و باز هم حکایت...

http://siavash-gh-blog.persiangig.com/image/Hekayat-1.jpg

همگی در پی رقاصه‌ی شهر می‌گردند؛
به چه بازار گرانی دارد!
محکش بالاتر،
غزلش گویاتر،
و چه شوق و طربی می‌آرد!
نکته اینجاست که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد...
نکته اینجاست که گویا کمر نازک و نرمی دارد؛
اهل آبادی ماست...
عجبا!
حیرتا!
در سرش ذوق فرنگی دارد!
نکته اینجاست که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد...
ما که در سوگ فلان عشق غزل سر دادیم،
خبرش را توی پس کوچه‌ی شهر،
نیمه‌های دل شب،
از دو تا عابر مست بشنیدیم؛
که زٍ ته‌مانده‌ی تصنیف چنان خوش بودند؛
که نه گویا برگ زردی زٍ درخت افتاده؛
و نه گویا دل ما در غم دوری از خاک وطن عاشقانه غزلی سر داده...
نکته اینجاست که رقاصه چه پاهای قشنگی دارد...

The image “http://siavash-gh-blog.persiangig.com/image/Hekayat-2.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

و چه این جمله به فكر همگی افتاده:

«بچه‌ها را چه كنیم؟»
بچه‌ها می‌خواهند.
بچه‌ها می‌رقصند.
بچه‌ها می خوانند.
این طریقیست كه در خاطرشان می‌ماند.
ای فلانی دو سه خطی بنویس.
ساده‌تر،
رنگی‌تر.
در پی قافیه و واژه نباش.
سوژه‌ی امروزی.
بگذر از دلسوزی.
لله‌هایی همه دلسوزتر از مادرشان،
بی‌خیال از غم فردایی و از عاقبت و آخرشان.
من هنوز معتقدم.
من هنوز معتقدم،
می‌شود عشق به آنها آموخت.
می‌شود دربه‌درِ واژه‌ي بازار نبود.
می‌توان تقدیم كرد،
و پشیزی به پشیزی نفروخت.
می‌توان عشق به آنها آموخت...

http://siavash-gh-blog.persiangig.com/image/Hekayat-3.jpg

باز هم نوستالژی آلبوم حکایت؛ معجونی از اشعار و دکلمه‌های سحرآمیز مسعود فردمنش و تک‌نوازی دلنشین پیانوی سیاوش قمیشی...

 با گذشت بیش از پانزده سال از انتشار این آلبوم، هر بار که به آن گوش می‌دهیم بیش از پیش با اشعار و آهنگ ها انس می‌گیریم؛ غم زیبایی در وجودمان جوانه می‌زند و قطرات اشک را از چشمانمان جاری می‌سازد... به راستی چرا؟ مگر نه اینکه این جوشش و عصاره‌ای از احساس و هنر سیاوش و مسعود عزیز است و مادامیکه سر سوزن عشق و احساسی در وجودمان باشد، تاریخ مصرفی را نمی‌توان برایش متصور بود...
بخش اول اشعار بالا، قسمتی حذف شده از آلبوم حکایت است که حدود دو سال پیش در برنامه تلویزیونی «مکتب عشق» مسعود فردمنش پخش شد و با قطعه «بچه ها» (بخش دوم) نوعی پیوستگی معنایی دارد. البته از دلیل حذف این بخش در CD نهایی اطلاعی در دست نیست. برای شنیدن این قطعات اینجا را دریابید.
 در مورد مسعود فردمنش و آلبوم حکایت صحبت بسیار است و در آینده نزدیک از او بیشتر خواهیم نوشت.

ارادتمند شما، وحید ف. 



/ 29 نظر / 112 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی(آدمکها)

سلام.اميدوارم حالتون خوب باشه.وب پرمحتوايی داريد خوشحالم با شما اشناشدم.اميدوارم بيشتر هم باهم اشنايی و فعاليت داشته باشيم.اميدوارم موافقتتون با تبادل لوگو و يا لينک داشته باشيم برای همکاری های بيشتر.شاد باشيد و پاينده.

خاک

از ته مانده ی تصنيف چنان خوش بودند که ... ته مانده ی تصنيف حکايت !!! عجب حکايته !!! و جالب اينه که توی کوچه های شهر بودم که خبر ته مانده ی تصنيف رو شنيدم !!! عجب حکايته !!!‌ اين قصه ی غمگين را می خوانی و می خوانم !!!

تاکسی

يادمه که هانی داشتيم ديگه فکر کنم علی پارميس داشتيم خاکمن داشتيم روزبه داشتيم بعدش سعيد داشتيم که هستش ابوذر داشتيم سميرا داشتيم و ... امير تاکسی داشتيم که هست همچنان با لبخندی پيروزمندانه!!!

سيما

سلام- خوشحالم دوباره نوشتيد، سر فرصت میخونم. ولی اميد کو؟

وحید

امید عزیز هم مثل گذشته از حال و هوای وبلاگ با خبره و هر مطلبی که تو وبلاگ قرار داده میشه با هماهنگی هر دوی ماست (نام و امضای انتهای نوشته ها به معنای بی خبری دیگری نیست). ارادتمند...

خاک

امروز داشتم با يکی از هم قطاران قديمی مسعود تو مهر آباد گپ می زدم از شب های شيفت شبايی که مجبور بود تا صبح بمونه نه واسه اینکه شعر بنویسه برای اینکه پشیزی رو به پشیزی نفروشه ! وقتی اومدم خونه ديدم shared 4 پیغوم گذاشته که برای اینکه باز بمونه باید یه بار دیگه بری تو اکانتت گفتم برم توش منم حکایتی که دارم رو بذارم برای این جماعت : http://www.4shared.com/file/19643709/4537832a/sia.html

Hamed

Dastet dard nakone Khak

وحید

سلام به همه، نوشته بعدی وبلاگ رو بخونيد... ولی يادتون باشه خيلی هاتون پيام نذاشتين! ارادتمند، وحید

کريمی

سلام بر شما.لطفا بيشتر از سياوش بنويسيد.مرسی