* سیاوش قمیشی Siavash Ghomayshi *

آهنگ از نوع سياوشی (بخش اول: بتی)

با سلام.

با آرزوي سالي سرشار از موفقيت براي تمامي شما خوبان و همچنين وبلاگ که با شروع سال جديد يک سال را از شروع فعاليت اصلي خود پشت سر گذاشت و اين ميسر نشد مگر با همراهي ، ياري و اميد بخشي شما و به اين اميد که سال جديد را نيز در کنار هم و بسيار پربار تر از سال گذشته به پايان ببريم. ان شاء ا...

اولين مطلبي که با اجازه اميد قصد دارم به آن بپردازم ، موضوع CD هاي وبلاگ است.حتما مي دانيد که اين مجموعه در شهريور ماه گذشته به حضور علاقه مندان عرضه شد  ولي علي رغم تمامي تلاشهايي که براي آن صورت گرفته بود و نيز نظر مثبت دوستاني که آن را تهيه  نمودند ، آن استقبالي که ما سزاوار مجموعه مي دانستيم مشاهده نشد و در کل در همان موقع من و اميد کار را تمام شده دانسته و آن را آخرين کار خود از اين دست تلقي نموديم .ولي با گذشت چند ماه بدلايلي تصميم گرفتيم که دوباره به چنين کاري دست بزنيم.چون

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن                      شرط اول قدم آنست که مجنون باشي

 ولي جدا از اين مسأله ، زياد تر شدن منابع مورد استفاده در مجموعه مثل کليپهاي تصويري ، عکس ها ، مصاحبه ها  و از همه مهمتر مهيا شدن تمامي آلبومها با کيفيت اصلي (اورژينال) که به لطف (کسي کلمه بهتري سراغ ندارد؟) دوست عزيزي ازخارج کشور ميسر شد ما را بر آن داشت که ديگران را نيز به نوعي از آنچه به ما هديه شده بي نصيب نگذاشته و از همان موقع (دو ماه پيش) شروع به کار کنيم و مجموعه بسيار بسيار قوي تر و با کيفيت تر از قبل تقديم شما نماييم. مراحل تهيه اين مجموعه همچنان ادامه دارد و اين نويد را به علاقه مندان مي دهيم که در اوايل تابستان اين مجموعه آماده عرضه گردد.  بدليل مشغله هاي درسي و کاري فراوان من و اميد  و نيز پيش رو بودن فصل امتحانات بچه هاي دبيرستاني ، دانشگاهي و بعضا داوطلب کنکور چنين تعويق زماني مناسب به نظر مي رسد. با توجه به مدت زماني که تا موعد نامبرده داريم ،  از کمکهاي معنوي و اطلاعات تمامي دوستان به منظور تکميل هرچه بيشتر مجموعه استقبال مي شود. کليپهاي کمياب تصويري ، مصاحبه ها و تصاوير (بدون مونتاژ) دوستان که در بايگاني آنها در حال خاک خوردن است ، مي تواند سطح کلي مجموعه را ارتقا بخشد. جزئيات بيشتر به زودي اعلام مي شود. منتظر "لبيک" شما عزيزان به اين فراخوان هستيم!

 از آنجا که سياوش قميشي دوست دارد تا او را يک آهنگساز بدانند تا يک خواننده (که البته عوام بيشتر مورد دوم را در نظر دارند و ما هر دو ) از اين به بعد قصد داريم تا آهنگهايي که سياوش براي ساير خوانندگان تصنيف نموده را تا حدي که دايره اطلاعات و جستجوهايمان اجازه دهد معرفي نموده و در اختيار شما قرار دهيم. البته سابقا ما از  آلبوم "شب نيلوفري" و تا حدودي "ستاره هاي سربي" از "ابي" مطالبي عنوان کرده بوديم. ولي من بعد مي خواهيم به طور پيوسته به اين کار بپردازيم  که مسلما براي تشنگان اطلاعات از اين ابرمرد موسيقي خالي از لطف نخواهد بود. البته فکر اين کار از مدتها پيش در ذهن ما بود و جا دارد در همين جا از دوست خوبمان امير معتمدي به خاطر ارسال اطلاعات و نتايج جستجوهاي خويش در دو نوبت به اينجانب تشکر کنم که اگر به خاطر داشته باشيد اولين مطلب ايشان را تيرماه گذشته تحت عنوان "قصه امير" در وبلاگ قرار داديم. به اين اميد که با شروع اين سلسله مطالب ، دوستان ديگر هم همت کرده و وبلاگ را از اطلاعات خويش بي نصيب نگذارند. البته در خلال اين مباحث موضوعات جالب مرتبط ديگر نيز همچنان در وبلاگ مطرح خواهند شد.

 

براي شروع از اواسط دهه پنجاه (حدود سالهاي ۷۷- ۱۹۷۶) شروع مي کنيم. زماني که بيش از شش سال از بازگشت سياوش قميشي از انگلستان به وطن نمي گذشت و براي خوانندگان آن دوران شروع به آهنگسازي کرده بود. يکي از خوانندگان مشهور آن زمان خانم "بتي" بود ، خواننده اي که فکر ميکنم بعد از انقلاب ديگر به فعاليت نپرداخته و امروزه از او تنها آلبوم "غريبانه"  به يادگار مانده است. آهنگهاي سه ترانه (تا جايي که ما مطمئن هستيم) به نام هاي "خوشبختي" و "دارم عاشق ميشم عاشق" از اين البوم از  سياوش قميشي است و جالب است که بدانيد يکي از ترانه هاي اين آلبوم به نام "هله دان دان" از نخستين آهنگهاي شهرام آذر (رهبر گروه ) و در 19 سالگي او صورت گرفته است.

ترانه اول يعني "خوشبختي" داراي همان ملودي ترانه "پاييز" از کارهاي بسيار قديمي سياوش است که بعدها در سال 78 توسط شادمهر عقيلي در آلبوم دهاتي بازخواني شد. چون قلمفرسايي در مورد اين موضوع سابقه جالبي نداشته است زياد بحث را ادامه نميدهم. اين ترانه را مي توانيد از اينجا بشنويد (در فرمت Mp3 و حجم 7/1 مگابايت).

و ترانه دوم "دارم عاشق ميشم " داراي ملودي شادي است که شعر آن از آقاي سعيد دبيري و تنظيم از آريک (از موزيسين هاي قديمي و همچنان فعال ) مي باشد. تصوير زير معرفي کاملي از اين ترانه را ارايه مي دهد. اين ترانه نيز (در فرمت Mp3 و حجم 7/1 مگابايت) از اينجا قابل شنيدن است.
دارم عاشق مي شم

تصوير را در ابعاد بزرگتري ببينيد

و ترانه سوم "بي کسي" ، ترانه اي است که من تا همين دو سه شب پيش که يکبار ديگر ترانه هاي آلبوم را مرور مي کردم متوجه ملودي آن نشده بودم. اگر مجموعه آهنگهاي قديمي و شخصي سياوش را ببينيد (که 25 قطعه آن در مجموعه CD هاي وبلاگ خدمت علاقه مندان عرضه شد و علي رغم اينکه هيچ گاه به صورت آلبوم منتشر نشده برخي به زعم خود آن را آلبوم عروسک شب مي نامند) همين ملودي را در يکي از همين قطعات که "پيدا نميشه" نام گرفته است با شعري متفاوت با  صداي سياوش خواهيد يافت.

 تا جايي که من جستجو کرده ام،  در مورد اين سه ترانه شکي نيست. ولي در مورد ساير ترانه هاي اين آلبوم (که داراي 15 تا آهنگ است ! ) نمي توانم نظر محکمي بدهم. بعضي هاي آنها يقينا از سياوش نيستند، چون مثلا با گويش ترکي يا جنوبي و ملودي هاي محلي اجرا شدند که سياوش سابقه ساخت اين قبيل آهنگها را ندارد و يا همان "هله دان دان" که همانطور که ذکر شد کار "شهرام آذر "است که حتي صداي خودش هم در ابتداي ترانه به گوش آشناست.

 ولي برخي ديگر از ترانه ها کمي با تيپ آهنگهاي سياوش همخواني دارند و بعيد نيست که آنها از قلم ما افتاده باشند. حال از افرادي که در هين مورد اطلاعات کاملتري دارند (و صد البته مؤثق) در خواست مي شود تا وارد صحنه شوند.

 نکته ديگر اينکه چون اين ترانه سوم (بي کسي) بعد از Upload فايلهاي صوتي و تصويري کشف شد و اميد عزيز هم که در حال حاضر در مشهد مقدس به سر مي برد ، همه کاره Upload فايلهاست (و البته همه کاره وبلاگ) ناگريز بايد چند روزي صبر کنيد تا اميد ان شاءا... برگردد و اين ترانه نيز به صورت صوتي در دسترس شما قرار بگيرد. البته سعي خواهيم کرد تا کليپ تصويري ترانه دوم " دارم عاشق ميشم" نيز ظرف روزهاي آتي اضافه شود. همچنين اميدوارم که اينبار در Download مشکلي نداشته باشيد چون من خودم به منظور تست ، توانسته ام تمامي اين فايلها را از سايت دانشکده Download کنم و خلاصه اينکه با يکبار ناکامي در آن بلافاصله نياييد غر بزنيد و لااقل چند باري سعي کنيد !

 در انتهاي نوشته امروز شايد بي مناسبت نباشد تا با "سعيد دبيري" که ترانه هاي "دارم عاشق ميشم" از بتي و همچنين "جزيره از آلبوم هواي خونه و فرنگيس" از سياوش قميشي از اوست ، بيشتر آشنا شويم. "روزبه" عزيز که طي هفته هاي اخير مرا آماج الطاف خويش قرار داده اند مطالبي زيبا براي وبلاگ خود ارسال کرده اند که مصاحبه سعيد دبيري با مجله 40چراغ يکي از آنهاست. با قدرداني و خسته نباشيد به ايشان ، توجه شما را به اين مصاحبه جلب ميکنم . ارادتمند . . . وحيد ف.

 

مصاحبه با سعيد دبيري ترانه سراي " فرنگيس " و " جزيره "

 

کمي در مورد سعيد دبيري بعد از انقلاب بگوييد.

زماني که از خارج برگشتم و ازدواج کردم موسيقي قدغن بود. چند سالي کارهاي متفاوتي به غير از موسيقي انجام دادم. مثلا يک مدت بوتيک داشتم و ...حتي شايد باورتان نشود مدتي مغازه اي داشتم که در ان جگر و کباب لقمه مي فروختم! تا اينکه موسيقي آزاد شد. البته اوايل کار به قول معروف پاپ نبود يکي دو کار نيمه سنتي انجام دادم. بعد يک کار با آقاي پيرزادي و بعد ازان يک سريال به نام مادر کار کردم که 14 قسمت بود وهر قسمت 2 ترانه مجزاي خود داشت يکي اول يکي آخر. به تازگي هم يک آلبوم با امير چرمگر کار کرده ام و کتابي هم قراراست از مجموعه آثارم عرضه شود. البته يکسري فيلم سينمايي هم هست مثل فيلم بغض که 4 تا کار در آن دارم.

 

شما گفتيد که خارج بوديد. زندگي در غربت چطور است؟

زندگي کردن درغربت واقعا مشکل است. شايد لمس کردن آن براي شما ممکن نباشد چون دقيقا مثل اين مي ماند که آدم يک چيزي را درخواب ببيند و يا اينکه آن را از نزديک لمس کند. کسي هم که يک مقدار تمايلات شرقي در وجودش داشته باشد ديگر زندگي کردن در غربت واقعا برايش مشکل مي شود. الان خيلي ها دوست دارند از آنجا برگردند که يا امکان آن را ندارند يا اين که نمي توانند. لس انجلس براي آنها جاي ناامني شده. ناامن نه از نظر فيزيکي که از نظر احساسي.

 

الان وضعيت ترانه سرايي ما چگونه است؟

واژه ها اکثرا تکراري اند. واژه هايي مثل شب گريه - هق هق و ... واژه هاي قشنگي هستند اما اگر قرار باشد درهرترانه اي از اين واژه ها به کرات استفاده کنيم که ديگر کار لوث مي شود و به همين دليل است که مي گويم اين روزها کارها ضعيف شده اند. چون همه به دنبال استفاده از همان الگوهاي گذشته هستند. اما ناگفته نماند که کارهاي قشنگ هم داريم. باند بازي مشکل ديگر ماست. مثلا شما الان مي بينيد هر سريالي بيرون مي ايد شعر و آهنگ انها مال يک گروه خاص است. فقط مضمون ترانه ها عوض شده. در مورد کاست ها هم همين طور است. اين مساله دارد به اصل ترانه سرايي لطمه مي زند. مثلا طرف برمي گردد در ترانه اش مي گويد " کدوم به نفع چي مونه يا کدوم به صرف فلانه و..." گفته اند استفاده از زبان محاوره در ترانه ولي اين قدر که هجو را هم بياوريم و به عنوان محاوره از ان استفاده کنيم. درست است که بايد مفاهيم را به طور ساده درترانه اورد اما همين ساده گفتن مي تواند با ظرافت هايي خاص خيلي قشنگ بشود. ساده گفتن با لاتي گفتن و تيپ گيشه اي و لاله زاري کار کردن فرق مي کند. در يک کلام مي توان گفت در ترانه سرايي و آاهنگ سازي هم مثل خيلي از جاهاي ديگر هيچ کس سر جاي خودش نيست.

 

مگر بر روي کارها نظارت نمي شود؟

کسي که مي خواهد بر روي يک کار موسيقي مثلا پاپ يا Jazz Music نظر دهد بايد حتما خودش هم جاز خوانده باشد نه اينکه اصلا موسيقي نخوانده يا اين که اگر هم خوانده در رشته اي ديگر مثلا کلاسيک تحصيل کرده. اين آدم صلاحيت ندارد بيايد و روي کار پاپ نظر دهد. کسي که دارد در ترانه مثلا به من نمره مي دهد بايد لااقل کارنامه اش از من پربارتر باشد نه اينکه چون به محافل ترانه سرايي رفت و آمد مي کرده يا مثلا منشي يک دفتر موسيقي بوده و حالا آامده و ترانه مي گويد اين آدم که صلاحيت ندارد بيايد روي کار من نظر بدهد.

يک روز با يکي از دوستان درباره ملاک تأييد يک نفر صحبت مي کرديم. اين دوست عزيز يک نفر را مثال زد که بيشتر کارهاي قبل و حال او  لاله زاري است. وقتي من به ايشان گفتم ملاک شما براي انتخاب اين فرد چيست گفت: " آقاي دبيري يک روز اين آقا جلوي چشم من در عرض 1 ساعت 10 تا ترانه گفت! خب حالا شما به چنين کسي ايمان پيدا نمي کني؟ " اين شده ملاک ما براي انتخاب ترانه. اگر کسي آمد و کلمات را پشت سر هم رديف کرد که نمي شود ترانه سرا. اما خب ملاک دوستان با ما فرق مي کند.

 

به نظر شما ترانه سرايي امروز سخت تر است يا دوره اي که شما شروع به ترانه گفتن کرديد؟

در ترانه سرايي آن زمان هرچه که بود رابطه اي در کار نبود. ان موقع اگر هم شورايي بود کساني مثل آقاي کرمانشاهي يا خانم سيمين بهبهاني يا سيمين دانشور در آن شورا بودند که به صورت علمي و بر اساس ضوابط ادبي بر روي ترانه هاي ما نظر مي دادند. آن موقع من و اردلان سرفراز و شهيار قنبري با هم در يک سال  مدال بهترين ترانه سرا را از طرف تلوزيون گرفتيم. اگر کارهاي من بد است پس چرا لوح تقدير به من داديد؟ درست است که آدمها عوض شده اند ولي ساختار اصلي که حفظ شده. شما اگر تنها خانم دانشور را که عضو شوراي انتخاب بود بخواهيد با بعضي از کساني که الان هستند مقايسه کنيد تفاوت از زمين تا آسمان است. سيمين دانشور يک چهره شناخته شده جهاني است که هر خط نوشته اش مي ارزد. الان ديگر کسي به متن قضيه نگاه نمي کند هر کسي را که توليد انبوه داشته باشد را مي گويند خوب است. ما خيلي شاعر داشتيم که ده ها کتاب شعر عرضه کرده اند اما يکي از انها به نصرت رحماني يا سهراب سپهري مي رسد؟ من تازه سراغ بالاتر از اينها نمي روم. شايد در زمان حيات  خيلي  از همان توليد انبوه ها معروف تر از سهراب بودند اما حالا کار کداميک باقي مانده و حالا کداميک معروفترند؟ در مورد کار ما هم چنين است. الان متاسفانه هر کسي مويش به سپيدي مي زند مجانا کلمه استاد را به او عطا مي کنند که اين هم کار غلطي ست. استادي يک جايگاهي دارد که نبايد به اين راحتي ها به هر کسي استاد گفت. اگر به فرض بگيريد الان من نوعي استادم واي به حال سهراب که بنده خدا مرد و لقب استادي به او نرسيد.

 

با توجه به همه اين مشکلاتي که گفتيد تا حالا شده به دخترتان بگوييد نرو  دنبال ترانه؟

چرا بارها به او گفته ام اي کاش اين وقتي را که داري صرف ترانه مي کني صرف رشته ديگري کني که فردا غصه سنين از دست رفته را نخوري مثلا خود من اگر با همان مدرک روزنامه نگاري يا مدارک ديگرم کار مي کردم الان وضعيتم خيلي بهتر بود. اما به هر حال عشق است ديگر و نمي توان چيزي گفت.

 

به نظر شما چرا نسبت به گذشته تعداد ترانه هاي انتقادي-اجتماعي ما کم شده؟

اگر بخواهيم به صورت کلي نگاه کنيم الان ترانه کم شده است. اين روزها ترانه جايش را با شعر اشتباهي عوض کرده . به نظر من ترانه کلام تصويري است. ترانه بايد چيزي باشد که شنونده را با خود تا به اخر بکشاند.

شما مي گوييد ترانه اجتماعي کم شده من مي گويم ايا در اين چند سال اخير ترانه اي هست که در ذهن 4 نفرباقي مانده باشد؟ شايد يکي دو تا کار. در هر جامعه اي اين قشر جوان هستند که مخاطب کارهاي تازه اند و اين جور چيزها را دنبال مي کنند. وقتي ترانه اي جوان را جذب نکند خب معلوم است اصلا ان را به خاطر نمي سپارد و ان ترانه هم ماندگار نمي شود.

 

اگر بخواهيد تعريفي از ترانه ارايه دهيد چه مي گوييد؟

يک ترانه سرا نبايد از کنار هر چيزي به آاساني رد شود. بايد داخل هر قضيه اي برود. ترانه سرا ذهنش مثل يک کارگردان است مثل يک دوربين فيلمبرداري که لحظه ها را شکار مي کند. يک ترانه سراي خوب بايد شکارچي باشد. مطلب را بگيرد و ان را در ترانه اش بگنجاند. اين بهتر از ان است که همه اش بگويد من چي تو چي و همه اش قصه عاشقانه باشد. اين من تو  تو من من چيکار تو چيکار از روز اول تا به حال انقدر تکرار شده که اگر کسي هم بخواهد در مورد انها بگويد بايد خيلي کارش خاص باشد. ترانه سرايي که بخواهد در کارش موفق باشد بايد کلا حس و فکر و زندگي اش را روي اين کار قرار بدهد. عين يک کارگردان مثل يک داستان نويس بايد خلاقيتش را بکار بياندازد. يک ترانه خوب ترانه اي ست که بعد از شنيدنش بخواهي دوباره ان را گوش کني وهيچ وقت ازشنيدن دوباره آن خسته نشوي. ان وقت است که مي تواني بگويي اين ترانه ترانه اي خوب است.

 

تا به حال به اين فکر نيفتاده ايد دوستان قديمي را دورهم جمع کنيد و با هم دوباره شروع به کار کنيد؟

متاسفانه بچه هاي قديمي که اينجا هستند بيشتر از بقيه خنجر را از رو بسته اند. چشم ديدن هم را ندارند. حالا چرا نمي دانم. البته اين مربوط به قديمي ها نيست جديد تر ها هم اين طوري هستند. متاسفانه اين مساله در قشر هنر زياد ديده مي شود. شما مي گوييد قديمي ها را دور هم جمع کنيم؟ چطوري؟ وقتي هيچ کدام هواي هم را ندارند چطوري مي توان آنها را دور هم جمع کرد؟ اگر مي شد اين مسايل و حواشي که دور و بر ما بود خود به خود از بين مي رفت و کساني که حقشان بود و استعداد داشتند بالا مي امدند هم کمکي به موسيقي مي شد و هم به خودمان. اما گفتم متاسفانه امکانش وجود ندارد.

 

هفته نامه 40چراغ - شنبه 15 فروردين 83 - شماره 92

 

+ اميد و وحيد ; ٥:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٤
comment نظرات ()