهر خورشيد نم نم بارون ميخونه...مث اون مزرعه خشك با تو سبز ميشم دوبار....مث باد تند ولگرد حالا سرزميني داره...»

نسخه با کيفيت رو از اينجا بگيريد.

::او می‌سازد و می‌خواند و می‌آموزد::

او:

بازيگری که هيچگاه کسی گريه‌اش رو نديده و هميشه خواسته خودش باشه و بس؛ هميشه مثل کوه بوده و واسه هر لبی شعری گفته ولی در گوشه‌ای تنها نشسته... از فاصله و شنيدن و نشنيدن و درخت، چکيدن همچو شمع رو معنای زندگی خونده و  به دويدنهای بی‌امان ما معنی بخشيده؛ اما هميشه بر سادگی تاکيد کرده... برای روز ميلاد تن خود، منُ دور از دلُ ديده‌ات نذاری... دلم دل‌تنگه و مهرت رو می‌خواد، دلم رو در پی غمها نذاری... ميام تنها توی قلبت می‌شينم، منُ قلبت رو جايی جا نذاری...

سياوش؛ هميشه خاکی، هميشه صميمی، هميشه گرم... بهمون ياد داد اگه زير رگبار نگاه کسی دلمون زير و رو شد، ولی بعد با قايق عشقش سوی روشنی فردا رفت، تو جزيره بی گل و درختمون، تنها و غريب لب دريای عشق باز هم چشم به راه بنشينم... هر چند ميگذره، اما به سختی... آره بايد يه عمری چشم به راه بهار نشست و اگه غير گريه کار ديگه ای نداريم زير رگبار زمستون ضربه ها رو بشماريم. اما هيچ وقت از خزون نترسيم و به اميد فردا که ميلاد بهاره نفس بکشيم... با مال خود کردن کسی بهش جسارت نکنيم، عشقمون رو با کسی قسمت نکنيم، اما به داشتنش هم عادت نکنيم. تنهايی و غربت جزيره و هراس مرگش رو باور کنيم.

اگه نفسمون در نيومد و بی‌خواب شديم، تو فصل پائيزی گريه کنيم و کاغذای خط خطيمون رو تو دست دل سنگ باد پائيز آزاد کنيم. فاصله ها رو از پنجره ببينيم و اسمش رو فرياد بزنيم و بدون اينکه واسش دردسر درست کنيم، فقط تو خيالمون باهاش پرواز کنيم... شبها که همه خوابند بيدار بمونيم و به با تيک تيک ساعتامون همدم بشيم و از عشق حکايتها ساز کنيم و به هوای عشق، شب سياه قصه رو سحر کنيم و با مرگ از عشق توبه کنيم. با صدای گريه عشق، غربت بارون رو لمس کنيم و با ياد باغ بارون زده پائيزی، عطر ترمه و گلابدون، عطر خاک و بارون رو زنده کنيم.

با طلوعمون از دلتنگی‌هامون بگيم و رفاقتمون با تنهايی رو از بر کنيم و اگر دست عسلبانو رو تو دستامون حس نمی‌کنيم، بدونيم که هنوز هم پيش ماست. ازش بخواهيم که باورمون کنه و کنار خاطراتش روزگار بگذرونيم و با يادش تنها باشيم.

همون طفل دلسپرده عاشقی باشيم تا با سختی زندگی و بار حرف زور قلبمون از غم نميره... دلمون رو توی قلب کهکشونا مثل پرواز پرنده توی قلب آسمونا به عشق بسپاريم و حتی اگه از پايان می‌ترسيم آغاز کنيم. توی چشماش پر بزنيم. حتی اگه ديگه اشکی تو چشامون نمونده باشه و تو دلمون حرفی نداشته باشيم... پشت قاب شيشه‌ای که خاطرات گذشته رو تو ذهنمون زنده می‌کنه و مثل يه رويا به خواب می‌بردمون، به شوق فردا که می‌بينمش چشم به راه مسافرای شهر غم بمونيم. بدونيم که سفر واسه همه ما دل به دريا زده‌ها راه آخره و تو اين غربت نگيم چی شد محبت... به فکر رای فرجام، درد ديدن و نگفتن رو به کسی نگيم. به فکر آسمون باشيم شايد بباره و تو قطره بارون بتونيم اشک خدا رو هم ببينيم. هر چند ديگه اشک هم بی‌فايده اس... واسه پا گرفتنش از زمين بودن دريغ نکنيم و تو سرد و گرم روزگار و هجوم باد وحشی سپر بلاش باشيم. شايد آخرش به آدما بفهمونيم که ميشه بيهوده نپوسيد و مث خورشيد تابيد... ميشه آسمون رو بوسيد.

يادگاری غروب پائيز رو با يادش سپری کنيم، و به سهم خود از با او بودن -غم تلخ غروب- اکتفا کنيم. و ای کاش پرنده قفسی بوديم. و به اين بيانديشيم که پريدن مهمتر است يا برنده بودن... اگه خورشيد رو ازمون گرفتن شب رو شاکر باشيم که ستاره نمايان است و همه با هم در قفس به اين بزرگی فرياد بزنيم: لعنت به چراغ سرخ؛ لعنت به چراغ سبز...  اگر بهترين ترانه‌ها را برای ما می‌خواند به حال و روز او بيانديشيم. بارون رو ببينيم و گله از خيسی جاده‌های غربت نکنيم. او را بشناسيم که هميشه نقش غصه‌ است روی شيشه. و وقتی بارون چشماش رو می‌بينيم بدونيم که شايد پائيز باشه. و وقتی که بارون پائيز می‌باره به اين بيانديشيم که چشماش بارونيه... اون آسمونی می‌دونه که بارونه يا پائيزه.

ايرونی باشيم ... ساقه و برگ و ريشه. با هم باشيم. اگه هميشه زير رگبار پائيزيم نگذاريم زمستون بشه. برقرار باشيم. فارغ از صدای خشم آسمونی، بی‌خيال از ناله‌ها و گله‌های برگای زرد خزونی جاده‌های بی‌کسی رو آروم آروم گم کنيم و زير قطره‌های بارون تن غربت رو بشوئيم. با ياد عطر بارون زده گلای پونه، پای خسته‌مون رو تو جاده به هوای بوی خونه بکشيم. بدونيم که هر چی بدی می‌کشيم تقصير سادگيمونه ولی فردا شروع تازه باقی زندگيمونه...

به اميد اينکه هرگز آخرين نامه سياوش را نخوانيم و سالها و سالها روح خسته و رنجورمان را با صدای آرام بخش و هنر منحصر بفردش آرام بخشيم و هر سال به انتظار جديدترين اثر او که مطمئنا سال به سال عالی‌تر از سال گذشته است بنشينيم. به يادش باشيم و هنرش را ارج نهيم، شايد غم غربت را برايش تسلی باشيم.

::سياوش تولدت مبارک::

(هديه‌ای از طرف دوستانت در اين وبلاگ آماده شده بود که متاسفانه به خاطر بعضی عدم هماهنگی‌ها موفق به ارسال آن نشديم.)

از طرف: همه دوستداران تو در اين وبلاگ.

Siavash in Concert
سياوش در کنسرت

 

Siavash & Erwin in Concert
سياوش و اروين خاچيکيان در کنسرت

Siavash in Concer#2

عکسها از BBC

 


نم نم بارون -برای سياوش- از طرف ابوذر

 

+ اميد و وحيد ; ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢۱
comment نظرات ()

و اما آهنگهای سیاوش – قسمت دوم : احمدرضا نبی زاده

**************************************************

پيام ابوذر اضافه شده توسط اميد:

سلام بچه ها ... من بعد از اين همه مدت كه درخواست نوازنده و شعر كرده بودم بالاخره اولين آهنگم رو ضبط كردم .. خودم خوندم .. خودم پيانو زدم .. خودم تنظيم كردم و شعرش رو هم اتفاقي از يكي از همكلاسي هام تو دانشگاه گرفتم ... كار خوبي شده .. بد نيست اگر يه نظري راجع بهش بدين .. 2 دقيقه آهنگه ... يه كار از گروهي كه قرار بود راه بندازم ... منتهي تنهايي انجام ... يعني گروه يه نفره با آهنگسازي خودم ... فكر كنم بد نيست بشنوين ... منتظر پيام ها و نظراتتون هستم ... شعر اين آهنگه اينه( بنويس بابا مثل هرشب نان ندارد... سارا به سين سفره مان ايمان ندارد ... بعد از همان تصميم كبري ابر ها هم ... يا سيل ميبارند و يا باران ندارند... انگار بابا همكلاس اولي هاست ... هي مينويسد اين ندارد آن ندارد ... بابا انار و سيب و نان را مينويسد.... حتي براي خوردنش دندان ندارد... ايمان برادر گوش كن . نقطه سر خط.... بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد..)

 

**************************************************

اضافه شده(!؟) توسط اميد:

با اجازه وحيد جان اين مطلب رو قبل از مطلب وحيد اضافه می‌کنم:

آيا تصميم گرفتی که به ايران برگردی ؟

- من تمام اين مدت نشستم اينجا که ببينم کی بر می‌گردم ايران! من نه اون چهارده سال انگليس ، انگليسی شدم و نه اين بيست و شش سال آمريکا ، آمريکايی! تصميم من نيست ، مسائل بايد جوری باشه که من بتونم راحت و آسوده ، بدون دغدغه تو ايران کار بکنم. کارم يعنی خوندن ، هم برای CD ها و آلبومها و هم برای کنسرتها. بتونم راحت موسيقی بسازم و راحت کار کنم. مردم من ، ملت ايران و اونهايی که من رو دوست دارند ، من رو تائيد کردند و ديگه احتياجی به تائيد هيچ نوع منشاء و دستگاه و تشکيلاتی ندارم. در نتيجه اگر بگذارند همينجوری که مردم من رو می خواهند باشم ، حتماً فردا می‌روم ايران!

مصاحبه جذاب سياوش رو با BBC حتما بخونيد که پاسخ بسياری از سوالاتتون رو خواهيد گرفت.
(با تشکر از علی به خاطر يادآوری اين مصاحبه)

**************************************************

با سلام و آرزوی روزهایی خوش برای تمامی شما عزیزان.

با توجه به استقبال شدید (!) دوستان از مطلب قبلی که اولین قسمت از سلسله مطالب مربوط به آهنگهای سیاوش قمیشی بود و به آهنگهای ایشان برای "بتی" اختصاص داشت ، و همچنین گذشت بیش از دو هفته از انتشار آن مطلب تآخیر بیشتر را جایز ندانسته و به ادامه این مباحث می‌پردازیم. لازم به ذکر است که معرفی کارهای استاد در این وبلاگ به ترتیب زمان ساخت و اجرای آثار نیست و مسلما برخلاف تصوری که برای برخی از دوستان بوجود آمده است، آهنگهای مورد ذکر برای بتی اولین کارهای سیاوش نبوده و پرداختن به آن صرفا شروعی برای این مباحث بوده است.

در این نوشته ابتدا به معرفی یکی دیگر از کارهای سیاوش قمیشی پرداخته و در بخش دوم مصاحبه‌ای خواندنی از او که در سال 1998 و حول محور آلبوم "قاب شیشه ای" صورت گرفته جلب می‌کنیم.

 

بخش اول : احمدرضا نبی زاده و آلبوم "یه روزی ... Some Day"

با پرشی 18 ساله به جلو از آهنگهای بتی به سال 1995 می‌رسیم. سالی که از سالهای پرکار سیاوش در زمینه موسیقی بوده است. شاید در ذهن شما این سال تداعی کننده "ستاره های سربی" و "City of the sun" و همچنین مقدمات دو آلبوم "قصه امیر" و "هوای خونه" باشد، ولی در اینجا مورد نظر ما چیزی نیست جز آلبوم "یه روزی ... " (Some Day) از خواننده خوبی چون "احمدرضا نبی زاده".

Amhma Reza Nabizadeh

 

Ahmad

احمدرضا نبی زاده که نام او شاید برای برخی از شما نام تازه‌ای باشد ، گیتاریست/خواننده‌ای است که از سال 1982 به آمریکا آمده و در حال حاضر در شهر لس آنجلس زندگی می‌کند. آلبوم "یه روزی ..." ، اولین آلبوم رسمی او ، از آلبومهای خوش ساخت موسیقی پاپ ایرانی است که ضمن ابراز هنرمندی احمدرضا با ملودی‌ها و ترانه‌هایی زیبا قلب شما را با حرارت و روح زنده صدای توام با احساس او تسخیر می کند. احمدرضا با در اختیار داشتن صدای غنی و فوق العاده ما بین زیر و بم و با برخورداری از تنظیمهای درخشان و نوازندگی کی‌بورد از Steve McCrum آلبومی را ارائه نمود که ما را به یکباره به مرور عصر طلایی موسیقی پاپ ایرانی می‌کشاند.

آلبوم "یه روزی ... " دارای 10 آهنگ می باشد که 6 مورد از آنها از کارهای سیاوش قمیشی است. من اولین باری که این آلبوم را در جایی شنیدم فکر کردم که آلبوم جدیدی از فرامرز اصلانی است (به دلیل تشابه صدای احمدرضا با فرامرز) ولی خوب چون آمار تمامی کارهای فرامرز اعم از سه آلبوم او و نیز کارهای متفرقه ای که در آلبومهای دیگران انجام داده است داشتم ، برایم خیلی عجیب بود . خلاصه کمی پرس و جو کردم و خلاصه احمدرضا را پیدا کردم و چون به توعی با برخی آهنگهای این آلبوم رابطه برقرار کرده بودم، وقتی فهمیدم آنها کار سیاوش و استیو است چندان برایم غیر منتظره نبود ، چون از سیاوش کمتر از این هم انتظار نداشتم.

به تمامی دوستان هنردوست هم تهیه کردن این آلبوم و گوش دادن آن را توصیه می‌کنم.

در ادامه جزییاتی از دست اندرکاران این آلبوم آمده است :

 

نام ترانه

آهنگساز

ترانه سرا

1

عزیزم

My Beloved

سیاوش قمیشی

هومن

2

مهتابی

Verandah

سیاوش قمیشی

هومن

3

یه روزی . . .

Some Day ...

سیاوش قمیشی

هومن

4

یکی شدن

As One Together

سیاوش قمیشی

هومن

5

کولی

Gypsy

سیاوش قمیشی

هومن

6

شب و جاده

A Road in the Dark

سیاوش قمیشی

احمدرضا

7

خانه کاهگلی

Adobe House

احمدرضا

مسعود هوشمند

8

دو دونه

Seedlings

پرویز مقصدی

مسعود هوشمند

9

امون از دل مو

---------------

احمدرضا

باباطاهر

10

پل

Bridge

مرحوم واروژان

ایرج جنتی عطایی

*تنظیم کنننده تمامی آهنگها Steve McCrum و احمدرضا نبی زاده به جز دو آهنگ "دودونه" و "پل" از "هروس میناسیان"

*نوازندگی گیتار در تمامی آهنگها از احمدرضا نبی زاده و فرشاد افشارزادگان به جز آهنگهای "دودونه" و "پل" از "رامون"

*نوازندگی کی بورد از Steve McCrum

Ahmad

نکات قابل ذکر :

* آهنگ دهم (پل) بازخوانی اثر جاودانه "پل" با صدای گوگوش و ملودی و تنظیم جاودانه مرحوم واروژان و ترانه ای از "ایرج جنتی عطایی" است و احمدرضا اجرای دوباره این ترانه را به گوگوش پیشکش نموده است.

* تا جایی که من آمار دارم ؛ "مسعود هوشمند" خالق ترانه "تاک" از سیاوش قمیشی ،" چرا چرا " و " سادگی " از ابی و "بت سنگی" از "شهره" نیز می باشد که آهنگهای دو ترانه آخر نیز از سیاوش قمیشی است که در آینده ّبه آنها خواهیم پرداخت.ایشان هم اکنون در داخل کشور زندگی می کنند و از ترانه هایشان گاهی در آلبوم های تولید شده داخل کشور (مجاز !) نیز استفاده می شود.

 

* لازم به ذکر است که احمدرضا بعد از "یه روزی ..." دو آلبوم دیگر به نامهای "رقص مهتاب – 2001" و "پرواز در قفس – 2002" را ارائه کرده است که دو آلبوم مذکور هم به سهم خود شنیدنی هستند. ولی "یه روزی ..." کاری متمایزتر و ماندگارتر است.

 

در پایان نیز احمدرضا این آلبوم را به دوستان همیشگی اش و نیز به تمامی کسانی که این آلبوم را به یک واقعیت ممکن ساختند، تقدیم نموده است.

 

از تمامی دوستان دعوت می شود تا نظرات و دانستنی های خود در مورد این آلبوم و یا این مطلب ابراز نموده و مطلب فوق را تکامل بخشند. منتظر پیامهای شما هستیم.

 

بخش دوم :

دوست خوبمان علی نظری از تگزاس که بارها با ارسال مطالب خواندنی خود وبلاگ را مزین نموده اند ، این بار نیز ما را شرمنده ساخته و سه مصاحبه خواندنی با سیاوش قمیشی را که در سالهای اخیر انجام شده است، برای وبلاگ ارسال نموده اند. ضمن تشکر فراوان از ایشان و نیز تمامی دوستانی که شاهد مطالب زیبایشان در وبلاگ بوده ایم (یا بزودی خواهیم بود) ، توجه شما را به اولین مصاحبه که برای جولای سال 1998 (تیرماه 77) و مربوط به آلبوم جدید آن زمان سیاوش یعنی "قاب شیشه ای Glass Frame " می باشد، جلب می کنیم :

 

سیاوش قمیشی و آلبوم تازه او " قاب شیشه‌ای "

و مختصری از زندگی نامه هنری

 

 

من تا صدای یک خواننده و آگاهی و شخصیت او را نپسندم برایش آهنگ نمی سازم . موزیک ما نه تنها خانه تکانی بلکه به جابجایی و به یک بازسازی نیاز دارد.

 

سیاوش قمیشی آهنگساز و خواننده صاحب نام و محبوب . بزرگ و کوچک پیر و جوان آلبوم تازه خود را با نام قاب شیشه ای از سوی کمپانی آونگ روانه بازار کرد.

 

از سیاوش می پرسیم آلبوم تازه ات همان محتوای عاشقانه آثارت را دارد؟

 

سیاوش می گوید یک آلبوم عاشقانه ریتمیک است . آهنگهایش را خودم ساخته ام ترانه هایش را امیرفرخ تجلی – ناهید میر بها – فریدون علیخانی و مهین آبادانی سروده اند. تنظیم ها از استیو مکرام می‌باشد.

 

سیاوش قمیشی در داخل به ویژه در میان نسل جوان پایگاه خوبی پیدا کرده در اتومبیلها تاکسی ها در بیشتر محافل و مجالس جوانها آوازهایت به گوش می رسد. فکر می کنی این توجه و علاقه از کجا سرچشمه می گیرد؟

 

فکر می کنم به خاطر اینکه موزیک من موزیک امروزی است . موزیکی در حال و هوای قدیم نیست با این نسل که بر خلاف خیال خیلی ها در جریان همه چیز روز است رابطه برقرار می کند. چون با تنظیم کنندهای آگاه روز با متخصصین جوان گرا کار می کنم می کوشم صدا و آوای من آوای سال 2000 باشد من از مردم درون از نوجوانهای بین 14 تا 19سال مرتب نامه دریافت می کنم علاقه پر شور و بی ریای همین ها به من انرژی و نیرو می بخشد وقتی می نویسند ما با صدای تو دوران سخت سربازی را طی کرده ایم وقتی می نویسند ما با صدای تو دوران تاریک بیماری و بیمارستان را گذراندیم وقتی می نویسند ما با صدای تو شبهای پایان ناپذیر کنکور و امتحانات آخر سال را به صبح رساندیم در تنگناها و در ناامیدیها با صدای تو دلخوشی داشتیم من پر از شور می شوم. اگر آن نسل آن مردم در درون با صدای من لحظلات تلخ و شیرین زندگی اشان را طی می کنند. من هم با تشویق و لطف و صفای آنها در بیرون سرزمینم دل خوشی دارم.

 

می دانیم که چه قبل از انقلاب و چه بعدها چه مردم و چه صاحبنظران و چه همکاران خودت می گفتند و می گویند که سیاوش همیشه از زمانه خود جلوتر بوده است آیا خود نیز چنین احساسی می کنی ؟

اصولا این جلوتر از بودن زمانه چگونه میسر می شود؟

 

من 15 ساله بودم رفتم انگلیس سالهای 60 میلادی در اوج بیتلز و رولینگ استونز و در اوج موزیک پر هیجان من نیمچه موزیسین بودم . خود به خود در آن دنیا غرق شدم چون موسیقی می خواندم رشته

آهنگ سازی را دنبال کردم . برای تهیه مخارج تحصیل با گروههای انگلیسی برنامه می گذاشتم هر روز

می آموختم همان روزها بود که ملکه انگلیس به بیتلز نشان افتخار داد . خوب با چنین فضایی با توجه به فعالیت دائم و تحصیل در رشته موزیک باید از زمانه خود جلوتر می رفتم و وقتی در سال 71 میلادی بعد از حدود 12 سال به ایران بازگشتم. اندوخته هایم تازه بود . البته در آغاز موزیک من برای مردم کمی غریبه بود ولی به مرور هم من جا افتادم و هم مردم عادت کردند همین روحیه تطابق با زمانه و با موزیک روز در من باقی ماند در طی سالها همیشه به موزیک روز – به خوانندگان روز گوش می دهم. هر سی دی تازه موفقی را می خرم و تا به آخر به آن توجه می کنم. حتی به اسپایزگرلز گوش می دهم که ببینم چرا در دنیا گل کرده است نه تنها نمی خوام عقب بمانم بلکه میخوام از زمانه جلوتر هم بروم.

 

در ایران با چه آهنگهایی شروع کردی؟

 

با " رفتم من از یاد " و بعد " زمستون " افشین مقدم " عشق " عارف و بعد خود همزمان فرنگیس را

خواندم که خیلی گل کرد در همه دیسکوها به گوش می رسید و کمتر کسی می دانست که من

خوانده ام و من هم اصراری نداشتم. آن روزها گروه " ربلز " را داشتیم من و شهرام شب پره –

کامبیز معینی و همایون جمالی بودیم. یکبار در سالن محمد رضا شاه برای هفت هزار نفر خواندیم و

زدیم . روزهای خوبی بود.

 

چه شد که خود به خود بطور جدی به خوانندگی روی آوردی؟

 

آن روزها من مرتب برای شرکت آونگ رنگارنگ آهنگ می ساختم . وارطان آوانسیان آهنگها را به خوانندگان روز می داد. من چون قبل از ارائه خود روی آهنگها می خواندم صدایم مورد توجه دوستان قرار گرفته بود وارطان اصرار داشت که من بخوانم که من هم در آلبومهای انتخابی چند آهنگ خواندم که بعد از انقلاب وارطان آنها را به صورت آلبوم مستقلی در ایران انتشار داد و به من زنگ زد و گفت من به تو بدهکاری بزرگی در این زمینه دارم قرار شد وقتی به آمریکا آمد جبران کند.

من سال 81 میلادی در آمریکا در اوج افسردگی ناگهان تصمیم گرفتم آلبومی تهیه کنم خود بسازم و خود بخوانم با دوستم جمال نادر آلبوم " خواب بارون "  را به بازار دادیم که بعدها از سوی چهار کمپانی ارائه شد. کمپانی " آرت کو " – " آواز " – " ترانه " و سرانجام " پارس ویدیو " که در هر شرایطی با فروش خوبی روبه رو شد.

 

بعد ده سال سکوت کردم به دنبال آن آلبوم " کوه یخی " را برای ابی و چند آهنگ برای شهره ساختم

و باز به اصرار دوستان با مسعود فردمنش " حکایت " را به بازار دادیم. سپس با کمپانی کلتکس همکاری آغاز کردم و مهرداد پاکروان گفت باید سالی یک آلبوم به بازار بدهی و من هم به هر صورت دیگر چه برای دوستان هنرمند و چه خودم شروع به ساختن آلبومهایی کردم مثل حکایت – تاک – قصه گل و تگرگ – هوای خونه – قصه امیر و سرانجام قاب شیشه ای.

 

به عنوان یک آهنگساز صاحب نام و وسواسی اصولا با چه شرایطی برای خوانندگان آهنگ می سازی؟

 

خوب بخوانند . تکنیک خود را داشته باشند آدم های معقول و منطقی چون تهیه یک آلبوم ایجاب می کند ماهها با یک خواننده از نزدیک کار کنم و باید بتوانم اخلاق او را تحمل کنم باید آگاه باشد به همین جهت من 80 درصد از پیشنهادات ساختن آهنگ برای دیگران را نمی پذیرم. چون اخلاق – شخصیت و صدای خوب را مد نظر قرار می دهم. باور کنید من هیچ گاه برای پول کار نکردم با پول هم سفارش کسی را نمی‌پذیرم.

من شاید از نادر آهنگ سازانی باشم که به کیف پول خواننده توجهی ندارم. سفارش آهنگ را هم با توجه به شرایط بالا دنبال می کنم گاه خواننده ای مثل لیلا فروهر چندین ترانه خوب دستچین می کند و سراغ من می آید و من هم آنها را مطالعه می کنم و اگر در مسیر و قالب کار من بود بلافاصله کار را شروع می کنیم. اصولا خواننده ای که با وسواس کارش را دنبال کند با من مشکلی ندارد.

 

خودت به چه صداهایی گوش می کنی؟

 

من در شنیدن آهنگها و صداها خیلی سختگیر و وسواسی هستم ولی صدای جرج مایکل – سلن دیان و مورا کری را گوش می دهم.

 

فکر می کنی با توجه به تکرار بیشتر آهنگهای روز – موزیک ما نیاز یه یک خانه تکانی ندارد؟

 

من گاهی فکر می کنم موزیک ما به جای خانه تکانی باید محله خود را عوض کند از پایه و ریشه و اساس بازسازی شود. چون در این شرایط قابل تعمیر و ترمیم نیست.

اغلب تنظیم کننده های ما باید دوباره به مدرسه بروند اگر امکان آنرا ندارند معلم سرخانه بگیرند. چون در شرایطی که آثار خوانندگان ما در استودیوهای آمریکایی و یا همان دستگاهها و امکانات ضبط

می شود چرا باید کیفیت پاپینی داشته باشد. پس نقش تنظیم کننده بسیار حیاتی و مهم است. باید احساس مسئولیت در دست اندرکاران موزیک به وجود آید. اگر کارها در روال سفارشی و بازاری

پیش برود کار موزیک مان زارتر از اینها می شود. بنابراین باید حرکتی تازه کرد. باید مسئولانه برای موزیک ایران دل سوزاند.

 

ارادتمند ، وحید ف.

 

+ اميد و وحيد ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٦

آهنگ از نوع سياوشی (بخش اول: بتی)

با سلام.

با آرزوي سالي سرشار از موفقيت براي تمامي شما خوبان و همچنين وبلاگ که با شروع سال جديد يک سال را از شروع فعاليت اصلي خود پشت سر گذاشت و اين ميسر نشد مگر با همراهي ، ياري و اميد بخشي شما و به اين اميد که سال جديد را نيز در کنار هم و بسيار پربار تر از سال گذشته به پايان ببريم. ان شاء ا...

اولين مطلبي که با اجازه اميد قصد دارم به آن بپردازم ، موضوع CD هاي وبلاگ است.حتما مي دانيد که اين مجموعه در شهريور ماه گذشته به حضور علاقه مندان عرضه شد  ولي علي رغم تمامي تلاشهايي که براي آن صورت گرفته بود و نيز نظر مثبت دوستاني که آن را تهيه  نمودند ، آن استقبالي که ما سزاوار مجموعه مي دانستيم مشاهده نشد و در کل در همان موقع من و اميد کار را تمام شده دانسته و آن را آخرين کار خود از اين دست تلقي نموديم .ولي با گذشت چند ماه بدلايلي تصميم گرفتيم که دوباره به چنين کاري دست بزنيم.چون

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن                      شرط اول قدم آنست که مجنون باشي

 ولي جدا از اين مسأله ، زياد تر شدن منابع مورد استفاده در مجموعه مثل کليپهاي تصويري ، عکس ها ، مصاحبه ها  و از همه مهمتر مهيا شدن تمامي آلبومها با کيفيت اصلي (اورژينال) که به لطف (کسي کلمه بهتري سراغ ندارد؟) دوست عزيزي ازخارج کشور ميسر شد ما را بر آن داشت که ديگران را نيز به نوعي از آنچه به ما هديه شده بي نصيب نگذاشته و از همان موقع (دو ماه پيش) شروع به کار کنيم و مجموعه بسيار بسيار قوي تر و با کيفيت تر از قبل تقديم شما نماييم. مراحل تهيه اين مجموعه همچنان ادامه دارد و اين نويد را به علاقه مندان مي دهيم که در اوايل تابستان اين مجموعه آماده عرضه گردد.  بدليل مشغله هاي درسي و کاري فراوان من و اميد  و نيز پيش رو بودن فصل امتحانات بچه هاي دبيرستاني ، دانشگاهي و بعضا داوطلب کنکور چنين تعويق زماني مناسب به نظر مي رسد. با توجه به مدت زماني که تا موعد نامبرده داريم ،  از کمکهاي معنوي و اطلاعات تمامي دوستان به منظور تکميل هرچه بيشتر مجموعه استقبال مي شود. کليپهاي کمياب تصويري ، مصاحبه ها و تصاوير (بدون مونتاژ) دوستان که در بايگاني آنها در حال خاک خوردن است ، مي تواند سطح کلي مجموعه را ارتقا بخشد. جزئيات بيشتر به زودي اعلام مي شود. منتظر "لبيک" شما عزيزان به اين فراخوان هستيم!

 از آنجا که سياوش قميشي دوست دارد تا او را يک آهنگساز بدانند تا يک خواننده (که البته عوام بيشتر مورد دوم را در نظر دارند و ما هر دو ) از اين به بعد قصد داريم تا آهنگهايي که سياوش براي ساير خوانندگان تصنيف نموده را تا حدي که دايره اطلاعات و جستجوهايمان اجازه دهد معرفي نموده و در اختيار شما قرار دهيم. البته سابقا ما از  آلبوم "شب نيلوفري" و تا حدودي "ستاره هاي سربي" از "ابي" مطالبي عنوان کرده بوديم. ولي من بعد مي خواهيم به طور پيوسته به اين کار بپردازيم  که مسلما براي تشنگان اطلاعات از اين ابرمرد موسيقي خالي از لطف نخواهد بود. البته فکر اين کار از مدتها پيش در ذهن ما بود و جا دارد در همين جا از دوست خوبمان امير معتمدي به خاطر ارسال اطلاعات و نتايج جستجوهاي خويش در دو نوبت به اينجانب تشکر کنم که اگر به خاطر داشته باشيد اولين مطلب ايشان را تيرماه گذشته تحت عنوان "قصه امير" در وبلاگ قرار داديم. به اين اميد که با شروع اين سلسله مطالب ، دوستان ديگر هم همت کرده و وبلاگ را از اطلاعات خويش بي نصيب نگذارند. البته در خلال اين مباحث موضوعات جالب مرتبط ديگر نيز همچنان در وبلاگ مطرح خواهند شد.

 

براي شروع از اواسط دهه پنجاه (حدود سالهاي ۷۷- ۱۹۷۶) شروع مي کنيم. زماني که بيش از شش سال از بازگشت سياوش قميشي از انگلستان به وطن نمي گذشت و براي خوانندگان آن دوران شروع به آهنگسازي کرده بود. يکي از خوانندگان مشهور آن زمان خانم "بتي" بود ، خواننده اي که فکر ميکنم بعد از انقلاب ديگر به فعاليت نپرداخته و امروزه از او تنها آلبوم "غريبانه"  به يادگار مانده است. آهنگهاي سه ترانه (تا جايي که ما مطمئن هستيم) به نام هاي "خوشبختي" و "دارم عاشق ميشم عاشق" از اين البوم از  سياوش قميشي است و جالب است که بدانيد يکي از ترانه هاي اين آلبوم به نام "هله دان دان" از نخستين آهنگهاي شهرام آذر (رهبر گروه ) و در 19 سالگي او صورت گرفته است.

ترانه اول يعني "خوشبختي" داراي همان ملودي ترانه "پاييز" از کارهاي بسيار قديمي سياوش است که بعدها در سال 78 توسط شادمهر عقيلي در آلبوم دهاتي بازخواني شد. چون قلمفرسايي در مورد اين موضوع سابقه جالبي نداشته است زياد بحث را ادامه نميدهم. اين ترانه را مي توانيد از اينجا بشنويد (در فرمت Mp3 و حجم 7/1 مگابايت).

و ترانه دوم "دارم عاشق ميشم " داراي ملودي شادي است که شعر آن از آقاي سعيد دبيري و تنظيم از آريک (از موزيسين هاي قديمي و همچنان فعال ) مي باشد. تصوير زير معرفي کاملي از اين ترانه را ارايه مي دهد. اين ترانه نيز (در فرمت Mp3 و حجم 7/1 مگابايت) از اينجا قابل شنيدن است.
دارم عاشق مي شم

تصوير را در ابعاد بزرگتري ببينيد

و ترانه سوم "بي کسي" ، ترانه اي است که من تا همين دو سه شب پيش که يکبار ديگر ترانه هاي آلبوم را مرور مي کردم متوجه ملودي آن نشده بودم. اگر مجموعه آهنگهاي قديمي و شخصي سياوش را ببينيد (که 25 قطعه آن در مجموعه CD هاي وبلاگ خدمت علاقه مندان عرضه شد و علي رغم اينکه هيچ گاه به صورت آلبوم منتشر نشده برخي به زعم خود آن را آلبوم عروسک شب مي نامند) همين ملودي را در يکي از همين قطعات که "پيدا نميشه" نام گرفته است با شعري متفاوت با  صداي سياوش خواهيد يافت.

 تا جايي که من جستجو کرده ام،  در مورد اين سه ترانه شکي نيست. ولي در مورد ساير ترانه هاي اين آلبوم (که داراي 15 تا آهنگ است ! ) نمي توانم نظر محکمي بدهم. بعضي هاي آنها يقينا از سياوش نيستند، چون مثلا با گويش ترکي يا جنوبي و ملودي هاي محلي اجرا شدند که سياوش سابقه ساخت اين قبيل آهنگها را ندارد و يا همان "هله دان دان" که همانطور که ذکر شد کار "شهرام آذر "است که حتي صداي خودش هم در ابتداي ترانه به گوش آشناست.

 ولي برخي ديگر از ترانه ها کمي با تيپ آهنگهاي سياوش همخواني دارند و بعيد نيست که آنها از قلم ما افتاده باشند. حال از افرادي که در هين مورد اطلاعات کاملتري دارند (و صد البته مؤثق) در خواست مي شود تا وارد صحنه شوند.

 نکته ديگر اينکه چون اين ترانه سوم (بي کسي) بعد از Upload فايلهاي صوتي و تصويري کشف شد و اميد عزيز هم که در حال حاضر در مشهد مقدس به سر مي برد ، همه کاره Upload فايلهاست (و البته همه کاره وبلاگ) ناگريز بايد چند روزي صبر کنيد تا اميد ان شاءا... برگردد و اين ترانه نيز به صورت صوتي در دسترس شما قرار بگيرد. البته سعي خواهيم کرد تا کليپ تصويري ترانه دوم " دارم عاشق ميشم" نيز ظرف روزهاي آتي اضافه شود. همچنين اميدوارم که اينبار در Download مشکلي نداشته باشيد چون من خودم به منظور تست ، توانسته ام تمامي اين فايلها را از سايت دانشکده Download کنم و خلاصه اينکه با يکبار ناکامي در آن بلافاصله نياييد غر بزنيد و لااقل چند باري سعي کنيد !

 در انتهاي نوشته امروز شايد بي مناسبت نباشد تا با "سعيد دبيري" که ترانه هاي "دارم عاشق ميشم" از بتي و همچنين "جزيره از آلبوم هواي خونه و فرنگيس" از سياوش قميشي از اوست ، بيشتر آشنا شويم. "روزبه" عزيز که طي هفته هاي اخير مرا آماج الطاف خويش قرار داده اند مطالبي زيبا براي وبلاگ خود ارسال کرده اند که مصاحبه سعيد دبيري با مجله 40چراغ يکي از آنهاست. با قدرداني و خسته نباشيد به ايشان ، توجه شما را به اين مصاحبه جلب ميکنم . ارادتمند . . . وحيد ف.

 

مصاحبه با سعيد دبيري ترانه سراي " فرنگيس " و " جزيره "

 

کمي در مورد سعيد دبيري بعد از انقلاب بگوييد.

زماني که از خارج برگشتم و ازدواج کردم موسيقي قدغن بود. چند سالي کارهاي متفاوتي به غير از موسيقي انجام دادم. مثلا يک مدت بوتيک داشتم و ...حتي شايد باورتان نشود مدتي مغازه اي داشتم که در ان جگر و کباب لقمه مي فروختم! تا اينکه موسيقي آزاد شد. البته اوايل کار به قول معروف پاپ نبود يکي دو کار نيمه سنتي انجام دادم. بعد يک کار با آقاي پيرزادي و بعد ازان يک سريال به نام مادر کار کردم که 14 قسمت بود وهر قسمت 2 ترانه مجزاي خود داشت يکي اول يکي آخر. به تازگي هم يک آلبوم با امير چرمگر کار کرده ام و کتابي هم قراراست از مجموعه آثارم عرضه شود. البته يکسري فيلم سينمايي هم هست مثل فيلم بغض که 4 تا کار در آن دارم.

 

شما گفتيد که خارج بوديد. زندگي در غربت چطور است؟

زندگي کردن درغربت واقعا مشکل است. شايد لمس کردن آن براي شما ممکن نباشد چون دقيقا مثل اين مي ماند که آدم يک چيزي را درخواب ببيند و يا اينکه آن را از نزديک لمس کند. کسي هم که يک مقدار تمايلات شرقي در وجودش داشته باشد ديگر زندگي کردن در غربت واقعا برايش مشکل مي شود. الان خيلي ها دوست دارند از آنجا برگردند که يا امکان آن را ندارند يا اين که نمي توانند. لس انجلس براي آنها جاي ناامني شده. ناامن نه از نظر فيزيکي که از نظر احساسي.

 

الان وضعيت ترانه سرايي ما چگونه است؟

واژه ها اکثرا تکراري اند. واژه هايي مثل شب گريه - هق هق و ... واژه هاي قشنگي هستند اما اگر قرار باشد درهرترانه اي از اين واژه ها به کرات استفاده کنيم که ديگر کار لوث مي شود و به همين دليل است که مي گويم اين روزها کارها ضعيف شده اند. چون همه به دنبال استفاده از همان الگوهاي گذشته هستند. اما ناگفته نماند که کارهاي قشنگ هم داريم. باند بازي مشکل ديگر ماست. مثلا شما الان مي بينيد هر سريالي بيرون مي ايد شعر و آهنگ انها مال يک گروه خاص است. فقط مضمون ترانه ها عوض شده. در مورد کاست ها هم همين طور است. اين مساله دارد به اصل ترانه سرايي لطمه مي زند. مثلا طرف برمي گردد در ترانه اش مي گويد " کدوم به نفع چي مونه يا کدوم به صرف فلانه و..." گفته اند استفاده از زبان محاوره در ترانه ولي اين قدر که هجو را هم بياوريم و به عنوان محاوره از ان استفاده کنيم. درست است که بايد مفاهيم را به طور ساده درترانه اورد اما همين ساده گفتن مي تواند با ظرافت هايي خاص خيلي قشنگ بشود. ساده گفتن با لاتي گفتن و تيپ گيشه اي و لاله زاري کار کردن فرق مي کند. در يک کلام مي توان گفت در ترانه سرايي و آاهنگ سازي هم مثل خيلي از جاهاي ديگر هيچ کس سر جاي خودش نيست.

 

مگر بر روي کارها نظارت نمي شود؟

کسي که مي خواهد بر روي يک کار موسيقي مثلا پاپ يا Jazz Music نظر دهد بايد حتما خودش هم جاز خوانده باشد نه اينکه اصلا موسيقي نخوانده يا اين که اگر هم خوانده در رشته اي ديگر مثلا کلاسيک تحصيل کرده. اين آدم صلاحيت ندارد بيايد و روي کار پاپ نظر دهد. کسي که دارد در ترانه مثلا به من نمره مي دهد بايد لااقل کارنامه اش از من پربارتر باشد نه اينکه چون به محافل ترانه سرايي رفت و آمد مي کرده يا مثلا منشي يک دفتر موسيقي بوده و حالا آامده و ترانه مي گويد اين آدم که صلاحيت ندارد بيايد روي کار من نظر بدهد.

يک روز با يکي از دوستان درباره ملاک تأييد يک نفر صحبت مي کرديم. اين دوست عزيز يک نفر را مثال زد که بيشتر کارهاي قبل و حال او  لاله زاري است. وقتي من به ايشان گفتم ملاک شما براي انتخاب اين فرد چيست گفت: " آقاي دبيري يک روز اين آقا جلوي چشم من در عرض 1 ساعت 10 تا ترانه گفت! خب حالا شما به چنين کسي ايمان پيدا نمي کني؟ " اين شده ملاک ما براي انتخاب ترانه. اگر کسي آمد و کلمات را پشت سر هم رديف کرد که نمي شود ترانه سرا. اما خب ملاک دوستان با ما فرق مي کند.

 

به نظر شما ترانه سرايي امروز سخت تر است يا دوره اي که شما شروع به ترانه گفتن کرديد؟

در ترانه سرايي آن زمان هرچه که بود رابطه اي در کار نبود. ان موقع اگر هم شورايي بود کساني مثل آقاي کرمانشاهي يا خانم سيمين بهبهاني يا سيمين دانشور در آن شورا بودند که به صورت علمي و بر اساس ضوابط ادبي بر روي ترانه هاي ما نظر مي دادند. آن موقع من و اردلان سرفراز و شهيار قنبري با هم در يک سال  مدال بهترين ترانه سرا را از طرف تلوزيون گرفتيم. اگر کارهاي من بد است پس چرا لوح تقدير به من داديد؟ درست است که آدمها عوض شده اند ولي ساختار اصلي که حفظ شده. شما اگر تنها خانم دانشور را که عضو شوراي انتخاب بود بخواهيد با بعضي از کساني که الان هستند مقايسه کنيد تفاوت از زمين تا آسمان است. سيمين دانشور يک چهره شناخته شده جهاني است که هر خط نوشته اش مي ارزد. الان ديگر کسي به متن قضيه نگاه نمي کند هر کسي را که توليد انبوه داشته باشد را مي گويند خوب است. ما خيلي شاعر داشتيم که ده ها کتاب شعر عرضه کرده اند اما يکي از انها به نصرت رحماني يا سهراب سپهري مي رسد؟ من تازه سراغ بالاتر از اينها نمي روم. شايد در زمان حيات  خيلي  از همان توليد انبوه ها معروف تر از سهراب بودند اما حالا کار کداميک باقي مانده و حالا کداميک معروفترند؟ در مورد کار ما هم چنين است. الان متاسفانه هر کسي مويش به سپيدي مي زند مجانا کلمه استاد را به او عطا مي کنند که اين هم کار غلطي ست. استادي يک جايگاهي دارد که نبايد به اين راحتي ها به هر کسي استاد گفت. اگر به فرض بگيريد الان من نوعي استادم واي به حال سهراب که بنده خدا مرد و لقب استادي به او نرسيد.

 

با توجه به همه اين مشکلاتي که گفتيد تا حالا شده به دخترتان بگوييد نرو  دنبال ترانه؟

چرا بارها به او گفته ام اي کاش اين وقتي را که داري صرف ترانه مي کني صرف رشته ديگري کني که فردا غصه سنين از دست رفته را نخوري مثلا خود من اگر با همان مدرک روزنامه نگاري يا مدارک ديگرم کار مي کردم الان وضعيتم خيلي بهتر بود. اما به هر حال عشق است ديگر و نمي توان چيزي گفت.

 

به نظر شما چرا نسبت به گذشته تعداد ترانه هاي انتقادي-اجتماعي ما کم شده؟

اگر بخواهيم به صورت کلي نگاه کنيم الان ترانه کم شده است. اين روزها ترانه جايش را با شعر اشتباهي عوض کرده . به نظر من ترانه کلام تصويري است. ترانه بايد چيزي باشد که شنونده را با خود تا به اخر بکشاند.

شما مي گوييد ترانه اجتماعي کم شده من مي گويم ايا در اين چند سال اخير ترانه اي هست که در ذهن 4 نفرباقي مانده باشد؟ شايد يکي دو تا کار. در هر جامعه اي اين قشر جوان هستند که مخاطب کارهاي تازه اند و اين جور چيزها را دنبال مي کنند. وقتي ترانه اي جوان را جذب نکند خب معلوم است اصلا ان را به خاطر نمي سپارد و ان ترانه هم ماندگار نمي شود.

 

اگر بخواهيد تعريفي از ترانه ارايه دهيد چه مي گوييد؟

يک ترانه سرا نبايد از کنار هر چيزي به آاساني رد شود. بايد داخل هر قضيه اي برود. ترانه سرا ذهنش مثل يک کارگردان است مثل يک دوربين فيلمبرداري که لحظه ها را شکار مي کند. يک ترانه سراي خوب بايد شکارچي باشد. مطلب را بگيرد و ان را در ترانه اش بگنجاند. اين بهتر از ان است که همه اش بگويد من چي تو چي و همه اش قصه عاشقانه باشد. اين من تو  تو من من چيکار تو چيکار از روز اول تا به حال انقدر تکرار شده که اگر کسي هم بخواهد در مورد انها بگويد بايد خيلي کارش خاص باشد. ترانه سرايي که بخواهد در کارش موفق باشد بايد کلا حس و فکر و زندگي اش را روي اين کار قرار بدهد. عين يک کارگردان مثل يک داستان نويس بايد خلاقيتش را بکار بياندازد. يک ترانه خوب ترانه اي ست که بعد از شنيدنش بخواهي دوباره ان را گوش کني وهيچ وقت ازشنيدن دوباره آن خسته نشوي. ان وقت است که مي تواني بگويي اين ترانه ترانه اي خوب است.

 

تا به حال به اين فکر نيفتاده ايد دوستان قديمي را دورهم جمع کنيد و با هم دوباره شروع به کار کنيد؟

متاسفانه بچه هاي قديمي که اينجا هستند بيشتر از بقيه خنجر را از رو بسته اند. چشم ديدن هم را ندارند. حالا چرا نمي دانم. البته اين مربوط به قديمي ها نيست جديد تر ها هم اين طوري هستند. متاسفانه اين مساله در قشر هنر زياد ديده مي شود. شما مي گوييد قديمي ها را دور هم جمع کنيم؟ چطوري؟ وقتي هيچ کدام هواي هم را ندارند چطوري مي توان آنها را دور هم جمع کرد؟ اگر مي شد اين مسايل و حواشي که دور و بر ما بود خود به خود از بين مي رفت و کساني که حقشان بود و استعداد داشتند بالا مي امدند هم کمکي به موسيقي مي شد و هم به خودمان. اما گفتم متاسفانه امکانش وجود ندارد.

 

هفته نامه 40چراغ - شنبه 15 فروردين 83 - شماره 92

 

+ اميد و وحيد ; ٥:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٤
comment نظرات ()

--=ميــــــلاد بهـــار=-- (لينکها کامل شد.)

 

سال نو مبارك

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت

وان مواعيد كه كردي مرود از يادت

شادي مجلسيان از قدم و مقدم توست

جاي غم باد هر آن دل كه نخواهد شادت

-------------------------------------------------

مزرعه دزديدني نيست؛ فردا ميلاد بهاره

سلام

سال نو همه عزيزان مبارك باشه. بهارشون مبارك باشه. اميدوارم سال جديد سالي سرشار از خوبيها و موفقيتها براي خود، نزديكان و خانواده هاي گراميتون باشه. همچنين اميدوارم بتونيم در كنار هم به دور از كدورتها و نگرانيها هر چه بيشتر و بيشتر به هدفي كه با هم دنبال مي‌كنيم نزديك بشيم.

قرار بود اين مطلب رو من و وحيد با هم بنويسيم. ولي وحيد به مسافرت (مشهد مقدس) رفت و اين امر ميسر نشد. ولي به من سپرد كه از قول وحيد هم سال نو رو به همه شما دوستان گرامي تبريك بگم. و بگم كه به ياد همه شما دوستان هست و براتون دعا مي كنه.(حالا خودش كه اومد براتون آرزوي موفقيت هم مي‌كنه!)

يه تبريك ويژه هم از طرف تمامي بازديدكنندگان و مديريت اين وبلاگ تقديم به كسي كه هنر او باعث ايجاد دوستي هاي فراموش نشدني و زيبايي بين ما شده. تقديم به آقاي قميشي:

« سياوش جان، سال نو رو بهتون تبريك مي گيم و از خدا براتون آرزوي سلامتي و موفقيت در لحظه لحظه زندگي داريم. اين رو بدونيد كه هنر شما به لحظه لحظه زندگي ما حركت مي ده و هيچ وقت فراموشتون نمي‌كنيم. منتظر آثار زيبا و موفقيت آميزتر شما در سال جديد هستيم.
ما رو فراموش نكنيد. »

از طرف هاني، سعيد، ابوذر، علي نظري، علي (Parlos)، بهمن ،امير، امير معتمدي، علي، عسل، حامد،فلاح، داريوش، حميد، حامد، مسعود، سميرا، نويد، ياشار، ژوبين، سامان، روزبه، وحيد، اميد و همه دوستاني كه اسمشون در صفحه پبامها ديده ميشه و رفقاي تنهايي كه به ديدن و خواندن مطالب وبلاگ اكتفا مي كنند...

------> اما عيدي هاتون!

اول: هاني براتون يه عيدي داره كه براي ما ارسال كرده و سفارش كرده به دستتون برسونيم:

«ببينيد و بشنويدتصوير و صداي سياوش را كه در سوگ مرحوم هايده مي‌خواند.»

دوم: مصاحبه آقاي قميشي بعد از Realease آلبوم بي‌سرزمين تر از باد كه در اون از جايگاه Trance در موسيقي خودشون و موسيقي ايران، سوت عسلبانو، و استقبال هواداران از آلبوم جديد صحبت مي كنه.

سوم: ====== موزيك ويدئو پرسه به طور كامل  ======

و دست آخر تبريك سال نو توسط آقاي قميشي به شما عزيزان. (هر چند مربوط به امسال نيست و ممکنه قبلا ديده باشين. ولي همچنان خالي از لطف نيست. به اميد اينكه سال آينده تبريك Live ايشان را در اين وبلاگ داشته باشيم.)

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهرياری برقرار و بردوام !

سال خرم ، فال نيکو ،‌مال وافر ،‌حال خوش ،

اصل ثابت ، نسل باقی ،‌تخت عالی ، بخت رام .

صد سال به از اين سالها

 

+ اميد و وحيد ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱
comment نظرات ()

داستان حکايت

زندگی نیست به جز حرف محبت به کسی؛

ور نه هر خار و خسی زندگی کرده بسی.

زندگی فانونیست لب دریای خیال آویزان؛

می توان آن را دید و نه بیش؛

روشن است اما به اندازه خویش...

زندگی تابلوییست نیمه راه،

که ز سرمنزل مقصود خبر می آرد.

کار او هشدار است؛

-گر مسافر رهش بیدار است-

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد.

دو سه تا کوچه و پس کوچهُ

اندازۀ یک عمر بیابان دارد...

زندگی زندانیست که در آن،

بیشتر از زندانی زندانبان دارد.

زندگی دِین بزرگیست که بر گردن ماست...

 

                                                            (ترانه زندگی از آلبوم حکايت هفتم)

 

حکایت هفتم مسعود فردمنش

با سلام

از اينکه چند وقتی نبودم (شما اينطور می‌پنداشتيد!) عذرخواهی می‌کنم. خوشحالم که کدورتها رنگ باخته‌اند و همه بر عزممان استوارتر شده‌ايم.

آخرين پيامهای مطلب قبل به آلبوم زيبای «حادثه» مربوط بود. که آن را به روايتی «حکايت ششم مسعود فردمنش» نيز می‌دانيم.

چنديست آلبوم «حکايت هفتم» مسعود فردمنش توسط کمپانی ترانه ارائه شده. اين آلبوم شامل نه ترانه است؛ که مسعود فردمنش خود، علاوه بر سرودن ۸ترانه از اين مجموعه، کليه آهنگها را ساخته و با تنظيم محمد مقدم روانه بازار کرده.

همچنين مصاحبه‌ای با مجله جوانان امريکا انجام داده که به بهانه اين مصاحبه و صحبتهايی که در مورد سياوش قميشی در آن انجام داده آن را مرور می‌کنيم.

ابتدا لازم می‌دانم که از دوست بزرگوار و عزيزمان علی نظری که لطف کرده‌اند و اين مصاحبه و کاور آلبوم حکايت هفتم را برای ما ارسال کرده‌اند قدردانی کنم.

با هم می‌خوانيم:

-=داستان حکایت=-

 

«روزگاری که مردم دق دلی خود را بر سر شعر خالی می کردند حکایت ها را آغاز کردیم.»

 

«خیلی ها بدنبال شعرهای زیرخاکی من می آیند- من به دنبال نوگرایی ها هستم.»

 

«مسعود فردمنش» از حکایت اول تا هفتم ساده سروده از دل سروده از میان مردم ساده و عاشق و گرفتار سروده و سروده هایش به دلها نشسته است. «حکایت هفتم» را فردمنش سروده . ملودیهایش را ساخته . و دکلمه کرده و خوانده است. حکایت هفتم را شرکت ترانه تهیه و پخش کرده است. همانگونه که 4 حکایت دیگر را هم تهیه و پخش نموده و با موفقیت گسترده ای نیز رو به رو شده است.

 

- از مسعود فردمنش می پرسیم حکایت ها چگونه آغاز شد؟ حکایت هااز کجا سرچشمه گرفت و با چه هدفی ارائه شد؟

 

- می گوید در فضایی که بجز معدودی ترانه و آهنگ شنیدنی نبود . در فضایی که احساس می کردم اگر همین معدود هم نباشد،مرگ ترانه و آهنگ فرارسیده است؛ در زمانی که مردم دق دلی روزگار خود را سر شعر خالی می کردند – همه شاد و بزن و بکوب می خواستند – در آن روزگار شعر و ترانه های جدی و سنگین و غمگین خریدار بسیار داشت و کمتر کسی خبر داشت – چرا که زندگی مردم جدی و غمگین بود – گرچه طلب شادی و رقص و پایکوبی می کردند تا همه چیز را فراموش کنند!

سال 91 بود، که به سهم خود احساس کردم حرکتی تازه باید آغاز شود. مردم را با شعر و ترانه آشتی دهیم. بهترین فکر این بود که شعر را خالص بیان کنیم – همان زمان که با سیاوش قمیشی اولین حکایت را ساختیم و ارائه دادیم که ملودیها سنگین و جدی بود – شعرها همه جدی و غمگین بود. برای شعر خواندن و دکلمه کردن هم سعی کردم ادا در نیاورم – بلکه با مردم حرف بزنم – وقتی آلبوم آماده شد ابتدا هیچ کمپانی حاضر به پخش آن نبود ولی خوشبختانه کمپانی کلتکس پا به میدان گذاشت. همه گوش به زنگ بودند – می خواستند بدانند مردم چه می گویند و چه عکس العملی دارند و دیدند که مردم با تمام وجود به استقبال آمدند – حکایتِ اول حکایت روز شد. به دل همه نشست. هیاهویی به راه انداخت و هنوز بعد از سالها با خاطره هایش مانده است. هنوز مردم از آن حرف می زنند. همین اقبال و توجه ها باعث شد که من حکایت هارا ادامه دهم.

چند خواننده دیگر پایشان به حکایت کشیده شد. شهره، شاهرخ، و ستار هم همسفران حکایت شدند. همه آنها موفق بودند مردم در طی سالها معنا و مفهوم حکایت را لمس کردند، – حکایت ها حکایت زندگی خودشان بود – حکایت اندوه عشق،فراق و آوارگی بود. امروز به حکایت هفتم رسیدم. حکایت هفتم را خود سروده ام،ساختم و خوانده ام و دکلمه کردم.

هدف از خواندن ارتباط مستقیم با مردم بود. هدف خوانندگی نبود؛ من همیشه اعتقاد دارم آنها خود می سرایند – ملودیها را می سازند و می خوانند – ارتباط مستقیم و احساسی دیگر با مردم دارند. کارهای مشترک را دوست دارم ؛ ولی احساس کردم حکایت هفتم برای من ایده ال ترین بود. خصوصا روزی که حکایتها را روی صحنه می برم.

 

-  با توجه به اینکه خود می خوانی، در ارائه آثارت به دیگر خوانندگان مشکلی نداری؟

 

- بعضی ها که کار فوری و فوتی می خواهند من اهلش نیستم. بعضی ها هم کپی کاری های گذشته را می طلبند که باز هم من در جا زدن را دوست ندارم. نکته مهم اینکه مشکل بزرگ من با همکارانم اینست که بزرگترین رقیبم خودم هستم. بعضی دوستان به سراغم می آیند و می گویند از آن شعرهای زیر خاکی ات به ما بده؛ در حالی که من مرتب دنبال نوگرایی و تنوع هستم. بجز حکایت ها، سبک و شیوه ملودیها و ترانه هایم مرتب تغییر می کند. ولی در نهایت من سخت فعالم. بیشتر ترانه هایم را به محمد مقدم آهنگساز خوب و دوست دیرینه ام می سپارم. او در مورد همکاری با خوانندگان تصمیم می گیرد من هم واقعا راضی هستم چون او را و شیوه کارش را قبول دارم و سالهاست بدون هیچ مشکلی با او همکاری دارم.

 

- موزیک روز را چگونه می بینی؟

 

- چهره های توانا و جوانی پا به میدان گذاشته اند کارهای مدرن و متنوعی ارائه داده اند من آینده موزیک را با استعداد و ذوق و توانایی جوانها، روشن می بینم.

 

- فکر می کنی چرا شعرهایت به دل همه می نشیند؟ خصوصا که خود دکلمه می کنی؟

 

- چون برای دل های سوخته می سرایم – چون خود ستم بسیار دیده ام – سینه سوخته ام. جامعه بدلیل اینکه خود در طی سالها ستم دیده – در تونل 25 ساله آوارگی سوخته – حرف مرا لمس می کند. مرا که خالص و بی ریا و ساده با آنها حرف می زنم.

 

- از طریق برنامه تلویزیونی ات شنیدم که کمی از سروده هایت بسیاری از جدا شده ها طلاق گرفته ها را به خود آورده؟

 

بله همان سروده :   «تا حالا فکرش رو کردی      چه خوب می شه که برگردی»

 

که در برنامه مکتب عشق مرتب اجرا شده و خیلی ها را به خود آورده خیلی ها را تکان داد . خیلی ها به من زنگ زدند خیلی ها که در اوج قهر و جدایی و ازدواج بودند به من گفتند به هم برگشتند آشتی کردند همین مرا خوشحال کرد. من همیشه آرزو داشتم با حرف دلم بر دل مردم بشینم.

 

- آلبوم حکایت هفتم چه آثاری در بر دارد؟

 

- همه آهنگها را خود ساختم . همه شعرها بجز یکی از آنها به نام «آرامش» از فیته عامری است. آهنگها را محمد مقدم همکار نازنینم تنظیم کرده  او نه تنها در کار تنظیم بلکه در اولین قدمها یار و یاور من بوده و سپاس فراوان از او دارم. یکی از ویدیوهای این مجموعه به نام «دارم از تو می نویسم» را کوجی زادوری ساخته که بسیار زیباست بقیه ویدیوها را خودم به اتفاق فیته عامری فیلمبرداری و کارگردانی کردیم . دو تا از ویدیو ها را مینا جعفری فیلمبرداری و ادیت کرده است. این مجموعه را شرکت معتبر ترانه دوستان عزیزم وارطان آوانسیان و جهانگیر طبریایی تهیه و پخش کردند. این دوستان مرا در تهیه و پخش حکایت 3 و 4 و 5 نیز یاری دادند. از این همه دانش و آگاهی و مسئولیتشان همیشه ممنونم.

 

- شنیدم که حکایت ها را با نام برنامه تلویزیونیت «مکتب عشق» بروی صحنه می بری ؟

 

- مکتب عشق یک برنامه موفق در شبکه طپش است که مردم مهربتن از همه جای دنیا مرا تشویق و تائید می کنند و آن ها مرا به ارائه چنین برنامه هایی روی صحنه تشویق نموده اند. قرار است کنسرت مکتب عشق را با همکاری طپش در نوروز در دبی بروی صحنه ببرم. و بعد در نقاط دیگر جهان.

  

   

 

تا حالا فکرشو کردی؟     چه خوب میشه که برگردی...

 

می خشکه آب دریاها،

خراب میشه همه راهها،

اگه کشتیم ما امروزُ ،

می میرن همه فرداها...

قیامت میشه ما با هم نباشیم.

نمی چرخه فلک از هم جدا شیم...

 

دیگه روزی نمی مونه که شب شه؛

دیگه عاشق کجاست تا جون به لب شه...

همه رودخونه ها بی آب،

شکسته قامت مهتاب،

برای این دل عاشق،

تموم زندگی در خواب...

تموم جنگلا خالی،

یا سیل برده یا خشکسالی،

غم گلهای خشکیده،

ز هم دنیا رو پاشیده...

 

می افته چرخ از گردون،

میره خورشید توی زندون،

می ریزن سنگا از کوهها،

بوی غم میده شب بوها...

 

قیامت میشه ما با هم نباشیم.

نمی چرخه فلک از هم جدا شیم...

زمین و آسمون دور میشن از هم،

میشینه گرد غم،

 بر روی عالم...

زمان و ساعتش وا می استه از کار؛

طبیعت از طبیعت میشه بی کار،

دیگه روزی نمی مونه که شب شه،

دیگه عاشق کجاست تا جون به لب شه...

 

نمی بینم، دیگه قشنگیا رو

سیاه می بینه چشمام، رنگیا رو

به چشم من که اینجوره...

تو که نیستی چشام کوره

مث آب رو آتیشه؛

تو باشی دنیا خوب میشه...

                                                   (ترانه جدايی از آلبوم حکايت هفتم)

 

با تشکر و آرزوی پيش رو داشتن ايامی خوش؛

اميد

+ اميد و وحيد ; ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٠

سکوتم از رضايت نيست (۲)

 

گلهاي حسيني

ايمان من پاينده کن
خورشيد دل تابنده کن
فرمانرواي شهر عشق
اين مرده دل رو زنده کن

مظلوم سرفراز من
فقير بي نياز من
تشنه لب سيراب من
اي مقصد پرواز من

حسين کربلا تويي
شهيد کبريا تويي
عزيز قلب ما تو و
مقرب خدا تويي
مولا تويي
آقا تويي
جانباز بي پروا تويي

اي يا حسين تشنه لبم
سردار دين و مکتبم
دل در رکاب لشکرت
سر تحفه تاج سرت

شعر حسيني بر لبم
دين حسيني مذهبم
حسن حسيني آرزوم
عشق حسيني مکتبم

شعري از مسعود فردمنش

**********************************************

با سلام .

ضمن عرض تسليت به مناسبت ايام سوگواري سيدالشهداء (ع) و ياران باوفاي آن حضرت، قبولي عزاداري هاي تمامي شما عزيزان و قرار گرفتن در زمره رهروان راستين آن حضرت را از خداوند منان خواستارم.

حرف هايي که امروز برايتان مي نويسم چند هفته ايست که قصد نوشتن آن را دارم ؛ ولي تاکنون فرصتي را براي تايپ آن نيافته بودم. نمي خواستم که اينقدر دير بشود ولي خب،بنا به قولي که شايد بيش از يکماه است براي نوشتن اين مطلب به اميد داده ام و بابت اين تأخير هم بسيار شرمنده او هستم ديگر درنگ را جايز نمي دانم و در اين روز ها و شبهاي دهه اول محرم که دلها رقت دو چنداني مي گيرند، به بيان برخي از حرفهاي ناگفته خود و وبلاگ مي پردازم. البته خيلي چيزها در ذهنم هست، ولي باز فکر نمي کنم مجالي براي بازگو کردن تمامي آنها باشد. اما سعي مي کنم تعارفي که لا اقل شخص خودم از ابتداي حضورم در اين مجموعه در نوشتارم لحاظ کرده ام را تا حدي کنار بگذارم تا برخي ابهامات براي "برخي" ها روشن شود.

به ياد دارم که اواخر ارديبهشت ماه گذشته بود که من در پاسخ به برخي مسايل پيش آمده در آن زمان مطلبي تحت عنوان "سکوتم از رضايت نيست" را در اين وبلاگ که آن موقع شايد دو ماه هم از فعاليتش نمي گذشت، درج کردم و خاطرم هم هست که اميدوار بودم آن مطلب اولين و آخرين نوشته من از آن نوع باشد.

من خودم را يک وبلاگ نويس نمي دانم و به ياد دارم که قبل از پيوستن اتفاقيم به اين مجموعه ديد خوبي هم نسبت به اينکار نداشتم و آنرا نوعي اتلاف وقت (!) مي دانستم. با خودم فکر مي کردم که : "بابا اينا ديگه کي اند ؟ و چه حال و حوصله اي دارن؟ . . ." و خلاصه هيچ وقت هم به فکرم خطور نمي کرد که يک روز و روزگاري برسد که کلمات رو کنار هم بچينم و تقديم خوانندگان کنم.

بعضي ها اين ايراد رو مي گيرند که تو داري نامه مي نويسي و نه وبلاگ، هميشه اولش سلام ميکني و آخرش هم "ارادتمند، وحيد ف.". من کاري به اين حرفا ندارم و دوست دارم اين مدلي بنويسم و کساني هم که خوششان نمي آيد مجبور نيستند تا حتما به اينجا بيايند و نوشته مرا بخوانند. کساني که در عوض خودشان را ملزم مي دانند تا چيزي بنويسند که ما را ناراحت کنند. . .

بگذريم ؛ وقتي با اين وبلاگ آشنا شدم (با شرحي که حتما مي دانيد) خيلي هيجان زده شده بودم. من از خيلي وقت قبل از آن به خاطر علاقه اي که به کارهاي سياوش قميشي داشتم، به منظور ارضاي کنجکاوي هاي خاص خودم به کسب اطلاعات و سوابق کاري اين عزيز دست مي زدم و دورا دور هم بسيار پيش مي آمد که با اميد در همين مورد به صحبت و تبادل نظر مي پرداختيم. ولي خب بعد از فعاليت در اين وبلاگ کنجکاوي هاي "من" تبديل به کنجکاوي هاي "ما" شد و داراي جهت و سمت و سوي خاصي گرديد. حتما به ياد داريد که اوايل کار اطلاعات ما چيزي فراتر از تعداد آلبومها و نام ترانه هاي هر کدام نبود. حتي ترتيب دقيق انتشار برخي آلبومها را هم به اشتباه تصور مي کرديم ! و تصور هم نمي کرديم که روزي بتوان اطلاعات کامل و مدوني در اين مورد بدست آورد؛ از سال release آلبومها گرفته تا پيدا کردن اسامي شاعرها و تنظيم کننده ها (و چه شانسي آورديم که لااقل در مورد آهنگساز مشکلي نداشتيم). چه ماجراهايي که در مورد City of the Sun و فرنگيس داشتيم و يا بحث هايي که در مورد برخي ابهامات موجود در برخي واژه ها داشتيم (خاطرتان هست : سار گنگ بي بها يا سال گنگ بي بهار رو . . . )، تا Rebels و جنجالي که بعضي ها سر ترانه "پاييز" و شادمهر عقيلي بوجود آوردند. ماجراي تمام ناشدني CD هاي وبلاگ، شب نيلوفري و بد و بيراه هايي که باز هم برخي به ما به خاطر پرداختن به اين موضوع نثار ما کردند و بي سرزمين تر از باد و ترجمه نقد پوريا از اين آلبوم که برخي از روي احساس مسؤوليت (!)، مرا مسؤول کارشناس بودن يا نبودن او دانسته و ضمن حرفهاي قشنگي (!) که پشت سر "بهمن کاظميان" زدند کار را به جايي رساندند که خود بهمن به پاسخگويي برآيد و خلاصه واقعا خسته نباشيدي بابت ترجمه و تايپ آن نوشته تقديم من کردند.

شما تنها صفحه نخست اين وبلاگ را مي بينيد که چند سطري در آن درج شده و گاهي هم چند تا لينک دانلود کليپ يا مصاحبه که حتما همينجوري بدون اطلاع ما سر و کله اش پيدا مي شود (!). ولي نمي دانيد که پشت پرده همين چند تا سطر و لينک چه خبر بوده است. آيا فکر مي کنيد که Upload کردن اين فايلهاي صوتي و تصويري که اميد عزيز انجام مي دهدکار ساده ايست؟ نمي دانم که کداميک از شما خودتان وبلاگ داريد، ولي آنهايي که خودشان وبلاگي از اين دست دارند و دوست ندارند که فقط به نوشتن قناعت کنند، مي دانند که پيدا کردن چند مگابايت ناقابل به عنوان Host در اين اقيانوس بي کران اينترنت به منظور قرار دادن اين فايلهاي صوتي و تصويري چه معضل بزرگي است. البته خب برخي ها خوشبختانه مشکل مالي ندارند و فضاي مورد نيازشان را خريداري مي کنند، ولي براي شخصي چون من که کامپيوترم را هم قسطي خريدم (خنده ندارد) چنين چيزي ممکن نيست. پس مجبوريم که به دنبال سايتهايي باشيم که اين فضا را به صورت رايگان در اختيار ما قرار بدهند که اين هم از هر هفت خواني دشوارتر است. چون هم ميزان فضاي ارايه شده کم است و جوابگوي نياز ما نيست (مثلا 2 مگابايت !) وهم اينکه امنيت کافي ندارد، چون خيلي از اين سايت ها گاه و بي گاه به بهانه نقض کپي رايت از سوي اين محتويات صوتي و تصويري، همين فضا را مسدود مي کنند.

از اين مشکل گذشته يکي از مشکلات ديگر سرعت فوق العاده پايين اينترنت در کشورمان مي باشد که فکر مي کنم با اين يکي در هنگام Attach کردن فايل به mail تان آشنا باشيد. ديگر از بيان مسايل موجود در تهيه خود همين فايلها، چه در مرحله Capturing و چه Encoding و . . .عبور مي کنم. پس مي بينيد که کار آنقدرها هم ساده نيست که در نگاه اول به چشم ميرسد. البته هدف از بيان اين جزييات خداي ناکرده منت گزاردن بر شما نيست و همه اين ها به واسطه علاقه شخصي خود ماست. ولي وقتي مي بينم که بعد اين همه تلاشي که سر اين قضيه صورت مي گيرد، برخي ما را مسؤول ناتوانايي هاي فني خود در Download آن مي دانند و تازه بعد گرفتن فايل، همه فکرشان متوجه اين نکته مي شود که آيا بايد سياوش زير چتر باشد و يا نباشد و تازه در همين مورد سلسله مباحثاتي هم در صفحه نظرات که رکن وبلاگ است راه مي اندازند تا در نهايت خيلي راحت به"فرزاد محبي" که يکي از قوي ترين و در عين حال جوان ترين کارگردانان ايراني در زمينه ساخت موزيک ويديو است، مهر بي استعدادي و بي سوادي بزنند، آنگاه تمام خستگي را که لا اقل با گفتن يک خسته نباشيد و حتي ابراز يک انتقاد سازنده مي توانست به انگيزه تبديل شود، در تن ما باقي مي گذارند.

يک چيزي را مي خواهم رک و راست بگويم، من در خيلي زمينه ها مثل آهنگسازي، تنظيم، نقد، کارگرداني و از همه مهمتر وبلاگ نويسي ...تخصصي ندارم؛ ولي فرق يک نظر تخصصي و دلسوزانه را با يک نظري که از روي ادعاي زياد و صرفا ماجراجويي و غرض ورزي يک نفر سطحي نگر مغرض بيان شده را خيلي راحت مي فهمم و به گمانم هر آدم با انصافي غير از من هم چنين تمايزي را مي بيند. آخر چرا بايد قبل آنکه حرفي را بزنيم و يا نظري که بنويسيم، لحظه اي روي آن فکر نکنيم و به اثرات و عواقب آن اهميتي ندهيم ؟ کاش روزي مي شد که اينقدر راحت ارزش خود را با پوچ گويي و ياوه گويي پايين نياوريم . . .

من واقعا سر در نمي آورم، ولي شايد واقعا برخي اينجا را با Chat Room اشتباه گرفته اند؟! نظري را که مي خواهند بنويسند را تکه تکه کرده (تا 7 – 8 مورد هم مشاهده شده است) و به صورت کاذب شمار نظرات را بالا مي آورند. در يک پيام "سلامممممممممم" مي کنند و در پيام دهمشان "باااااااااااي" (!) و يا يک پيام را چندباره ارسال مي کنند. اين کارهاي بچگانه يعني چي؟ شايد تو وبلاگهاي ديگه اينکار حلال باشد، ولي در اين وبلاگ که من و اميد اجازه نمي دهيم از آرمانهاي اوليه اش فاصله بگيرد، چنين کارهايي خريداري ندارد و حرام است. من بعد هم سرنوشت چنين نظراتي حذف از صفحه نوشته هاست و نه چيز ديگري . . . ما اجازه نمي دهيم نظرات قشنگ و دلسوزانه سايرين مجاور چنين مزخرفاتي باشند.

باز به ماجراي CD ها برمي گرديم. يک ماهي از شروع کار وبلاگ نگذشته بود که از گوشه و کنار پيامها بعضي از بچه ها سراغ برخي از آلبومهاي سياوش به خصوص City of the Sun و فرنگيس را از ما مي گرفتند و برخي هم خوشبينانه انتظار Upload اين آلبومها را از ما داشتند . . . اين انتظارات ما را بر آن داشت تا به فکر تهيه يک CD براي خوانندگان اين وبلاگ باشيم. اين ايده رفته رفته در ذهن ما تقويت مي شد و با مساعدت برخي دوستان به وبلاگ اين ايده هاي اوليه خيلي زود به برنامه اصلي ما تبديل شد و از تهيه يک CD به سه CD رسيديم يعني علاوه بر آلبومها و تصاوير تعدادي از مصاحبه ها، کنسرت و کارهاي قديمي و شخصي سياوش (که نمي دانم چرا بعضي سعي دارند آن را آلبوم بنامند!) و. . . نيز مهيا شد. ولي آيا تصور مي کنيد که ما فقط اين ها رو جمع کرديم و يک ضرب ريختيم توي CD . . . ؟ نه، ما نمي خواستيم مثل فلان وبلاگي که براي فلان هنرمند مطلب مي نويسد صرفا يک CD بيرون داده باشيم؛ بلکه مي خواستيم مجموعه ما مجموعه اي آبرومند و توأم با سليقه باشد. براي همين تمامي آلبومها با وسواس خاصي Tag گذاري شدند و کارهاي قديمي سياوش که به خاطر قديمي بودن بيش از حد و پياده شدن از روي کاست کيفيت چندان مناسبي نداشتند بعد ده ها ساعت کار (اين را به جرأت مي گويم)، تا حد زيادي پالايش صدا شدند. کنسرت و مصاحبه ها هم چنين مراحلي را پشت سر گذاشتند خلاصه تمامي آنچه در توانمان بود و از ما برمي آمد را بکار بستيم تا بر کيفيت مجموعه بيافزاييم. تمامي اين کارها در مردادماه و اوايل شهريور صورت گرفت که دقيقا مقارن با يکي از پروژه هاي درسي خودم بود که شايد اگر تنها درصدي از وقتي که به اين کار اختصاص دادم متوجه پروژه ام مي کردم نمره ام از آنچه شد خيلي بهتر مي شد . . . و از اين بدتر اينکه در تمام طول اين مدت به دليل بازسازي منزل تمامي اين کارها اجبارا در منزل يکي از نزديکان صورت مي گرفت که مسلما محدوديت هاي خاص خود را تحميل مي کرد . . . ما به اين هم قانع نبوديم و مي خواستيم علاوه بر محتويات، ظاهر و شمايل CD ها هم آبرومند باشد. براي همين Autorun و Cover و Label هم براي CD ها پيش بيني شده بود که يکي از دردسرهاي اصلي را سر همين دو مورد آخر داشتيم. چه مشکلاتي که بر سر پرينت و برش و . . . آنها براي ما به خصوص اميد بوجود آمد. ميگفتند ما کار غير مجاز انجام نمي دهيم (!). اميدوارم که روزي معناي صحيح و مرز ابتذال و غير ابتذال براي برخي مشخص شود.

خلاصه بعد آن همه مصيبت و دريافت بيش از صد مورد درخواست اوليه براي ارسال جزييات بيشتر اين مجموعه،حدس مي زنيد که چقدر در نهايت از اين مجموعه استقبال شد؟ به جرأت مي گويم که به 30 مورد هم نرسيد . .. تا جايي که مدام جمع و تفريق مي کرديم که نکند بعد اين همه ضرر مالي هم داده باشيم !!

در حين درگيري هايي که در ماجراي CD ها داشيم، برخي از دوستان عنوان کرده بودند که مي توانند در تکميل مجموعه مؤثر باشند. از آنجاييکه هدف ما هم ارايه کامل ترين و شکيل ترين مجموعه در حد بضاعتمان بود،سعي کرديم تا با اين عزيزان تماس بگيريم. در يکي دو مورد اين تلاشها نتيجه داد و به مجموعه تکامل بهتري بخشيد. در مواردي هم عليرغم تلاشهايي که به برقراري تماس صورت گرفت، موفق به تماس با اين عزيزان نشديم . اما در مواردي هم موفق به برقراري تماس شديم، ولي کاش نمي شديم و در واقع عطاي آن را به لقايش بخشيديم. آخر با کسي که پول را محور کلامش مي بينيم (!) و يا کسي که حاضر نيست از دم منزل حداقل سوار يک تاکسي شود تا مستقيما و در کمتر از ده دقيقه به محل پيشنهادي براي ملاقات بيايد ( و من براي رسيدن به همين جا بايد از دو ساعت قبل راه بيفتم ) چه صحبتي مي توان داشت؟

بعد از شرح ماوقع CD ها که البته من و اميد خود آن را "مصايب شيرين" مي دانيم واقعا جاي تأمل و تأسف دارد که از گوشه و کنار به طعنه بشنويم که : " آقا کار و کاسبي چطوره . . .". من ديگر جوابي براي اين عده ندارم چون به نظرم لياقت ندارند تا جوابي دريافت کنند.

من نمي دانم شما چه تصوري از مديران اين وبلاگ داريد، شايد مي پنداريد که دو تا جوان بي درد و از همه چي بي خبر پشت کامپيوترهاي فانتومي شان نشستند و فقط مي خواهند يه جورايي وقتشان را بگذرانند و براي تنوع به وبلاگ نويسي روي آورده اند (!؟) و براي همين انتظار دارند که هر چي اراده کنند ما برايشان آماده کنيم و Real time پاسخ پرسشهاي آنها را بدهيم! نميدانم، شايد بعضي ها آنقدر پولدار باشند تا بتوانند شب و روز توي اين دنياي بي سر و ته اينترنت سياحت کنند، ولي لااقل من به شخصه هيچ گاه به خودم اجازه نمي دهم تا پولي که به زحمت براي خانواده ام حاصل شده را بيخود و بي جهت با وبگردي هاي بي مورد به باد فنا بدهم و پيش وجدانم شرمسار باشم.

گذشته از اين مگر ما ارتباطي با شخص سياوش قميشي داريم که اطلاعات خاصي داشته باشيم. هرچي مي دانيم و تا به حال در وبلاگ درج کرده ايم هم يا بعد جستجو در اينترنت بدست آورده ايم و يا از مصاحبه ها و مطالبي که در دسترس عموم طرفداران قرار داشته است. فقط توانسته ايم همين اطلاعات کم را مدون کنيم و برخي ابهامات موجود را از برخي قراين موجود روشن کنيم (خواننده هاي قديمي وبلاگ حتما ماجراي City of the Sun را به خاطر دارند . . .) و مهمتر از اين که همواره سعي کرديم تا مطالب درج شده صحت کامل داشته و جنجال آفرين نباشد و در افزايش "اطلاعات" بچه ها مؤثر باشد. در ضمن تأکيد ميکنم که "اطلاعات" و نه "فضولي هاي بي مورد" که متأسفانه برخي فقط دنبال اين مورد دوم هستند.

خوشبختانه من و اميد افرادي نيستيم که با فرد، افراد و يا وبلاگي مشکلي داشته باشيم و يا بخواهيم که مشکل ايجاد کنيم و همواره تلاش داشته ايم که اگر اختلاف سليقه و يا ناملايماتي هم وجود دارد، آن را در نظر بزرگ جلوه نداده و نيمه پر ليوان و اشتراک ها را لحاظ کنيم. ولي اين دليل نمي شود که برخي گستاخ شده و عليرغم کلمات قشنگي که در صفحه پيامها به من و اميد تقديم مي کنند، در خفا هر چه که دلشان بخواهد به صورت خصوصي بواسطه mail و يا Offline نثار ما کنند. اين براي ما خيلي گران مي آيد که بدون هيچ چشم داشتي از وقت خود براي وبلاگ سهمي اختصاص دهيم و آن وقت پاسخ آن را اين گونه ببينيم. ما انتظار به به و چه چه نداريم و چه پيامهاي رسيده زيبا و دلسوزانه باشند و چه مثل . . . عناد ورزانه و دلسرد کننده باشند، به کاري که به آن اعتقاد راسخ داريم و هر روز هم به آن ايمان بيشتري مي يابيم را ادامه مي دهيم و افراد جنجال آفرين و معلوم الحال هم شخصيت خودشان را نشان مي دهند. اين هم به وضوح روشن است که برخلاف تصور برخي که در صفحه نظرات فغان برآورده اند که :"چرا به وظيفه خود عمل نمي کنيد و . . ."، هيچ گونه "وظيفه" اي رسما متوجه من و اميد نيست. هرچند من و اميد بيشتر از آنچه شما فکر مي کنيد حواسمان متوجه اين وبلاگ است و اگر وبلاگ را در سکوت مي بينيد ( چه اين بار، چه در گذشته و حتي در آينده )اين بدان معنا نيست که از اين جا غافل شده ايم، بلکه يقين بدانيد که فعاليت هايي در حال انجام است که شايد شما از آن بي خبر باشيد. مگر يک شطرنج باز در طول مسابقه خود چند دقيقه دست به مهره مي شود؟ آيا او در زمان باقيمانده از مسابقه غافل است و يا اينکه حرکات حريف را تحليل ميکند؟ متوجه منظورم مي شويد؟ . . . البته اينجا عرصه شطرنج نيست و ضمنا ما و شما حريف يکديگر هم نيستيم، ولي مسلم بدانيد که پيامهاي شما زير ذره بين ما خواهد بود . . . ما دوست داريم که وقتي که در گوشه وبلاگ مي بينيم: "50 رفيق تنهايي" ؛ وقتي به صفحه پيامها مي رويم واقعا 50 تا نوشته قشنگ و بر آمده از تعهد ببينيم، نه اينکه ببينيم يکي در مخالفت با زير چتر ايستادن سياوش و يا لحن اداي آخرين مصراع "عسل بانو" بيانيه ها داده باشد !! در اينصورت اين 50 تا پيام به اندازه 5 تا پيام هم ما را خوشحال نخواهد کرد . . .

از ابتداي شروع به کار وبلاگ بچه هاي زيادي در پيامها و حتي در مواردي mail ؛ تمايل خود را براي تبادل لينک با اين وبلاگ ابراز کرده اند. ضمن احترام به تمامي زحمت کشان اين وبلاگ ها، بيان اين نکته ضروري مي رسد که من واميد وسواس خاصي در گذاشتن لينک در ستون حاشيه اين صفحه داريم و منتظر اين هم نيستيم که ببينيم کدام وبلاگ به ما لينک داده تا ما هم به آن لينک دهيم. چه بسا اينکه الزاما هم نبايد وبلاگي که ما به آن لينک ميدهيم، او هم به ما لينک داده باشد. پس خواهشمنديم که ديگر صفحه نظرات را با اينگونه درخواست ها پر نکنيد. مسأله ديگري که به خصوص اخيرا زياد ديده ام تبليغات بي شماري است که برخي از دوستان باز در صفحه نظرات از وبلاگ خود ميکنند. من واقعا دليل آن را نمي دانم، ولي به نظر من اگر وبلاگي محتوا داشته باشد و در نوشتار خود رعايت امانت را لحاظ کند مسلما خوانندگان خود را خواهد يافت و به اين حجم از تبليغات نيازي نخواهد داشت. من بعد هم با اين تبليغات همانگونه رفتار خواهد شد که در مورد "ضد پيامها" بيان کردم.

من آدم انحصارگرايي نيستم، ولي وقتي مي بينم که يکي از همين وبلاگ ها "لوگو"يي که خود من با اختصاص وقت خاصي طراحي کردم (که اگر يادتان باشد در نظرسنجي لوگو ها هم شرکت داده شد) بدون اجازه من به عنوان لوگوي اختصاصي وبلاگ خود انتخاب کرده . . . احساس ناخوشايندي به من دست مي دهد. اميدوارم مدير محترم آن وبلاگ گذاري هم به اين پاراگراف داشته باشد.

در روايات و احاديث داريم که "اعمال نيک و حسنه خود را با منت گذاشتن تباه و ضايع نسازيد . . ." .معنا و مفهوم اين جمله واضح است و نيازي به تفسير نيست، ولي چه ارتباطي به بحث ما دارد ؟ چه خوب است که هرگاه يکي از خوانندگان وبلاگ نسبت به وبلاگ خودش لطفي را انجام مي دهد ديگر آنرا در شيپور جار نزند و ارزش کار خودش را حفظ کند. شايد هم اين شخص واقعا قصد منت گذاشتن نداشته باشد ولي پيامها و نوشته هاي او کار خود را خواهند کرد و در اذهان ما به صورتي ناخوشايند تداعي مي شود. اينکه بارها و بارها بياييم و بنويسيم که از خوانندگان قديمي اينجا هستيم و از همه بيشتر پيام مي گذاريم و . . . ولي در عين حال متناسب با اين همه از خود نوشتن، دو خط مطلب يا عکس و يا . . . براي وبلاگ نفرستيم ؛ حکايت از چيزهايي ديگر دارد. ما که بارها و بارها مراتب تشکر و قدرداني خود را از جميع ياوران اين وبلاگ (چه قديمي تر ها و چه جديدتر ها) در صفحه اصلي وبلاگ و گاه با ذکر نام اعلام کرده ايم، چرا بايد شاهد چنين مسايلي باشيم . . . برعکس، دوستان ديگري هم هستند که حتي شايد يکبار هم براي وبلاگ پيام نداده باشند ولي در عوض فقط و فقط با هدف شناساندن بهتر و دقيق تر اين اسطوره موسيقي، کمکهاي غير قابل جبراني به اين مجموعه داشته اند که من و اميد هيچ گاه نمي توانيم زيبايي و بي ريايي الطاف اين عزيزان را آنچنان که شايسته است، بواسطه کلمات بيان کنيم.

به انتهاي اين نوشته رسيده ايم، نوشته اي که نمي خواستم تبديل به يک شکواييه شود که شد. نوشته اي که بايد زودتر از اين ها نوشته مي شد ولي الان هم دير نيست. اميدوارم مطالب مطروحه را که تنها و تنها از روي حس دلسوزي من نوشته شده پيش وجدان هاي منصف شما رأي اعتماد بگيرد و به برخي پرسشها در اذهان شما پاسخ مناسبي داده باشد. در ضمن باز از همه شما ياوران هميشگي اين وبلاگ به خصوص هاني، علي (Parlos)، امير معتمدي، حامد فلاح، ابوذر بهشتي، علي نظري و . . . (همچنين ديگر عزيزاني که شايد نتوان نام تک تک آنها را در اينجا آورد) بابت اين يک ماه و نيم غيبت عذرخواهي مي کنم واميدوارم که شرايط خاص وبلاگ و دليل اين دوري را درک کرده باشيد.

ان شاءالله با برنامه هاي جديدي که براي وبلاگ داريم و بهره مندي از ياري شما عزيزان، وبلاگ را پوياتر و با طراوت تر از قبل خواهيم نمود.

ارادتمند . . . وحيد ف.

+ اميد و وحيد ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

نقدی بر آلبوم بی‌سرزمين تر از باد از پوريا ، موزيك ويدئو پرسه

 

 

با سلام ...

 

همانطور که می دانید، علاوه بر وجود شاعر، خواننده، آهنگساز، تنظیم و یا میکس کننده، نوازنده و . . .  که به دنیای موسیقی عینیت می بخشند ؛ شنوندگان هم باید از حیطه یک شنونده صرف که گوش دادن به موسیقی را تنها مجالی برای پیدا کردن آرامش و یا جسارتاً در سطحی پایین تر وسیله ای برای پر کردن گوشهای خود می پندارند، در آمده و با نقد و بررسی موشکافانه این آثار (حال چه از دید فنی و تخصصی و چه از دید احساسی و  . . . ) خوبتر را از خوب، خوب را از بد و بد را از بدتر تفکیک کنند و به سایرین نیز بشناسانند و بدین وسیله در پویایی و رشد هر چه بیشتر این هنر که لاینفکی از زندگی ما انسانهاست، سهیم باشند. این بلاگ نیز با احترام به تمامی هنرمندان و دلسوزان واقعی موسیقی این مرز و بوم، با تمرکز خاص بر آثار سیاوش قمیشی افتخار دارد تا با یاری تمامی شما عزیزان گوشه ای از این بار مسوؤلیت را بدوش کشیده و همواره در حد توان خود سعی نموده است تا صادقانه به کسب اخبار و برنامه ها، کندوکاو در حواشی آثار {بدون تجاوز از حدود مجاز و شخصی افراد} و در یک کلام اطلاع رسانی بپردازد.

شکی نیست که ما تنها می توانیم صفحه نخست این بلاگ را تأمین کنیم ؛ ولی صفحه دوم که بسیار مهمتر از اولی است، همان صفحه نظرات و پیشنهادات است که با همت عالی شما قلم می خورد و بقای این بلاگ وابسته به آن است. این مهم نیست که نوشته های شما تخصصی باشند یا نه ! بلکه این مهم است که برآمده از حس تعهد، دلسوزی و احساس شما باشند تا بتوانیم نقاط ضعف و قوت خود را از دید شما شناسایی کرده و در رفع عیوب و تقویت نقاط مثبت خود بکوشیم. پس واضح است که مسوؤلیت "به روز شدن یا همان Update بلاگ" متوجه تمامی ماست : ما در صفحه نخست و شما در صفحه دوم که همان صفحه نظرات شماست.

 

امروزه بر شمار منتقدین موسیقی و افرادی که به طور تخصصی به بررسی آثار موسیقی روز می پردازند نیز افزوده

شده و ما که تا دیروز از الکس هندرسون {Alex Handerson} و نقد او در مورد آلبوم شهر خورشید {City of the

sun} می نوشتیم، امروز خوشحالیم که نقدی را از یکی از هموطنان خود در مورد آلبوم اخیر : "بی‌سرزمين تر از باد"خدمت شما عرضه كنيم. پوريا مرورگر موسيقي، مسئول بخش Music Review در وب سایت Bia2.Com  است  و من چند ماهی است که با نوشته های او که به زبان انگلیسی است، آشنا شده ام و تا کنون نقد برخی از آلبومهای موسیقی که در طول ماه های اخیر به بازار عرضه گردیده اند را به قلم ایشان خوانده ام. بعد انتشار آلبوم جدید هم با فاصله چند روز  نقد این آلبوم توسط ایشان در وب سایت مذکور قرار داده شد و من نیز تمامی تلاش خود را بکار بستم تا در حد امکان ترجمه درست و صحیحی از آن داشته باشم که ماحصل تلاش حقیر را در زیر مشاهده می کنید.  بدون شک این ترجمه عاری از نقص و اشتباه نخواهد بود که امیدوارم پیشاپیش پوزش مرا بابت آن بپذیرید. در خاتمه علاقه مندان را به بازديد از متن اصلی ترجمه زير دعوت می‌كنم. 

ارادتمند وحيد ف.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیاوش قمیشی -  بی سرزمین تر از باد

(Caltex Records)

2003 (1382)

 

یک بار دوستی از من خواست تا سیاوش قمیشی و موسیقی او را توصیف و تشبیه کنم. جواب من به او این بود که اگر ما صنعت موزیک لس انجلس را مثل یک کلان شهری پست مدرن و انباشته از هنرمند فرض کنیم، آنگاه کیلومترها دور از آنجا در میان یک بیابان خشک و برهوت، چشمه روانی خواهد بود که بواسطه آب زلال و درخشان  این چشمه، آبادی و مرغزاری که آن را احاطه کرده است، حاصلخیز شده است! تکه شادابی از زمین رنگارنگ ! ، با مشخصات بومی خاص و گونه جانوری و گیاهی منحصر به فرد خود !! یک مأمن گاه در انزوا اما جاذب و کشنده برای آندسته از هنرمندانی که به منظور گرفتن الهامات، مراجعات منظمی به آنجا دارند و در بازگشت، عناصر و اسانس هایی نامتعارف، اما زیبا و خوش رنگ را برای احیا و جانی دوباره بخشیدن به آلبومهایشان با خود می آورند.این چشمه همیشه جاری. . .  سیاوش قمیشی است و آن آبادی همواره در حال پیشرفت و ترقی . . . موسیقی اوست !!

در آلبوم جدید که "بی سرزمین تر از باد" نام گرفته است، سیاوش به تحکیم و توسعه همکاری استادانه خود با اروین خاچیکیان پرداخته است، هنرمندی که سال گذشته ردای مسوولیت را، بعد از قریب به یک دهه، از دوش Steve McCrum به کناری زد و آلبوم زیبای نقاب را برای ما به ارمغان آورد. دیگر شخصی که این بار نیز همکاری با او تقویت یافته و محکم تر شده است، یغما گلرویی ترانه سرای با استعداد و مقیم ایران است. یغما از چند سال قبل، یکی از شاعرها و ترانه سراهای فعال و مشهور داخل ایران بوده است، اما از زمانی که او در آلبوم قبلیسیاوش به ایفای نقش پرداخت، قطعات او تأثیر آهسته اما بدون انکاری حتی در آلبومهای سایر خواننده های مقیم لس انجلس گذاشته است. "ساسان مقدس" و "بهمن کاظمیان" نامهای جدیدی هستند که این آلبوم به ما معرفی کرده است. این آلبوم به دلیل اینکه سیاوش از میکس های اولیه به طور کامل راضی نشده بود به تعویق افتاد؛ اما اکنون، درست در زمان کریسمس، نهایتاً آماده و توسط Caltex Records  منتشر شد.

آلبوم مقتدرانه با ترانه ای هم نام خود آلبوم شروع می شود : "بی سرزمین تر از باد" که یک Trance ملهم از انرژی بالاست ، با تپش های مواج و ضربانی و ملودی جذاب . . . آواز و سرایش به شکلی باورکردنی پرقدرت و کوبنده است و مثل باد وحشی و آزادی می ماند که انرژی های فوق العاده ای را از خود آزاد می کند که به همراه خود آوای فریاد سیاوش را به همراه دارند . . .  بسیار باشکوه !!

تنظیم ها ، مخصوصاً در گرداگرد این آواز ، به طور کامل و بدون نقص انجام شده است. من به شخصه شیوهخاچیکیان که در آن ما را برای رسیدن به اوج {آهنگ} منتظر نگه می دارد را دوست دارم.

این آهنگ فارغ از قید و رسوم متعارف، به جای جهشی یکراست بعد از شعر به  آواز ، وارد خلسه ای انرژی بخش و کششی می شود تا بعد در  كولوزيوم آتشین و موزیکال آواز رها و آزاد شود . . . بدون شک "بی سرزمین تر از باد"  یکی از بزرگترین قطعات سیاوش برای همیشه است.

عنوان این آهنگ هم بهر حال دارای ابهام خاصی است ! اینکه آیا سیاوش خود را "بی سرزمین تر از باد" می داند و یا اینکه "بی سرزمین مثل باد" ؟ و اینکه منظور یغما از "بی سرزمین" چیست؟ آیا این به این منظور است که باد آزاد به کاوش در هر افق و کران و حتی فراتر از آن است (از دید مثبت)!؟ و یا اینکه نه ، این بدان خاطر است که باد ، یک تبعیدی شکست خورده در تبعید است که امید به یافتن خانه یا جایی است تا بتواند در آنجا ساکن شود (از دید منفی ) !؟ . . .  همانطور که گفتم،  این ترانه آهنگ، برای شنوندگان کنجکاو فرصتی را برای تامل بیشتر ایجاد می کند.

بعد به قطعه رومانتیک "لعنت" می رسیم. این تا حدودی آهنگهای خاص سیاوش با تنظیم های آن زمان Steve McCrum را به یاد می آورد که حال با گیتارنوازی دلپذیر خاچیکیان همراه گشته است.برخی بر این نظر هستند که این ترانه در واقع دارای درونیاتی سیاسی – اجتماعی است!! که البته من به جنبه "سیاسی"  آن اطمینانی ندارم.

 

"میلاد" یکی از قطعات محبوب { و یا مشهور} آلبوم نقاب است و "پرسه" به درستی آگاهی کامل سیاوش را از این موضوع نشان می دهد. در عمل "میلاد" بواسطه تنظیم شگفت آور خود که ملهم از سبک Trance بود، سیاوش را وارد عرصه نوینی نمود. پرسه از جهات بسیاری به این " پیشینه بزرگ " {!!} خود شبیه است که از همه مهم تر هم آوایی موجود در آن است. آهنگ بسیار جذاب و پرانرژی است ، با ایست ها و وقفه های قبل آوازی خاصی که منحصر به سبک تنظیم خاچیکیان است، هرچند که کمی احتیاط  زیاد در آن به کار رفته که به سادگی می توانست نظیر"بی سرزمین تر از باد" و "میلاد" ، محکمتر و با قوت تر باشد. ولی جدا از این،  این آهنگ {پرسه} به وضوح یک موفقیت کامل است و چنین ابتکار و استیل پر انرژی آن آنقدر دارای ارزش است تا در عقیده من مورد بررسی و تعمق قرار گیرد.

 

سیاوش سوت می کشد و ملودی نیمه تمپو و شیرین "عسل بانو" را به همراه می آورد. یکی دیگر از کارهای در سبک و سیاق {کلیشه ای} خود سیاوش با حال و هوایی شرقی در اوج این آهنگ . . . ترانه ای فوق العاده عاشقانه از یغما . . .

 

قطعه بعدی یک Electro – ROCK  با ضربان و تپش بالاست : "اگه تو بری" که اشارات فراوانی به سبکElectro - REGGAE  آلبوم "تاک" دارد، اما در عین حال نزدیک ترین آهنگ این آلبوم به ROCK است. اینجا جایی است که توانایی خاچیکیان در ROCK  گامی جلو نهاده و شارژ می شود !! حقیقتاً باشکوه . . . من می توانم تقریبا Light-Show  یِ پینک فلویدی را تصور کنم که گیتار نوازی های آن قادرند تا در یک کنسرت {همانگونه} اجرا شوند !! یک آهنگ کاملاً مناسب برای دوباره نوازی . . . !!!

 شما صدای غرشی خواهید شنید و شاید فکر کنید که "اگه تو بری" در شرف تغییر وضعیت به یک قطعه رومانتیک {در ادامه آهنگ} است، ولی اینطور نیست، بلکه در اصل این شیوه ای است تا "اگه تو بری" به درون آهنگ ششم این آلبوم کشیده شود. . . من ،بدون اتکا و اشاره ای به افکت های صوتی نشانده شده، عاشق مطلق این قبیل گذار های ملایم {در فواصل آهنگها} در این آلبوم هستم !!

 

"دریای مغرب" تنها آهنگ این آلبوم است که توسط خود سیاوش ساخته نشده است! یک رومانتیک عاشقانه است که چشم انداز "دریای بعد از طوفان" را دوباره خلق می کند و  شما تقریبا می توانید ابرهای سیاهی را ببینید که شکافته شده و اشعه های نورخورشید از لابه لای آنها  امواج آرام دریا را روشن ساخته اند . . . !! واقعاً عاشقانه!!

 

آلبوم با "نفس بکش" به صورت دلپذیری پایان می پذیرد، یک قطعه پرتحرک و ضربانی درباره "امید" و انتظار برای "روزهایی بهتر" !! یادآور تنظیمات McCrum . . .

 

موسیقی سیاوش به طور زیبایی ساده است !! . . . همواره بوده، هنوز هم هست و همیشه ساده خواهد ماند. به همان سادگی و زیبایی اولین لبخند یک نوزاد تازه متولد شده . . .!! اگر شما لباسهای "بی سرزمین تر از باد" را از تنش خارج کنید !! {منظور ملودی خالص و بدون رنگ و لعابی که تنظیم کننده به آن میدهد} ، به همان بی پیرایگی و دور از پیچیدگیِ "فرنگیس" و سایر کارهای درخشان سیاوش از دهه 70 خواهد بود !! اما اتفاقی که افتاده است این است که این ملودی ها ملبس به مجموعه ای از گونه های شیک و مد روز شده اند و هر مجموعه مطابق با جریانات خاص آن دوره است !! برای این امر مهم، بطور عمده سه "صاحب سبک" در موسیقی در طول دهه گذشته مأموریت یافته اند : "ایمان فروتن" بخاطر آشنایی و لمس بهتر موسیقی Electro - REGGAE  اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 در "تاک" ، Steve McCrum بخاطر احساس شگفت انگیزش از سبک New Age  و روند آن و اکنون . . . اروین خاچیکیان بسیار با استعداد ، بخاطر "خیاطی" بسیار استادانه و  "کلوپ وار" خود در سبک Electro - ROCK  برای تجهیز و آماده سازی ملودی ها برای راه باریکه موزیکال دوره مدرن کنونی . .  و منخوشحالم که می گویم : او  برای باری دیگر آن را با رنگهایی در حال پرواز {!} به واقعیت رسانده است! و چه امتداد خیره کننده ای از اصوات را او جمع آوری و با تنظیمهای باشکوهش نیرو بخشیده است !

خاچیکیان نه تنها موفق به حفظ خصیصه و ترکیب آهنگهای قدیمی شده است، بلکه حتی آنها را اساساً ارتقاء داده است و در واقع چنین کاری نیازمند داشتن لمس و درکی بسیار انتخاب گراست.

خاچیکیان هنرمندی فوق العاده با استعداد و آینده دار {نوید دهنده آینده ای بهتر} است و من مشتاقانه منتظر آلبوم آماده ارائه گروه خود او  Slow*Motion*Reign's هستم.

 

حال که به انتها رسیده ایم، برخی شاید فکر کنند که من به اندازه کافی در مورد عملکرد و زحمات خود سیاوش در "بی سرزمین تر از باد" چیزی نگفته ام. خب، پاسخ من به شما تنها این است که :" چه چیز بیشتر از گفتن اینکه : در مورد خالق یک شاهکار بی نقص و کامل  . . . !؟ " در یک کلام :" او یکبار دیگر این {شاهکار} را انجام داده است" !! همانطور که قبلاً هم گفتم، موسیقی به گونه زیبایی ساده است و آلبوم را به گونه ای ساده زیبا ساخته است . . .!! "بی سرزمین تر از باد" اگر بهترین نباشد، مسلماً یکی از بهترین مجموعه های این "ارباب هنر" {موسیقی} است. هرکس شاید برای سیاوش قمیشی همتایی را در جهان موسیقی غرب پیدا کند. من به شخصه شخصی را انتخاب می کنم که نام و چهره اش به اندازه موسیقی تحسین برانگیز و بین المللی او مشهور نیست !! او " Michael Cretu " ، خواننده، ترانه سرا، آهنگساز و تولید کننده رومانیایی الاصل است ، مردی که پشت موسیقی افسانه ای یکی از آخرين حوادث قرن... انيگما {Enigma} ست. . . مردی با اعتبار، حرفه و شخصیتی هنری و حتی صدایی که به طرز قابل توجهی شبیه به صدای سیاوش است !!

با آرزوی اینکه سیاوش هم روزی به شناخت و موفقیتی در سطح بین المللی که حقیقتاً سزاوارش است و ضمن آن محبوبیتی همان قدر شدید که در بین ایرانیان دارد، دست یابد.

 

 

 

پوريا

* * *

 

 

 

بعد از خواندن مطلب وحيد عزيز  توجه شما رو به ديدن و شنيدن:

از آلبوم بی‌سرزمين تر از باد دعوت می‌كنم. مطلع هستيد كه Music Video های بی‌سرزمين تر از باد و پرسه توسط فرزاد محبی ساخته شده‌اند. كارگردانی كه قبلاً Music Video ميلاد از آلبوم نقاب رو ازشون ديده بوديم...

bitRate اين كليپ 100Kb می‌باشد و با فرمت Wmv و حجم ۲.۴ مگابايت در دسترس شما دوستان قرار گرفته است.

اميد

+ اميد و وحيد ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٤
comment نظرات ()

طوفان طبيعت ؛ مصاحبه آقای قميشی با مجله جوانان امريکا

چو عضوي به درد آورد روزگار                    دگر عضوها را نماند قرار

Bam

دلمان شكست... داغ حادثه قرار جانمان را گرفت... اشك كودكان بي‌وطن داغمان كرد. فصل سرد بي‌سرپرستي زن جوان خونمان را به جوش آورد. شكوه و ناشكيبي مادر به سوگ فرزند نشسته را اسفبارانه به تماشا نشستيم. سرماي كشنده و لعنتي اوايل دي از چرخش فصل بيزارمان كرد. نگاه سوزناك پدر در سوگ دختر نشسته، ضجه نوزاد شيرخوار بي‌مادر، اشك دردآور برادر مرده، فرياد بي‌صداي پيرمرد از زير خروارها خاك – كه زماني خانه اش بود- ، نگاه پراز سؤال و خواهش كودك 10 ساله به مدرسه ويران شده‌اش، به نظاره نشستن بيرون كشيدن تن رنجوري كه به اميد زندگي دوباره، ساعتها در زير آوار به آينده‌اي مبهم انديشيده و نفسش به شماره افتاده و يا از نفس افتاده... همه و همه دلمان را شكست...

دست روزگار با خشم سياه خود، مصيبت بارترين صحنه‌ها را در ديدگانمان به تماشا نشاند و غمگنانه حضور و غيرت و شرفمان را به سنجش گرفت...

فاجعه دردناك زلزله شهر بم دلهاي آراممان را به تلاطم آورد و به فكرمان واداشت كه چگونه مي‌توان اين همه مصيبت را به چشم ديد و از سر انسانيت و نوعدوستي –كه هر لحظه از آن دم مي‌زنيم- به ياري دستي نيازمند نشتافت...

ضمن تسليت به همه داغداران اين مصيبت و آرزوي صبر براي بازماندگان بي‌وطن بم؛ از همه شما بازديدكنندگان اين خانه محقر عاجزانه تقاضا دارد به هر نحو ممكن به ياري مردمي بشتابيد كه از يك سوبه جز تلي از خاك به جا مانده از ويراني گاه تا 100% كاشانه‌شان هيچ ندارند و از سوي ديگر فقدان عزيزان و نزديكانشان آرام جانشان را بريده... فاجعه آنقدر عميق است كه براي درك آن نيازي نيست خود را به جاي آنان بگذاريد. اگر فقط و فقط يك جفت چشم داريد مي‌توانيد غم در به دري و فقدان را در نگاه جانسوزشان ببينيد. و اگر مي‌بينيم مسئوليم...

 ***************************************************

::مصاحبه سياوش قميشي در مورد آلبوم بي سرزمين تر از باد با مجله جوانان::
-
بزرگترين مجله جوان در سراسر آمريکا -

سياوش قميشي خواننده سه نسل:
 در کنسرت دبي ديدم که با چه نسل آگاهي ارتباط برقرار کرده ام...

سياوش قميشي در طي سالهاي گذشته استانداردهاي ارتباط با نسل جوان ايراني در داخل و خارج از ايران را شکسته است. اين چهره برجسته موسيقي که براي اولين بار بعد از سالها دوري از ايران نوجوانان و جوانان ايراني مقيم خارج و داخل را به درون سالن‌ها کشاند.از پسر و دختر 10 ساله تا 12 و 15 و 16 ساله تا نوجوان 17و 18 و 19 ساله را به شور و هيجان کشيد.در واقع همه مرزهاي باور مردم را از تاثير موزيک مدرن و ارتباط خوانندگان با سابقه با نسل نو را شکست. وقتي سياوش قميشي در سالن هاي دانشگاهي در لوس آنجلس و در سالن هاي بزرگ بين المللي هزاران جوان و نوجوان را به شور و هيچاني توصيف ناپذير کشاند که از ديوار و سد Security ها گذشته و بر روي صحنه آمدند تا خواننده محبوب خود را به آغوش بکشند و به دست و صورت او بوسه بزنند. همه باور مي کردند که وقتي هنرمندي موسيقي را مي شناسد؛ وقتي زمانه و خواست نسل جوان را مي شناسد؛ مرز سن و سال ديگر وجود ندارد.
در کنسرت سياوش قميشي حادثه اي رخ داد که اينک همه درباره آن حرف مي زنند..خود سياوش درباره اين کنسرت و اين حادثه مي گويد:
سالن موزيک چند هزار نفري دبي پر از جمعيت بود..تا چشم کار مي کرد، نوجوان و جوان بودند..همه از ايران آمده بودند..از ايران محدود از ايران ممنوع از سرزميني که محدوديت ها به دانش نسل جوان .. به آگاهي هايش از هنر افزوده؛ حتي يک پسر 15 ساله منتقد هنري است. وقتي من شروع به خواندن کردم..همه سالن تب آلود بود. همه با من مي‌خواندند.من که از اين همه هيجان و شور مات شده بودم . در اجراي يک ترانه چند لحظه اي دچار فراموشي شدم..ولي ناگهان همه سالن همه ترانه را با من خواندند..صورتم گر گرفته بود و در اين لحظه با اشک آميخت ..تازه مي‌فهميدم چرا اين همه نامه . فکس . تلفن و E-Mail از ايران برايم مي‌رسيد..تازه فهميدم چه ارتباط قشنگي با اين نسل برقرار کرده ام. تازه فهميدم چرا من خستگي را نمی‌فهمم.

سياوش قميشي خواننده و آهنگساز برجسته .. تازه ترين آلبوم خود (بي سرزمين تر از باد) را اين روز ها از سوي کمپاني کلتکس روانه سراسر جهان کرده .. آلبوم پر باري که در محافل هنري درباره سبک و شيوه آن بحث و گفتگوي بسيار است.

- وقتي از سياوش قميشي درباره آلبوم «بي سرزمين تر از باد» مي پرسم مي گويد:
اين آلبوم به سبک ترنس
(TRANCE) است..در 3 استوديوي معروف .. مجهز و صاحب نام آمريکايي تهيه و ضبط شده .. از نظر کيفيت برابر با همه ترنس هاي مدرن دنيا ..چه اروپايي و چه آمريکايي است و هيچ کم و کسري از جهت کيفيت با آثار مشابه آمريکايي ندارد.

کمپاني کلتکس و دوست خوبم مهرداد پاکروان نيز هيچ دريغي نداشتند..حدود دو سال تهيه اين آلبوم طول کشيد ولي در عوض آلبومي شد که سه نسل را راضي مي کند. من اين آلبوم را در يک استوديوي معروف ‍‍Programing و در استوديوي ديگر Tracking ..در استوديوي ديگر Speical Efects را انجام دادم... در استوديوي مجهز ديگري کار MIX را انجام دادم ..ولي چون راضي نبودم .. به استوديوي بزرگ ديگري بردم ..به گران ترين استوديوي که استينگ ، امنم کارهايشان را در آنجا ضبط مي کنند. آهنگها به خاطر اينکه بالاي 50 ترک داشت ناچار به استوديوي معروف     sound City براي ضبط رفتم که براي ضبط بايد حداقل 5 ماه قبل وقت گرفت.استوديويي که فرانک سيناترا ( لينك 2 ، لينك 3 ) در آن آهنگهايش را ضبط مي کرد و اين روزها چهره هاي محبوب جوان موزيک بين المللي به آنجا مراجعه مي کنند.

در اين ميان اروين خاچيکيان در تنظيم ها در طي دو سال گذشته با من بوده و به من به خاطر اين آلبوم هم از کمکهايش سود بردم و سپاسگزارش هستم.

- اين آلبوم به همان سبک و شيوه هميشگي ات مي باشد؟

در کنسرت هاي اخيرم با توجه به عکس العمل و توجه و خواست مردم فهميدم نسل تازه به دنبال ريتم و حرکت است. به همين جهت در مسير ريتم آهنگ «ميلاد» پيش رفتم... همه آلبوم «بي سرزمين تر از باد» پر از تحرک است.

- فکر مي کني نوع موسيقي که در آلبوم تازه ات جاي دارد با WorldMusic   فاصله اي هم دارد؟

من فکر مي کنم اين فاصله را شکسته‌ام ..از جهت مشخصات تکنيکي و احساسي هيچ کم و کسري ندارد. ديويد فراست يکي از چهرهاي معتبر موسيقي آمريکا با شنيدن اين آلبوم، آن را آماده ارائه به بازار آمريکائي ديد. البته در مورد کلام فارسي کمي ترديد داشت ولي بعد حتي آن را هم بلا مانع دانست. من خود در واقع اين هدف را دنبال مي کنم...

اميدوارم با توجه به تلاش شبانه روزي ام به اين هدف برسم.

- مي دانم که همه آهنگها را خودت ساخته اي ... اما درباره ترانه ها کمي به ما بگو.

بيشتر ترانه ها از «يغما گلرويي» ترانه سراي مستعد داخل ايران است : بي سرزمين تر از باد، عسل بانو، نفس بکش، پرسه و لعنت. و يک اثر اگه تو بري ز پيشم از ( ساسان مقدس از ايران ) و براي اولين بار بهمن کاظميان هنرمند مستعد هموطن مقيم سوئد که شعر و آهنگ درياي مغرب را ساخته است. تنظيم ها از اروين خاچيکيان. دو ويديوي خوب از فرزاد محبي ... که از همه اين عزيزان ممنون هستم.

 

با تشكر از دوست بسيار خوبمان علي نظري از تگزاس كه اين مصاحبه را براي ما ارسال كرده‌اند.

 

+ اميد و وحيد ; ٥:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٧
comment نظرات ()

::سياوش قميشی در ظهوری تازه::

با سلام...

بالاخره ماهها انتظار تموم شد و تونستيم جديدترين اثر آقای سياوش قميشی رو بشنويم...

از اونجا که مطلب قبل - در مورد روايت ماهها انتظار و همچنين آشنايی با آقای کاظميان آهنگساز ترانه دريای مغرب از اين آلبوم- ، به تازگی منتشر شده بود؛ به روز رسانی مطلب بعدی وبلاگ با تاخير مواجه شد. از توجه شما به مطلب قبل بی‌نهايت سپاسگزارم.

همچنين از آقای کاظميان به خاطر لطف هميشگی شون نسبت به اين خانه محقر...

به هر حال برخوردهای متفاوت شما با امر گرفتن آهنگ توسط آقای قميشی از آهنگسازی ديگر، نشان از وجود سليقه ها و ديدگاههاي مختلف در بين بازديدكنندگان وبلاگ داره. بسياری از بازديدكنندگان به تائيد اين موضوع و تعدادی نيز به مخالفت با اين امر پرداختند و همين نظرات موافق و مخالف در كنار هم باعث رشد كيفی مطالب بلاگ و بالا رفتن سطح آگاهی همه ما خواهد شد.  

عليرغم اينكه كم كم همگان به اين باور رسيده بودند كه سياوش در طول حدود  ۳۰ سال ارائه آلبوم، - از سال ۱۹۷۳تا كنون-  هيچ آهنگی از آهنگساز ديگری در آلبوم‌هايش نخواهد داشت در كمال تعجب به عينه ديده شد كه برای اولين بار آهنگ زيبای دريای مغرب -هنوز هيچ مخالفتی با اين اجرا بعد از Release آلبوم ديده نشده- از آقای كاظميان به عنوان يكی از آهنگهای اين آلبوم ارائه شد. كه در ادامه انجام كارهای غيرمعمول و غيرمنتظره از سياوش هواداران را با شوكی جديد روبرو نمود...

و مهمتر از اون به قولی جوانگرايی سياوش در اين آلبوم فوق‌العاده نمود داره... ۵ ترانه از ترانه سرای جوان، ‹يغما گلرويي› وجود يك ترانه و يك آهنگ از آهنگساز جوان ‹بهمن كاظميان› و ترانه اگه تو بری ز پيشم از ساسان مقدس ( كه هنوز اطلاع دقيقی در مورد ايشان در دسترس نيست)... و اين امر كه در مورد آلبوم نقاب نيز نمود داشت،  می‌تواند آغازگر فصل جديدی در راه ارائه آثار زيبا و متفاوت بعدی از آقای قميشی باشد. همچنين باعث ايجاد پايه‌های نسل آينده ترانه و موسيقی اين مرز و بوم خواهد شد. به اميد رشد هر چه بيشتر سطح كيفی آثار موسيقيايی كشور عزيزمون ايران...

اما در مورد آلبوم... يه اثر فوق‌العاده که در بين آثار امروزی موسيقی ايرانی واقعا کمتر ميشه نظير اون رو ديد... شايد به نظرتون تشكر از سياوش در اين بلاگ غيرمعمول باشه ولی اجازه بديد يه خسته نباشيد بزرگ از طرف مديريت اين خانه كوچك "شنوندگان آثار سياوش"  و تمام بازديدكنندگانش به سياوش عزيز به خاطر ارائه اين آلبوم پرشكوه و قابل افتخار عرض كنيم...

آقای قميشی دست مريزاد.

در مورد جزئيات هر آهنگ به زودی مفصلا بحث خواهد شد اما روند كلی آلبوم دارای ويژگيهای منحصر به فردی است كه اون رو از آثار هم رده خودش متمايز می كنه... وجود Trance های زيبا با بازگشتهای فوق‌العاده در اكثر آهنگهای تند، پيوستگی زيبای آهنگها و استفاده از افكتهای زيبای صوتی برای ايجاد اين اتصال به نحوی كه شنونده را برای شروع آهنگ بعد به خوبي آماده می‌كنه، هماهنگی منحصر به فرد ادوات موسيقی استفاده شده با صدای خواننده، تنظيم Modern و بی‌نقص و به قول آقای قميشی شيك آهنگها، استفاده از صداهای زيبای طبيعی مثل رعد و برق بارش قطرات بارون، اجرای ترانه ها با احساس تر از هميشه و ... و بسياری ويژگيهای ديگر كه اون رو در حد يك كار قابل توجه و استثنائی جلوه‌گر می‌سازه...

قصدم تعريف و تمجيد نيست... چون می‌ترسم به بت پرستی محکوم بشم... محکوميتی که نمی‌دونم به کدام گناه ناکرده برام صادر شده... ولی اين باعث نميشه که من روی حق پا بگذارم و نظرم رو بيان نکنم... از طرف ديگه از اونجا که اين مطالب توسط مديريت اين بلاگ محقر نگاشته ميشه، بهتر می‌بينم که کمتر به جزئيات بپردازم و صحبت در مورد جزئيات رو به شما خواننده گرامی وبلاگ واگذار کنم...

بنابر اين اجازه بديد چند نکته رو به عرض برسونم:

۱- در صورتی که تحليل و يا نقدی در مورد اين آلبوم داريد و تمايل به ارائه اون در اين بلاگ، لطف كنيد و مطالبتون رو برای من ارسال کنيد تا در متن بلاگ قرار داده بشه و نظر دوستانتون رو هم در مورد تحليل ها و يا انتقادهاتون ببينيد.

۲- مطالب محدوديت حجم ندارند ولی نکته مهم اينه که در اون نبايد هيچ اثری از توهين و يا تعصب وجود داشته باشه... تحليل‌های متعصبانه و يا نقدهای مغرضانه و توهين آميز قابل قبول نخواهند بود... در هر مورد خواهشمند است از دلايل و مدارك مستند و قابل ارجاع استفاده كنيد.

می‌دونم که بسياری از شما اين آلبوم رو در دسترس داريد و از شنيدن اون لذت می‌بريد. خيلی از شما از ما گله مند بوديد که چرا اين آلبوم رو روی Net قرار نداديم.  دليل ما برای عدم انجام اين كار اين بود كه اگر قصد انجام اين كار رو داشتيم، مجبور بوديم برای راحتی Download از كيفيت صرف نظر كنيم و تا حد ممكن  حجم رو پائين بياريم تا مخصوصا بازديدكنندگانی كه در ايران بلاگ رو می‌بينند با مشكل مواجه نشوند... و كاستن از كيفيت آلبومی با اين همه جزئيات رو اصلا مناسب نمی‌ديديم... چون شنيدن همه جزئيات لطف ديگری دارد. اما اگر اصرار به شنيدن آلبوم در اينترنت داريد می‌تونيد در سايت آقای كاظميان به صورت Online اون رو گوش كنيد و  اگه مشكل Download نداريد می‌تونيد از اين سايت اون رو بگيريد. اما...

يه خبر خوب برای همه شما دارم. چه عزيزانی که آلبوم در دسترسشون هست و چه دوستانی که هنوز موفق به شنيدن اون نشدند.

به لطف تعدادی از شما عزيزان در حال آماده سازی اين آلبوم با كيفيت Original ارائه شده توسط Caltex Records هستيم... اين CD همانند نسخه‌ای كه كمپانی Caltex ارائه كرده دارای Cover بيرونی و به احتمال ۹۹٪  حاوی مطالب داخل Cover نيز می‌باشد... و حداكثر تا دو هفته ديگه در دسترس شما دوستان قرار خواهد گرفت...

به زودی نحوه سفارش اين CD را به اطلاع شما خواهيم رساند...

با آرزوی شادكامی برای همه شما دوستان و تشكر از همراهی های صميمانه شما  منتظر مطالب شما هستيم...

اميد

 

+ اميد و وحيد ; ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱
comment نظرات ()

-:: يك مرد يك آهنگ ، بهمن کاظميان ::- updated

اضافه شده در واپسين روز، ساعت ۶:۳۰

يه سلام قشنگ ديگه...

يه روز ديگه بيشتر نمونده...

ولی واسه همين يه روز هم می‌دونم طاقتتون طاق شده...  واسه اين يه روزتون هم اين رو پيدا کردم... يه ۵ تا ۳۰ ثانيه‌ای جديد... ( از Caltex بهتر انتخاب شده)

 

*********************************************

با سلام...

اين هم همون مطالب داغ داغ...

متن زير رو مي‌تونيد ازßاينجا Download کنيد...

© www.Siavash-Gh.persianblog.ir 2003-12-15

All Rights Reserverd

::يک آلبوم، يک تاريخ::

-:بي سرزمين تر از باد در راه Release:-

Bee Sarzamin tar az baad

... مدتي بود که خيلي خسته بودم. بهونه هاي زندگيم هيچ کمکي بهم نمي کردند. دلم دنبال يه بهونه جديد بود. از اون روزايي که اتفاقهاي خوب معمولي و تکراري ارضات نمي کنند...

تا اينکه دوشنبه 20 اسفند 1381...

يه روز ديگه بود... وقتي به دانشگاه رسيدم، طبق معمول يه سري به سايت دانشکده زدم و مشغول چک کردن E-mail هاي رسيده شدم.... اول Yahoo! بعد گفتم يه سر هم به Hotmail بزنم ببينم اونجا چه خبره.... Subject يکي از E-mail ها نظرم رو به خودش جلب کرد...

Albume Jadide Siavash (Bi SarzamintarAz Baad) April 2003

يعني چي؟ ... خبر آلبوم جديد سياوش؟... اونم توي اينترنت؟؟!! ....

بدون توجه به نام فرستنده پيام رو باز کردم... پيام از گروه سياوش قميشي در MSN رسيده بود . مضمونش اين بود:

"بهمن کاظميان هستم. از دوستان نزديک سياوش در لوس آنجلس. مي خواستم از طرف سياوش ازتون تشکر کنم. بزودي سايت رسمي سياوش رو مي سازيم... و آلبوم جديد سياوش که ماه ديگه ارائه مي شه رو فراموش نکنيد به نام

« بي سرزمين تر از باد »

مخصوصاً آهنگ درياي مغرب که ساخته خودمه..."

با اين که اسمي که به عنوان اسم آلبوم عنوان شده بود خيلي جالب بود "بي سرزمين تر از باد!" مثل استعاره هاي قشنگي بود که سياوش به عنوان اسم آلبومهاش قبلاً از اونها استفاده کرده بود. مثل "شکوفه هاي کويري" ، "خواب بارون" ، "شهر خورشيد" و ..با اين وجود‎‏‏،باور اين که آهنگسازي که تا بحال حتي اسمش رو هم نشنيدم واسه بزرگترين آهنگساز اين مرز و بوم "سياوش قميشي" آهنگ ساخته باشه واسم خيلي سخت بود... "دوست نزديک سياوش بودن" هم برام دليل موجهي واسه ساختن آهنگ براي سياوش نبود! اين شد که اون پيام رو به حساب يه شوخي گذاشتم ولي چون به هر حال برام جالب بود اون رو با يکي دو تا از قميشيون دانشکده در ميون گذاشتم و واسه دو سه تا ديگه از بچه ها پيام کردم... با هزار شک و دو دلي توي بلاگ کوچولويي هم که واسه خودت ساخته بودم خبرش رو گذاشتم ولي احساس مي کردم که دير يا زود بايد اين خبر رو تکذيب کنم!

دو هفته بعد پيام جديد آقاي کاظميان حامل تبريک سال نو از طرف سياوش بود و خبر از اين مي داد که تنظيم آهنگ درياي مغرب هم تموم شده و آلبوم تا 8 آوريل Release مي شه!!!

حالا ديگه مي شد بحث رو جدي گرفت! چون اون روز 23 مارس بود و تا 8 آوريل دو هفته بيشتر نمونده بود...

8 آوريل اومد و رفت و هيچ خبري از آلبوم نشد... سايتهاي معتبري که اخبار Release آلبوم هاي ايروني رو مي شد ازشون گرفت هم هيچ خبري از آلبوم سياوش واسه ارائه نداشتند. CaltexRecords که مدتها بود در دست ساخت بود و Eworldrecords هم که نمي دونست بي سرزمين تر از باد کي مياد!

بهمن کاظميان هم ديگه اطراف گروه آفتابي نشد. بنابراين جدي گرفتن قضيه منتفي شد!

تا 21آوريل... بهمن خان که از مسافرت برگشته بود، دوباره سر و کله اش پيدا شد و در مورد آلبوم اين طور اظهار نظر کرده بود که:

"از اونجا که سياوش به Just Perfect بودن معتقده و از تنظيم دو تا از آهنگها راضي نيست دوباره با اروين [ اِاِاِ يه اسم آشنا؛ اروين، تنظيم کننده آلبوم نقاب!!! ] دارن اون دو تا رو تنظيم مي کنن و Release آلبوم دو هفته عقب افتاده و از قرارسه چهار روز ديگه ..."

نکته جالب ديگه اين پيام خبر اومدن سياوش واسه Chat با هواداراش به زودي در Yahoo Messenger بود...

يک ماه بعد بهمن با اين پيام اومد:

            Bi Sarzamintar Az Baad: Out Before June 10th

وقتي با بي حوصلگي پيام رو باز کردم تا توجيه اين بار ايشون رو ببينم ديدم که اين دفعه جريان از اين قراره که " همه چيز مرتبه و فقط همخوني گروه کر و Mastering باقي مونده و همه اينها دو سه روز بيشتر وقت نمي بره، و بقيه کارها دست Caltex هستش... مشکل عمده سرماخوردن سياوش عزيزه و اين باعث شده تا کارها عقب بيافته و تا قبل از دهم ژوئن ..."

نمي دونستم بالاخره بايد موضوع رو جدي گرفت يا نه... اين همه تاخير... اين همه توجيه... اصلاً بابا ميشه به اين بهمن خان کاظميان اعتماد کرد يا نه...؟؟ وقتي پيش خودم جريان رو مرور مي کردم؛بيشتر گيج مي شدم. اين رو قبول داشتم که سياوش متخصص ارائه کارهاي عجيب غريب و غيرمنتظره اس! مثلا گرفتن شعر از يغما گلروئي از ايران واسه آلبوم نقاب... اونم ترانه سرايي که به گفته خودش تازه شروع به ترانه گفتن کرده! ولي آهنگسازي خيلي با اين موضوع متفاوته... اونم کسي مثل سياوش که کمتر کسي مي شه پيدا کرد که سبکش توي آهنگسازي شباهتي با خودش داشته باشه... به هر حال.. چند بار سعي کردم چيزي رو آماده کنم و واسه جناب بهمن خان پيام بزنم ولي هر بار...

ولي مثل اين که بقيه بچه هاي گروه اين کار رو کرده بودند و بي پروا از بهمن علت اين کار سياوش رو پرسيده بودند... چرا شما واسه سياوش آهنگ ساختين؟؟!!

ايشون در جواب، در پيامي که سه روز بعد از آخرين پيامشون -24 مي- فرستادند در پاسخ اين "سوال مشترک" گفتند که:

"هنوز هم سياوش از کسي آهنگ نمي گيره و به نظر من به عنوان يه آهنگساز که با سياوش کار کردم و دارم کار مي کنم، سياوش قميشي بهترين آهنگساز در پاپ موزيکايران است. و اين افتخار خيلي از خواننده هاي معروف ايرانيه که حداقل يک آهنگ از سياوش در آلبومشون باشه... و براي من که يکي از بزرگترين طرفدارهاي سياوش هستم افتخار بزرگيه که سياوش آهنگ و ترانه من رو در آلبوم جديدش مي خونه... و اين آلبوم اولين آلبوم سياوش هست که شما صداي سياوش رو با شعر و ترانه يه نفر ديگه مي شنويد... و الا سياوش آهنگساز خيلي بهترو باتجربه تري هست که خود من با آهنگهاش بزرگ شدم... اون استاد من و معبود من و هميشه بهترين است..."

ولي نشد... مي دونين... اين جواب هم من رو توجيه نکرد... باشه... سياوش براي اولين بار از کسي آهنگ و ترانه مي گيره... اما چرا بايد اين شخص آدمي اين همه گمنام باشه که علاوه بر گمناميش، برعکس خيلي از نامداران اين هنر در اينترنت هم پيداش ميشه...!

اما از پبام بعدي ايشون چي نصيبمون شد؟... اين يکي هم در پاسخ يه سوال مشترک در- 25 مي- رسيد که در مورد تعداد زوج و فرد بودن تعداد آهنگهاي آلبوم هاي سياوش بود؛ که اونجا فهميديم بي سرزمين تر از باد قرار بود 6 تا از ساخته هاي سياوش و 2 تا از ساخته هاي بهمن رو داشته باشه و بعد تصميم گرفته شده که اين آلبوم فقط يکي از ساخته هاي بهمن –درياي مغرب-رو داشته باشه و باقي براي آلبوم بعد... پس اين آلبوم تا اينجا 7 ترانه داره... چيز ديگه اي که دستگيرمون شد اين بود که بهمن خان در سوئد هستند..

شايد فکر کنيد من خيلي شکاک و بدبين بودم! ولي باور کنيد هستند کساني که هنوز هم در مورد ايشون مشکوک هستند...!

اين وضعيت ادامه داشت و بهمن خان با پيامهاشون موارد مختلف رو توضيح مي دادند و ما همچنان در انتظار خبري موثق روزگار مي گذرونديم... ايشون از معذوريتشون براي گفتن شماره تلفن و E-mail سياوش گفتند... از تعجبشون بابت نحوه نوشتن قميشي به صورت Ghomayshi به جاي Ghomeshi ، خريداري Domain براي Official Site با عنوان Ghomayshi.com و ...

اين E-mail ها در اين مدت تقريبا هر روز ادامه داشت تا روز 29 مي که باز هم خبر تاخيرآلبوم رسيد! اين بار خبري بدتر!... اين بار دليل تاخير مربوط به کمپاني Caltex مي شد. اين کهآلبوم تا ماه سپتامبر Release نخواهد شد.

اينجا جايي بود که واقعاً دل همه گرفت و ديگه به قولي همه داشتند قطع اميد مي کردند از آلبوم و بهمن و ....

اما فرداي اون روز دو تا اتفاق خوب باز هم با لطف بهمني که هنوز مي شد نسبت به اون با شک و ترديد نگاه کرد؛ افتاد... روز 30 مي... دو پيام از بهمن خان رسيد:يکي شامل نام ترانه هاي آلبوم، نام شاعران و تنظيم کننده آلبوم و در پيام بعدي يه چيزي بود که به آدم جرات حرف زدن مي داد... ID Y! Messenger جناب بهمن.... سريعا ايشون رو به ليست رفقاي ميسنجري اضافه کردم و به عنوان تست سلامي عرض شد که خيلي زود جواب سلامم رو گرفتم... ولي خب بازم نمي دونستم چي بگم... به احوالپرسي و تشکر بابت لطفش نسبت به هوادارن سياوش خلاصه شد...!

و اما شبي که تا حدودي ايمان آوردم!!

از قبل مي دونستم که 21 خرداد روز تولد آقاي قميشي هست. از طريق دوستان مطلع شدم که آقاي قميشي به مناسبت تولدشون با BBC مصاحبه تلفني انجام دادند و در صفحه روز هفتم سايت BBC ميشه اون رو شنيد... با هزار زحمت بعد از دو سه روز تلاش موفق شدم مصاحبه رو گوش کنم... و اينجا بود که بزرگترين دليل براي اعتماد به آقاي کاظميان رو به دست آوردم. سياوش در اين مصاحبه نام آلبوم جديد رو گفتند و توضيح دادند که 5 تا از اشعار از يغما گلروئي است... که همه و همه با اطلاعاتي که بهمن خان داده بودند همخوني داشت... از اينکه چرا زودتر به ايشون اعتماد نکرده بودم، – با اين که هميشه از مطالب و اطلاعات ايشون در وبلاگ به وفور استفاده مي کردم-دلگير شدم ؛ همچنين از اين که بالاخره تونستمدليلي براي اعتماد به ايشون کسب کنم بي نهايت خوشحال...

از اين به بعد ديگه مسئله آهنگ ساختن ايشون براي آقاي قميشي همبه صورت خودکار حل شد و بدون کوچکترين بدبيني و شک و برعکس با شکرگذاري به درگاه خداوند که ايشون رو به ما رسوند، سعي مي کردم به خوبي اطلاعات رو از ايشون بگيرم و در وبلاگ به اطلاع همه برسونم...

از خبرهاي خوب ديگه‌اي كه ايشون لطف كردند و برامون فرستادند، خبر پخش كليپ ترانه «لعنت» بود كه متاسفانه اون زمان من به تلويزيونهاي 24 ساعته ايراني لوس آنجلس دسترسي نداشتم و نتونستم اون رو ببينم و در اختيار دوستان بگذارم...

بحث در مورد اين كه هنرمند كيست با انتشار ترانه «وقتي چشمت پائيزميشه، باغ دلت گلريز ميشه...» توسط همين وبلاگ شروع شد و هر كدوم از دوستان به نوبه خودشون نظري مي‌دادند و بهمن عزيز هم در پيامي نظرات سنجيده و عميقشون رو ابراز كردند...

اين وضع ادامه داشت و سپتامبر هم شروع شد و باز خبري نشد...

تابستان رو به اتمام بود و بچه هاي محصل دوست داشتند تا قبل از مهر آلبوم رو بشنوند... ولي از 14 جولاي (23 تير) تا 14 سپتامبر (23 شهريور) باز هم نه از بهمن خبري شد و نه از بي‌سرزمين تر از باد... 14 سپتامبر اين خبر رو گرفتيم كه براي بالا بردن كيفيت كار آلبوم براي ضبط مجدد به استوديوي بهتري برده شده... واين كار حدود 3 هفته وقت مي‌بره و تا 3 هفته بعد حاضره...

اين بار يه انتظار سه هفته‌اي رو درنظر گرفتيم... و جالب اينجا بود كه در هر مرحله از اين «سريال انتظار» فكر مي‌كرديم ديگه اين قسمت، بخش آخر سرياله و ديگه تمومه...!

ولي... اي سياوش تو چه كردي با ما...!

همون موقع از بهمن پرسيدم جداً اين كار –ضبط مجدد- چقدر طول مي‌كشه؟؟ ... جواب داد به طور معمول 2 تا 3 هفته... ولي اگه سياوشه شايد تا دو ماه...!

دلم نيومد اين حرف آخر بهمن رو تو بلاگ بگذارم به اميد اين كه سياوش هم ديگه بيشتراز اين وسواس به خرج نده و همون دو سه هفته ديگه آلبوم آماده بشه... اما نشد كه نشد...

10 اكتبر (18 مهرماه)... آخرين ضبط مجدد انجام شده... 3 روز بعد Mastering انجام مي‌شه و بعد ديگه Caltex مي‌دونه و هواداران سياوش...

اما از اين هزار و يكشب، دو شب ديگه باقي مونده بود... شب اول وقتي بود كه بهمن خان 16 نوامبر اين خبر رو داد كه سياوش تاريخ Release آلبوم رواز Caltex گرفته و اول دسامبر اين اتفاق در L.A مي‌افته و يك هفته قبل از اون زمزمه بي‌سرزمين تر از باد در اروپا خواهد پيچيد...و همون موقع خبر مصاحبه سياوش عزيز بعد از مدتها با تلويزيون Tapesh رو بهمون رسوندن... مصاحبه‌اي كه اونايي كه ديدن و يا شنيدن، اذعان كردند كه جز ديدار آقاي قميشي بعد از مدتها كمتر نكته جذاب و جديدي در بر داشت... كه مشخصاً به خاطر اجراي غيرحرفه‌اي مجري اين برنامه –عليرضا اميرقاسمي- اين اتفاق افتاد... از معدود موضوعاتي كه در مورد اين آلبوم در موردش صحبت شد اين بود كه آقاي قميشي گفتند كه آلبوم 4 بار Mastering شده، كاري كه معمولا براي يك آلبوم حداكثر يكبار انجام ميشه و همون طور كه قبلا مي‌دونستيم آلبوم اوايل دسامبر ارائه ميشه...

با اين حساب باز به اين خيال كه اين بار ديگه جدي جدي حدود 9 ماه صبر و انتظار تمومه، روزشماري براي وبلاگ آماده كردم و شروع به شمارش معكوس تا اول دسامبر... ولي وقتي ديدم نوامبر آخرين روزهاش رو داره طي مي‌كنه و زمزمه‌هايي هم مي‌رسه كه 6 دسامبر روز Release آلبومه، تاريخ پايان اون رو به 6 دسامبر تغيير دادم...

دسامبر به هفتمين روزش رسيد و همه به بدقولي Caltex ايمان پيدا كرديم... چند تا از بچه ها تصميم گرفته بودند سايت Caltex رو hack كنند و اينجوري از اين كمپاني بدقول انتقام بگيرند!!...

اما...

به هر حال نهم دسامبر، Caltex كه ديگه همه رو ذلّه كرده بود تكوني به خودش داد و خبر Release آلبوم در 18 دسامبر رو همراه با حدود 30 ثانيه از هر ترانه اين مجموعه خالص هنري در سايتش قرار داد...

و اما تا زمان شنيدن کامل اين مجموعه سحرآميز، فرصت خوبيه كه در مورد كسي صحبت كنيم كه تا اين زمان از او بسيار شنيده‌ايم و مطمئناً از اين پس بيشتر نيز خواهيم شنيد... كسي كه شايد بارها و بارها خبرهاي بدي براي ما داشت؛ ولي ما هيچ وقت فراموش نمي‌كنيم كه از همان ابتدا همواره او بود كه در اين دنياي بي‌ در و پيكر اينترنت که ما و دوستانمان در سراسر جهان رو با هم پيوند داده - و متاسفانه كمتر اثري از سياوش عزيز تو اين دنياي مجازي ميشه- مثل يك يار صميمي در كنار ما بود و به راستي اگر او نبود تا نهم دسامبر هنوز كسي نمي‌دانست كه سياوش با چه تيمي كار كرده و آلبوم در چه سبك و سياقي شكل گرفته و ترانه ها از كدوم ترانه سرا انتخاب شده و ...

... و از همه مهمتر اون كيه كه سياوش براي اولين بار بعد از 30 سال آهنگسازي و خوانندگي به صورت رسمي ( از فرنگيس در 1973 تا بي‌سرزمين تر از باد در 2003)روي آهنگي از اون مي‌خونه... اين قضيه بي‌نهايت مهمه... خيلي ساده از كنارش عبور نكنيم...

يک مرد، يک آهنگ

-:بهمن كاظميان:-

Bahman Kazemian

بعد از مصاحبه سياوش عزيز با تلويزيون طپش با خودم گفتم حالا كه كسي پيدا شده كه اونقدر كارش خوب و عالي بوده كه سياوش در آلبوم جديدش از اون آهنگ خونده و علاوه بر اين، هميشه ياريگر ما در مواقع بي‌خبري و دلتنگي از دوري سياوش بوده و برعكس سياوش هميشه در دسترسه؛ چرا ما اين فرصت رو از دست بديم و با اون بيشتر آشنا نشيم... خيلي دوست داشتم بدونم اين آقا چطور با سياوش آشنا شده؟ چند ساله كه آهنگسازي مي‌كنه؟ چه نكته مثبتي در كارش بوده كه اين طور تا اينجا پيشرفت كرده و ...

اين بود كه شبي از شب ها با ايشون مشغول گپي اينترنتي شديم. اما اين بار هدفم اين نبود كه مثل گذشته دنبال جديد ترين اخبار آلبوم و سياوش باشم بلكه اين بار مي‌خواستم در مورد بهمن كاظميان بيشتر بدونم...

اون شب با اين كه ايشون شديداً مشغول كار بر روي سايتشون www.Aghaghi.com بودند، ولي قبول كردند كه چند ساعتي از وقتشون رو به ما اختصاص بدهند....

بعد از تشكر از همراهي هاي بي‌دريغش با ما، از اونجا هيچ وقت پيامي از ايشون در بلاگ نديده بودم، پرسيدم كه چرا به بلاگ محقر ما سر نمي‌زنه؟... در كمال تعجب فهميدم كه ايشون هميشه به ما سر مي‌زنن چون دقيقا از Update هاي بلاگ مطلع هستند...!

از ايشون خواستم اگه عكسي از خودشون دارند برام بفرستند و عكسي رو كه مي‌بينيد برام فرستادند... وقتي ديدمشون خيلي تعجب كردم... با خودم فكر كردم كه اين عكس خيلي سال پيش گرفته شده و لابد عكس جديدتري براي فرستادن نداشته... در همه اين هفت، هشت ماه ( از زماني که بهشون ايمان آوردم!) فكر مي‌كردم ايشون حداقل34 ،33 سال رو دارند، اما اين بار مي‌خواستم دقيق بدونم چند سالشونه؟..اين شد كه پرسيدم:

- بهمن خان متولد چه سالي هستين؟

جواب داد:

" 16 تير 1361..."

و اين جواب ايشون همون طور من رو شوكه كرد كه شمايي كه تا قبل از خوندن اين مطلب سن ايشون رو نمي‌دونستيد، مطمئناً همين الان شوكه شديد...

هرچه قدرت داشتم به انگشتانم منتقل کردم و به جاي فرياد تايپ کردم: وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي ...

فکر کنم بعد از فهميدن اين موضوع شرح زندگي آقاي بهمن كاظميان و نحوه آشنائيشون با سياوش براتون فوق‌العاده جذاب و شنيدني خواهد بود... پس بشنويد:

"از 10 سالگي آهنگسازي رو شروع كردم. اولين سازم پيانو بود. بعد كيبورد، گيتار و بعدها سه تار و تار رو هم به خاطر علاقه پدرم به موسيقي سنتي فرا گرفتم...
سه تا برادر بزرگتر از خودم دارم كه وقتي من خيلي كوچيك بودم از ايران به آلمان مهاجرت كردند... من هم وقتي 9 سال داشتم به اونها ملحق شدم و وقتي محيط اروپا رو ديدم احساس كردم كه مي‌تونه براي من محيط مناسب تري باشه... بعدها پدر و مادر هم به خاطر من از ايران مهاجرت كردند. الان هم در سوئد هستيم... اما به خاطر علاقه‌اي كه به «مستقل بودن» دارم، همچنين به خاطر تحصيل در شهري به فاصله 100 كيلومتر از اونها زندگي مي‌كنم... در دانشگاه مشغول تحصيل در رشته كامپيوتر هستم و سال آينده فوق ليسانس اين رشته رو مي‌گيرم. { در سيستم تحصيلي سوئد رشته كامپيوتر به صورت پيوسته تا كارشناسي ارشد ارائه ميشه و بعد از 5 سال تحصيل مدرك فوق ليسانس اعطا ميشه}... ازدواج نكردم و در اين سن هرگز قصد ازدواج ندارم!

- بهمن خان زندگي اونجا چطور مي‌گذره؟... همه چي رو به راهه؟

"آقا سرده... زندگي سرده"

- چرا؟

" به خاطر هواي سرد سوئد. و اينكه هوا زود تاريك ميشه. و اين واسه ما شرقي ها خيلي دلگيره... و صد البته بهترين مكانه واسه ايده گرفتن براي آهنگهاي غمگين... طبيعت بي‌نظيري داره سوئد... به قول شما در ايران آخرشه!"

- نظرت در مورد برگشتن چيه؟

" خيلي تو فكرش هستم... ولي با اين وضعيت كه... خب نميشه... خيلي سخته... آدم بياد ايران همه چيز رو دوباره از صفر شروع كنه... ولي اگه وضعيت عوض بشه؛ من بر مي‌گردم، سياوش بر مي‌گرده، خيلي از ايراني ها بر مي‌گردند... سياوش بارها به من گفته كه مي‌خواد توي آزادي كنسرت بگذاره... و يه روزي اين كار رو مي‌كنه..."

- در مورد آهنگسازي خودت بيشتر توضيح بده؟

"آهنگسازي رو از ابتدا به صورت تجربي شروع كردم. ولي بعد از مدتي به خاطر علاقه‌اي كه پيدا كرده بودم و همچنين از سر كنجكاوي شروع به مطالعه در اين زمينه كردم... مصاحبه هاي آهنگسازان معروف جهان رو مي‌ديدم و سبكهاي جديد رو دنبال مي‌كردم.

آهنگسازي از 3 فاكتور اساسي تشكيل شده: 1- احساس 2- سليقه 3- تكنيك

از همون موقع كه ايران بودم از بين موزيسين هاي ايراني فقط و فقط به صداي سياوش گوش مي‌دادم... از موزيسين خارجي هم وقتي دوران بچگيم رو سپري مي‌كردم، Chris de Burgh ، Michael Jackson گوش مي‌كردم... ولي كلاً بين موزيسين هاي خارجي به كارهاي Chris de Burgh & Mike OldField , JM Jarre علاقه دارم و موزيسين هاي ايراني هم فقط سياوش قميشي..."

- و اما سياوش قميشي... بفرمائين از كجا با ايشون آشنا شديد؟

" سياوش رو در ايران شناختم... با آهنگهاي فرنگيس و حكايت..."

- هيچ وقت فكر مي‌كردين يه روز واسه سياوش آهنگ بسازين؟

" از بچگي به آهنگسازي علاقه مند بودم و هميشه آرزو داشتم روزي برسه كه بتونم آهنگهاي قشنگي بسازم ولي اين كه واسه سياوش آهنگ بسازم هرگز! حتي به خودم اجازه فكر كردن در موردش رو هم نمي‌دادم...! اصلا مي‌ترسيدم به اين فكر كنم كه بخوام يه روز واسه بهترين آهنگساز ايران آهنگ بسازم..."

- و ساختين.... از زمان و نحوه آشنايي تون با سياوش بگين؟

" حدود دو سال پيش وقتي كه نوزده سال داشتم سياوش در شهر ما Gothenburg كنسرت داشت. من هم با 7-8 تا از دوستان بليط خريديم و رفتيم. از قبل به اين فكر كرده بودم كه دلم مي‌خواد سياوش آهنگهام رو بشنوه... و نظرش رو در موردشون به من بگه... اشكالاتش رو برام بگه ... خلاصه با هزار زحمت و خواهش و التماس رفتم پشت صحنه كه ببينمش... قلبم خيلي تند مي‌زد... تا اينكه چهره مهربون و روحاني سياوش رو ديدم... خلاصه يه 3-4 دقيقه فرصت شد كه با سياوش صحبت كنم و يک CD از کارهام رو بهش بدم. در اين CD حدود 23- 24 تا از آهنگ هام رو كه از قبل آماده كرده بودم و نصف بيشترش رو به انگليسي خونده بودم؛ وجود داشت. خلاصه بهم گفت كه شماره تلفنم رو روي CD بنويسم و بهش بدم... گفت كه گوش مي‌كنه و بهم زنگ مي‌زنه و نظرش رو مي‌گه...

سه هفته گذشت تا اينكه از آلمان بهم زنگ زد! باورم نمي‌شد!... تازه از خواب بيدار شده بودم... فكر مي‌كردم دارم خواب مي‌بينم؛ يا يه نفر داره اذيت مي‌كنه... سياوش پشت تلفن گفت كه كارهام رو خيلي دوست داره. گفت كه برم
Lose Angeles پيش سياوش تا با هم كار كنيم... برم پيش خودش تا بسازيم، بنويسيم، تنظيم كنيم.. گفت بهم كمك مي‌كنه كه خودم آلبوم بدم... گفت تا حالا از هيچكس نخونده ولي حاضره از من بخونه... و من تمام اين لحظات مثل همه شماها در بهت و ناباوري به سر مي‌بردم... تا اينكه رفتم L.A. خونه‌اش... باهاش زندگي كردم... بعد از مدتي قرار شد از بين آهنگها و اشعار من درياي مغرب رو در اين آلبوم بخونه... يك سالي L.A. بودم و بعد به خاطر كارهاي اقامتي مجبور شدم واسه يه مدتي برگردم سوئد... و متاسفانه ديگه نتونستم مجدداً برگردم...بعد از حادثه 11 سپتامبر رفت و آمد به امريكا خيلي مشكل شده... سياوش برام وكيل گرفته كه دنبال كارهام باشه...خلاصه الان خيلي با هم تماس داريم... ايده رد و بدل مي‌كنيم..."

...و چه سرگذشت جالبي... واسه بهمن توضيح دادم كه تا زماني كه مصاحبه سياوش با BBC رو نشنيده بودم نتونسته بودم به حرفهاش اعتماد 100% پيدا كنم و درك آهنگ ساختن شخص ديگه اي واسه سياوشي كه هميشه خودش رو اول آهنگساز مي‌دونه و بعد خواننده؛ برام مشكل بود... تا اين كه گذشت زمان همه چيز رو روشن كرد...

- پس اين همكاري متوقف نميشه؟ احتمال مي‌دي يه روز با هم روي Stage برنامه داشته باشيد؟

" ان شاءالله كه هيچ وقت همكاريمون قطع نشه... اون روز هم مي‌رسه كه با هم روي صحنه بريم و برنامه اجرا كنيم... تو فكر يه آلبوم Instrumental (بي‌كلام) بوديم و هستيم. بيشترش هم Techno و‏Trance خواهد بود... احتمالا با شركتCOLOMBIA SONY قرارداد ببنديم و يه كار جهاني رو عرضه كنيم... البته اين كار مال بعد از تموم شدن كارهاي منه..."

- از بهمن پرسيدم هر چند كه هنوز آلبوم بي‌سرزمين تر از باد رو نشنيديم ولي آيا از آلبوم بعدي سياوش اطلاعي داري؟

"سياوش داره روي يه آلبوم Instrumental كار مي‌كنه... البته نمي‌دونم آلبوم بعدي سياوش باشه يا نه... چون داره يه آلبوم ديگه با سبك حكايت مي‌سازه... يغما گلرويي از ايران براش صداي شاعر رو فرستاده... البته دقيقا مطمئن نيستم كه صداي خود يغما باشه ولي اين رو مي‌دونم كه يغما براش فرستاده..."